فاجعه
مسئولان نظام باید توجه داشته باشند این درگیری که یک کشته به جامعه تحمیل کرده است بر سر بازی دو تیم است و خیلی بار ارزشی ندارد حال اگر این مسئله در باره یک موضوع ارزشی باشد ملاحظه کنند ممکن است چه فاجعه ای به ارمغان بیاورد
مسئولان نظام باید توجه داشته باشند این درگیری که یک کشته به جامعه تحمیل کرده است بر سر بازی دو تیم است و خیلی بار ارزشی ندارد حال اگر این مسئله در باره یک موضوع ارزشی باشد ملاحظه کنند ممکن است چه فاجعه ای به ارمغان بیاورد
اما حادثه سیل اخیر درس بزرگی به ما داد که اگر ما بتوانیم همه امکانات کشور را بسیج کنیم می توانیم بر این تحریم فایق ایم .
دیروز یک روز تاریخی بود چرا که در این روز معافیتهای فروش نفت ایران از طرف امریکا منقضی شد. موسوی در این خصوص گفت: «ایران دو گزینه خواهد داشت: نخست اینکه به آمریکا اجازه دهد ۷۰ میلیون ایرانی را گرسنه کند و در نتیجه نظام (ایران) را از داخل نابود کند؛ که رهبری ایران اجازه این کار را نخواهد داد. یا اینکه با آمریکا، اسرائیل و متحدانشان در منطقه وارد جنگ شود. لذا، نتایج هر چه باشد، پاسخ نظامی حتمی خواهد بود.» هر دو گزینه اقای موسوی غلط است چون ایران وارد جنگ نخواهد شد . اما با توجه تجربه و صحبت های قبلی رهبری انتظار این است که ایشان دستور دهد تمام امکانات کشور صرف تولید و صادرات شود . اگر این اتفاق بیافتد ایران تازه ای ظهور خواهد کرد .
به علت تبلیغات رسانه های بیگانه از کمک های جمهوری اسلامی به نهضت های آزادی بخش یا مردم گرفتار عراق ،سوریه و قبل تر لبنان و بوسنی انتظار مردم از دولت در کمک به بحران زدگان سیل افزایش یافته است .
البته لازم بذکر است در این افزایش انتظارات سخنان رهبر حزب الله لبنان و یکی از فرماندان سپاه که گزارشی از خدمات ایران در لبنان را منتشر کرد سهیم بودند .
با شروع سیل دولت در حد متداول در حال کمک رسانی به سیل زدگان بود که با بحرانی شدن اوضاع رهبری به عنوان فرمانده کل قوا دستور بسیار جدی به ارتش و سپاه داد تا در کنار دولت به کمک مردم بشتابند .
با توجه به امکانات لجستیک ارتش و سپاه و نیروی انسانی حضور این دو نهاد نظامی توانست از بحرانی شدن اوضاع در مناطق سیل زده بکاهد .
کمک سپاه و ارتش به این گستردگی در بلایایی طبیعی کم سابقه بود . این تجربه خوبی برای استفاده از توان این عزیزان در چنین حوادث است .
با توجه به افزایش قیمت ها و ایجاد نارضایتی عمومی حضور نیروهای نظامی در کنار مردم تاثیر خوبی بر افکار عمومی منطقه گذاشته است . البته به علت کج سلیقگی نظام اطلاع رسانی در ایران هنوز شهد شیرین این تجربه سراسری نشده است .
ولی شیکه های اجتماعی توانسته اند نقش خوبی را در معرفی خدمات سپاه و ارتش ایفا کنند .
اگر غیر از این اتفاق و مدیریت بود نا رضایت عمومی مناطق سیل زده امکان گسترش به کل کشور را داشت .
به وبلاک قدیمی که یک زمان برای بروز کردنش ذوق داشتم .
سلام
به جایگاه ارامش قدیمی
از این پس سعی می کنم مسائلی که فکر می کنم مهم است در این مکان به اشتراک بگذارم .
ما باید سعی کنیم گفتمان های مختلفی را در جامعه ایجاد کنیم که حاصل آن توافق جمعی باشد . متاسفانه تنها فکر کردن و نداشتن نقد برای اندیشه باعث رکود فکری می شود .
برای این که شما به فلسفه دست رسی داشته باشید و خود را جز انان بدانید . شاید در مرحله اول کمی سخت باشد .
اما واقعیت چیز دیگری است .امروز ما چیزی به اسم فلسفه اسلامی یا غربی ساختی که پر از اصطلاح های بی معنی و دست و پا گیر است .
برای فکر کردن در باره هرچیزی نیاز به استدالا منطقی داریم ولی این امر چنان پیچیده شده است ادم ها یادشان می رود که این اصطلاح ها برای بدست اوردن روش فکر کردن یا فهم موضوعی در فکر کردن است .
به هر حال دستگاه فلسفی ما ایرانیان خیلی گنگ شده است و باعث می شود ما وقت مان را صرف یادگرفتن این اصطلاحات کنیم و از فکر کردن باز مانیم .
برای همین تلاش دارم فلسفه را از این معضل برهانم .
فلسفه اسلامی چند غلط دارد که باید از شر آن رهای یابیم بسیاری از فکر کنندگان به راه حل های فلسفه اسلامی این را می دانند ولی جسارت این را ندارد آن را بیان کنند .
امروز بعد از کل فکر کردن تلاش کردن انچه می فهم را بنویسم تا خدا چه بخواهد .
اول معضل فلسفه اسلامی چیزی به اسم مراتب هستی است که آن را به هفت قسمت کرده است از عقل اول شروع می شود و به عقل فعال می رسد که خدا هر کاری بخواهد بکند ارده او به عقل اول منتقل می شود از آن به سلسه مراتب به عقل فعال منتقل می شود . چرا 10 نمی دانند ولی واقعیت این است شناخت فلاسفه اولیه اسلامی از جهان هستی با شناخت بطلمیوس که جهان را به لایه های مختلف تقسیم می کرد نشات و تاکنون هم ادامه دارد با وجود بطلان نظر بطلمیوس فلاسفه اسلامی به آن متعهد مانده اند برای همین هم فلسفه اسلامی توان پاسخ به مسائل جدید را ندارد .
برای خلاصی از این نظر باید بپزیم عقل خداوند یکی است و مراتب ندارد چون او مستقیم هستی را مدیریت می کند .
اقایان اشکال کرده اند لامتناهی نمی تواند با منتاهی و یا نامحدود نمی تواند با محدود ارتباط برقرار کند اگر چنین باشد او نیاز مند است . اولا این که چه سلسه مراتب بگذاریم چه نگذاریم خداوند با محدود ارتباط برقرار می کند در یکی با واسطه در دیگری بی واسطه اگر نقص باشد در دوحال هم می تواند اشکال گرفت . در صورتی که خدا در قران اظهار می دارد که او از هر دو راه استفاده می کند بنا به تشخیص خودش نه خواست ما .
برای رهای از این پیچیدگی باید بپذیریم یک قوه و یک عقل بر جهان حاکم است و آن خداوند است . و ما انسان ها بجای پرداخت به شناخت نوع و کیفیت آن که ممکن نیست باید فقط به شناخت جهان حاصل آن بپردازیم .
روزهای که در آن قرار داریم یکی از حساس تر ین روزهای تاریخ منطقه خاورمیانه است که نمی توان سکوت کرد و حوادث را تماشا نمود .
در این شرایط باید انتظار داشت که رهبران منطقه تصمیم شجاعانه ای بگیرند و منطقه را از یک فاجعه نجات دهند .
به نظر می رسد به جای تاکید بر روی شخصیت اسد باید به فکر نجات سوریه بود .
اگر ما کوتاه فکری کنیم و فکر کنیم بدون اسد همه چیز به پایان می رسد بازی را به امریکا و دشمنان مقاومت باخته ایم .
اما اگر کمی فکر را به دور دست ببریم خواهیم فهمید که بدون اسد هم می توان زندگی کرد و مقاومت را توانی نو بخشید .
لازم است اسد برای مقاومت فداکاری کند و از قدرت کنارگیری کند و طرح یمن را به اجراء بگذارد .
قبلا اثار کسانی را مطالعه می کردم که نظرات ملا را با آب و تاب تعریف می کردند و از این که ایشان به جنگ اشراقیان و مشایان پایان داده تعریف می کردند و کار ایشان را بسیار بزرگ می شمردند .
ولی حال که این فرصت پیش آمده و من می توانم بعد از اشنایی با ابن عربیه اثار ملا را مطالعه کنم ذوق می کنم ولی اندیشه ای نا پخته جان مرا ازار می دهد و آن این سوال است که ایا امکان این که فلسفه بتوان اشراقی شود وجود دارد ؟
فلسفه دستگاه فکر کردن و یافتن جواب است ولی اشراق یک روش تهذیب نفس است که در آن همه چیز از قبل پذیرفته شده است و سالک فقط باید تمرین کند و به منازل مختلف برسد ولی فلسفه چیز مطلقی ندارد و همه چیز در ان قابل تامل و نقد و بررسی است .
می ترسم اهسته در این وبلاگ می نویسم چون تحملم تمام شده است .
البته شاید تا انجا که من مطاله کرده ام کسی جرعت گفتن چنین چیزی را نداشته وشاید من هم اشتباه می کنم ملا با کاری که کرد دستگاه فکری فلسفه را در عالم شیعی خراب کرد چون از آن زمان تاکنون فلاسفه ما به نقطه استا رسیده اند و فکر جدیدی ندارند و در گذشته ای که ملاصدرا ساخته متوقف شده اند .
اری می توانیم اشراق را با فلسفه توضیح دهیم کار بزرگی که ملا کرد ولی نمی توانیم با اشراق فلسفه را توضیح دهیم .
فلسفه دستگاه توضیح دادن است چنانچه وجود را توضیح می دهد می تواند خلیی چیز های دیگر را هم توضیح دهد .
من عاشق ملا صدار هستم و از خواندن کتابهایش بویژه تفاسیر قرانش لذت می برم و می دانم او یک فرد خاص است ولی بگمان من او باید به دستگاه فکری مشایی متعهد می ماند .
الان ما فیلسوف نداریم چون آنان که در حوزه درس می خوانند و درس می دهند در ملاصدار متوقف شده اند .
در هیاهوی جوانی ،حاج آقا سلیمانی تلاش داشت ،جهان را در حهان بینی خلاصه کند .
استاد هاشمی برادران با گفتن "خووب" بر مزرعه اندیشه شخم می زد، تا ما دوباره بسازیم و ما از بس روی این مزرعه کارکردیم ،کارگر شدیم .
استاد فرجادی با لب خنده همیشگیش بیکارها را جدا می کرد . تقاضا را تفسیر می کرد . عرضه را تعریف می کرد برای روز مبادا چندتا فرمول هم یواشکی در جیبمان می گذشت تا فردا پزش را بدهیم .
استاد صمیمی می دید که ما خیلی خرد شدیم از سر مهربانی ما را به دیدن اعداد بزرگ می برد کوه های بزرگ را نشانمان می داد که ادمهای بزرگ نقاشیش را کشیده بودند و دولت باید می ساخت .
دولت مردان نه آن را باور کردند نه ساختند دعوای ما با دولت از همان موقع شروع شد.
استاد ریاض با اجله تمام ارزها را در سبدی جمع کرد و مالی بین الملل را اموزش داد تا پول دریافت دولت را از فرش دارایهایمان را بدانیم .
استاد تفرشی که نگاه تیزی داشت می دانست در دعوای دولت ،ملت بازنده است همه را دور خود جمع می کرد حقوق بیاموزاند .تا شاید بتوان قاضی را از صدور حکم سنگین به مدد قانون منصرف کرد .ای دریغا ، ای دریغا ، ای دریغا
استاد مکیان به همراه نیک بخت تلاش داشتند ما را خاموش کنند حساب کتاب بیاموزانند ما همه ادم حساب کتاب بودیم نمی دانم چرا تاثیر امضا را بما یاد ندادند.
فوران بود و فوران محمد حسین جعفریان آتش گرفته بود می گفت بابلسری بود که شعله ورم می کرد .
با فوران آتشنفشان مدهوشی مارا تا اوج غرور می برد و حرفش این بود که مدیرید. سوخته بودیم استاد شریفیان همراه مذاب که بر می گشتیم ژرفای تقوی را نشان می داد .
استاد پیرائی جانمان را بلب می اورد تا حرفی از ناگفته ها بگوید اخرش هم ما بودیم عالمی از تصورات .
استاد اثانا عشر را که نگو اوج صداقت و سادگی بود هزار ،هزار استاد بود که ما را چوب می زدند تا شکل بگیریم .
من بودم هزاران مثل من احمد ناصری ،حسن عابدینی ،علیرضا پور ابراهیمی ،شعبانی ،شهسواری ،نعناکار،کاشانی ،سید عباس ،سلیمان مظفری ،غلامی ،موسوی ،علیرضایی اکبر نوروزی ونعمت براتی .................................. در نوبت فوران و جاری شدن مکرر.
البته از اول هم تاریخ در کشور ما چیزی شبیه خیال فرض شده است . و هیچ نسبتی با واقعیت گذشته ندارد مثل کودتای 28 مرداد و عواملش ،کودتا یک چیزی بوده ولی انچه به عنوان تاریخ از ان یاد می کنند خیالات بعضی از اقایان است که دوست داشته اند اتفاق بیفت که نیافتاده است .
دور دور نرویم همین دوران پهلوی یک چیزی بوده است و انچه خیالات اقایان می پسندد می شود فیلم گلاه پهلوی که اصلا در تاریخ اتفاق نیافته است .
سازندگان فیلم انقدر بدبخت و مستاسل شده اند که حتی نمی توانند برای داستانشان محل اتفاق تعریف کنند .
در ایران از شهری نام می برند که اسمش سامان است .
خیال چیزی خوبی است .
عده ای خیالشان خوب است و برای شان پول در می اورد و انها را هنرمند و هنر پیشه می کند .
کاش می شود با خیال تاریخ را ساخت . واقعیت و حقیقت کار خودش را خواهد کرد و وقتی انها را خواب خیال برد و واقعیت محقق شد وقتی از خواب برمی خیزند که کار از کار گذشته است و سرزنش خود سودی نداردولی در ایران تاریخ و وقایع اجتماعی برای هزار مصلحت زود گذر به شکل دل خواه نوشته می شود .
مثلا انقلاب مشروطه حوادثش انگونه اتفاق افتاده نوشته نمی شود بلکه بخاطر اینکه شیخ فضل الله شهید جلوه داده شود هزار جای وقایع را دستکاری می کنیم و به مرور زمان هم مردم تاریخ تحریف شده را می پذیرند .
حال اگر عده ای از مردم بخواهند بر اساس تجربه تاریخ مشروطه نوشته شده دست به اقدام بزنند چه انفاقی می افتد ، بله حتما شکست می خورند چون بر اساس یک وافعیت عمل نکرده اند بلکه براساس خیال یک نویسند عمل کرده اند که مبنای علم و واقعیت نداشته است .
این روند حتی در باره وقایع و تاریخ مذهبی هم اتفاق افتاده است .
برای همین شما در ایران تاریخ ندارید یک مشت قصه دارید که نمی توانید آن را تجربه گذشته یک قوم بنامید .
برای همین هر نسلی از این قوم تجربه منحصر بفرد دارند که هیچ ربطی به گذشته ندارد و هیچ اثری هم به اینده نخواهد گذاشت چون همه نسل های این قوم به خاطر ننوشتن حقیقت از هم منقطع هستند .
علی (ع) روزی زره اش را دست مردی یهودی می بیند . به او معترض می شود که این مال من است او انکار می کند . علی راهی دادگاه می شود و طرح دعوا می کند قاضی بر اساس قانون یا همان شرع رسیدگی می کند عدله علی کم است محکوم می شود دادگاه را ترک می کند.
اتفاق بسیار بزرگی در ۱۴۰۰ سال پیش افتاده است و ما معنی و مفهوم آن را نفهمید و فقط از آن به عنوان رفتار اخلاقی تعبیر کرده ایم که اثرش ایمان اوردن آن مرد یهودی است .
امام علی در حکومتی که مسئولیت آن را دارد سیستم های حاکم بر آن را نیز پذیرفته است و بر اساس آن عمل می کند و برای خود خارج از سیستم حقی عائل نیست .
این در حالی است که در این داستان سیستم به علت محدودیت قانونی نمی توان در مورد خاص حق را محقق کند علی (ع) اقدام به نقض سیستم نمی کند و اقدام فرا سیستمی برای تحقق حق انجام نمی دهد بلکه حکم سیستم را می پذیرد .
در صورتی که ما الان در حکومت اسلامی که باید علی الگوی رفتاری آن باشد شاهد نقض مکرر سیستم از سوی حاکمان هستیم و برای اینکه نظر و ایده خود را عملی کنند حتی قانون اساسی را نقض می کنند .
علی درس بزرگی را به همه می دهد که نمی توان سیستمی را طراحی کرد و برای آن قانون های خاصی تعریف کرد بعد به علت های مختلف آن را نقض کرد و انتظار داشت این سیستم به هدفش که عدالت است برسد .
بر اساس تاکیدات موکد قران سنت و قانون حداوند هم قابل تغییر و نقض نیست . در موارد خاص آن هم قبل از ابلاغ اسلام بصورت معجزه قوانین خود را بصورت خاص و انگشت شمار نفض کرد انهم با دلیل و حکمت برای اثبات همان قوانین برای اثبات وجودی قانون گذار .
نقض سیستم و عمل خارج از سیستم و قوانین و محدودیت های آن دیر یازود به حرج و مرج منجر خواهد شد برای همین مولای متقیان حکومت در هر شکلش را بر نبود آن را تایید می کند برای اینکه به هر حال یک سیستمی برای زندگی اجتماعی ارائه می کند .
نتیجه اینکه علی سیستم را بر حق که از منظر اسلامی بسیار مهم است ترجیح می دهند چون تحقق حق در درازمدت فقط در چارچوب سیستم امکان پذیر است .
راستی می دانید کی اول محتسب را در خیابانها براه انداخت و می خواست به زود مردم را دیندار کند ؟اری بی امیه چون مهر را از دل مردم برده بودند و از دین فقط پوسته ای مانده بود باید ظاهر را حفظ می کردند .
راستی می دانید چرا هوا خوب نیست ؟چون حال دریاچه ارومیه بد است تشنه است .برای جرعه ابی منتظر تصمیم ادمهای کم عقلی است که نمی دانند اگر او خشمگین شود ۵ استان ایران دیگر قابل سکونت نیست . این قوم کم خرد در پی خفظ کشاوزی هستند نمی دانند که در پی خشم این دریاچه ارام زمینی در این پچ استان هم او نخواهد ماند که کشاورزی کنند و سد هم بدرد نمی خود و دریاچه اورمیه با غضب حق اب خود را خواهد گرفت .
راستی می دانید محبترین فرد سیاسی در ایران کیست ؟ اری روزنامه ایران آن را کشف کرده است و مژده داده است که اگر در انتخابات به عنوان نامزد شرکت کند مردم حتی از احمدی نژاد به او بیشتر رای خواند داد و او کسی نیست جز اقای مشایی . البته اقای رحیمی هم در تایید این نظر، تعجب نکنید رحیمی معاون اول را می گویم گفته ما رفاه را به مردم هدیه خواهیم کرد یعنی بعد از انتخاب اقای مشایی البته شاید هم منظورشان این است که در دولت احمدی نژاد رفاه را هدیه کرده اند و کشور گلستان شده است و در دولت اقای مشایی رفاه را به همه از جمله به دولت مردان که در دولت احمدی نژاد از بس کار کرده اند و هیچ از بیت المال برداشت نکرده اند هدیه خواهند کرد حال تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
کوتاه سخن اگر حال دریاچه اورمیه خوب بشود هوا هم خوب خواهد شد .حال ملت هم خوب است چون ماه رمضان است کاش رمضان عید می شد ما به دید و بازدید یکدیگر می رفتیم و می گفتیم حال که خدا می خواهد همه را ببخشد شما هم ما را ببخشید .
از کلاهی که بر سرمان رفته است بسیار متعجب می شوید انکار هولوکاست در غرب برای فرار از پرداخت غرامت یا برابری خلاصی از فشار افکار عمومی است ولی انکار ما از سر نادانی و خود بزرگ بینی و حماقت است .
موضوع هولوکاست در غرب یک واقعیت است و هزاران نمونه می توان بر آن اورد که بسیار از انها مربوط به قبل از جنگ جهانی دوم است .
غربی ها نسبت به پیروان دین یهود بسیار حساس بوده اند وتلاش زیادی کردند با ایجاد محدویت های اجتماعی یهودیان را از جامعه حود حذف کنند .
علت اصلی مهاجرت گسترده یهودیان به امریکا همین ازار و اذیت های بود که به انها روا داشته می شد .
سرگذشت بسیار از دانشمدانان به نام مثل ،گئورک زیمل ،اینشتین و کارل ماکس در المان دورکم و اعدام ژان گلس در فرانسه و همچنین هزاران افراد عادی دیگر در جای جای اروپا سرشار از رفتار تبعیض دینی بوده است و در حال حاضر هم این جریان ادامه دارد مثل رفتار تبعیض امیز اروپائیان نسبت به غیر اروپائیان
این تبعیض دینی جان بسیاری را با خطر مواجه کرد و در جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید حتی این رفتار اروپائیان به اسیا هم رسید و ترکیه بانگاه به رفتار غرب خود را در رفتار با ارامنه محق می دانست و می داند .
در غرب برای خلاصی از این نفرت داخلی اکثریت نسبت به اقلیت یهودی راه چاره را تشکیل کشور یهودی یافتند تا این اقلیت را در آن جا دهند و مشکل خود را حل کنند اول قرار شد در ارژانتین این دولت تشکیل شود از بد حادثه و بی لیاقتی سران عرب به فلسطین منتقل شد .
ما با تشکیل دولت صهیونیستی در فلسطین کاری نداریم بلکه در این مقاله به انکار هولوکاست در اروپا می خواهیم به پردازیم .
دو گروه در اروپا به انکار هولوکاست اقدام کردند ۱ـ نو نازیها : نو نازیها برای کاستن از فشار افکار عمومی علیه خود اقدام به انکار هولوکاست کردند .
۲ـ عده ای از روشنفکران اروپا در عین حال که بر اتفاق هولوکاست تاکید داشتند ولی وسعت و تعداد قربانیان آن را زیرسوال بردند (مثل روژکارودی ) تا مقامات کشورشان را در افکار عمومی تحت فشار قرار دهند و از پرداخت بی حساب کتاب غرامت به رژیم صهیونیستی جلوگیری کنند .
ولی متاسفانه در کشور ایران به علت القائات یک مرتبط با نو نازیها تحت عنوان باز خواست از اروپا چنین استدلال شد که اگر ایران هولوکاست انکار کند اروپا در حمایت از رژیم صهونیستی بی استدلال می شود .
مقامهای ایران هم در این چاله افتادند و هنوز هم تاوان این بی فکری را می دهند .
ایران در انکار هولوکاست هیچ استدلال و منافعی نداشت بلکه در دامی افتاده که تمام منافع آن نصیب رژیم صهیونیستی شد .
غافل از این که تاکید بر جنایت اروپا علیه ملت یهود که جزی از ملت اروپا بودند و همچنین تاکید بر مسئولیت پذیری دولت های اروپایی برای جبران این جنایت استدلال می شد که قربانی کردن ملت فلسطین برای جبران اشتباه خود جنایت دیگری است که اروپا مرتکب می شود می توانست به ایران در طرح مطالبه و یا بازخواست از اروپا نتایج بهتری را برای ایران به همراه داشت باشد .
این موضوع می توانست به ما در جلب نظر کشورهای دیگر کمک کند که ایران یک قربانی دیگر از رفتار تبعیض امیز اروپا است چون مستند تاریخی هم داشت .
حساسیت در اروپا علیه یهودیان بقدر ی شدید است همین امروز هم مقام های اروپایی از افزایش نفرت اروپائیان نسبت به دین یهود می ترسند و تمام تمهیدات خود را برای جلوگیری از آن بکار می بندند .
در حال نوشتن این چند سطر بودم که خبر دار شدم که شبکه دولتی ترکیه فیلم مستند هولوکاست ساخت کشور فرانسه را پخش کرده است دوستی نظرش این بود که ترکیه این کار را برای جلب نظر اسرائیل کرده است ولی نظر من این است که دولت ترکیه می خواهد به مردم خود و دنیا بگوید کشوری که وارث این همه فجایع علیه انسانیت است نمی تواند برای دیگران از جمله ترکیه نسخه اخلاقی بپیچد .
ترکیه با این روش تصویب قانون منع انکار کشتار ارامنه در فرانسه را زیر سوال بردن است .
امید سیاستمداران ما که دیگران را توصیه به یادگیری از ترکیه می کنند خود از ترکیه یاد بگیرند .
از کاوه آهنگر شروع می شویم سر خط ،در ضحاک تکرار می شویم .
درمشروطه اغاز می شویم تکرار مکرر رضا شاه است .
درس ومشق را اخوند خراسانی می دهد ولی اخرش شهید ما شیخ فضل الله است .
بیچاره نائینی کتاب می نویسد باز ما تکرار در نادانی شیخیم .که شاه را تکرار تاریخ می داند
در تست دمکراسی ما تا شیش بیشتر نمی توانیم ادامه دهیم ،
ما تکرار مکرر اعتراضیم
معلم می گفت: ۴ گرفتی اعتراض هم داری ؟
اخر،ما تکرار مکرر تجدید ادبیاتیم
راستی می دانید ما چرا در زندانیم ؟
چون عروض وقافیه مان جور در نمی اید تکرار در سرگرانی اخوانیم
ملت من تکرار مکررات رستم و سهراب است
باز بیچار فردوسی در غم واندوه مرد
از بس که رستم و اسفندیار را تکرار کرد
چرا باید دل قوم بنی اسرائیل سخت بشه ،کسی چیزی نمی دانه . مگر در آن موقعیت قرار بگیرید حقیقت همه ارزش ها و باورهایت را به باد فنا می دهد تحملش سخت می شه.
حقیقت انقدر سنگین می شود که نمی گذارد قدم از قدم برداری ، زمین گیری می شوی ،ابرویت در خطر است اقرارت پایان کارت است و چشم های خیره همه را باید تحمل کنی و شگست را بپذیری .
تنها راهت که می توانی از همه این درد ها راحت شوی انکار حقیقت است .
کاری که شیطان کرد انکار حقیقت بود .
بجای بازگشت به خود به پست بودن انسان اشاره کرد که شاید شکست خود را در کسب مقام جانشینی خدا در زمین به بوشاند .
کاری که بسیاری از ما امروز دچار آن شدیم می ترسیم برای فرار از ترسمان لاف می زنیم .
الان در ایران اقرار به حقیقت یعنی پذیرفتن مسئولیت .
ما امروز راحت در باره بنی اسرائیل قضاوت می کنیم .
راحت معاویه و یزید را متهم می کنیم .
راحت به ابن سعد که دوست امام حسین بود ناسزا می دهیم .
اما خودمان چی تحمل اقرار به حقیقت را داریم ، مسئولیتش را می پذیریم ، چقدر از شکست های ایران بعلت بی عرضگی ما بوده است .
زندگی را چند دستی چسبیده ایم .
من امشب نمی توان بخوابم فهمیده ام ادم ترسوی هستم ، مسئولیت پذیر نیستم ، و الی ذلک
پدرمان ادم از مرگ می ترسید وقتی که شیطان از درخت جاودانگی برایش گفت او رفت و از درخت ممنوعه خورد ولی خیلی مرد بود که در مقابل خدا اقرار کرد و ما رو نجات داد .
حال باید فریاد زد ای رگ پدری کجایی که دوباره چاره کنی
این جمله شاید خوشایند ما نباشد و در نظر اول ما را به موضعی خاص و تهاجی وا دارد ولی واقعیتی انکار ناپذیر است اگر تمام سعی و نظارت را با توجه به شرایط موجود انجام بدهیم با ز اختلاس در نظام بانکی انجام خواهد شد البته اگر نظارت ها افزایش یابد مقدار و حجم تخلفات کاهش خواهد یافت ولی از وقوع آن نمی توان جلوگیری کرد .
البته از سو دیگر هم می توان گفت که در ماهیت اختلاس هیچ تغییری نخواهد کرد چون اگر اختلاس های کوچک را جم بزنم مقدارش بسیار درشت خواهد بود .
اول باید تاکید کنم این اتفاق ها به نیروهای خدمی که در بدنه نظام بانکی ایران خدمت می کنند هیچ ربطی ندارد و ما بسیار از ها را می شناسیم که انسانهای بسیار مقید و با ایمانی هستند .
تاکید این مقاله از سه زاویه به علت تداوم اختلاس یا تخلف در نظام بانکی کشور است که هر کدام را بطور خلاصه بیان می کنم .
1- نقش نظام بانکی در اقتصادی ایران، نقشی مشکوک و اخلال گرانه است نه سازنده و محرکه اقتصاد ؛ با توجه به نقشی که تاکنون بانک ها در اقتصاد ایران افریده اند فعالان بخش اقتصادی ایران به بانک ها به عنوان عامل ثانویه حسابداری و تسهیل کننده عملیات مالی نکاه می کند .در حالی که نقش بانكها و موسسات اعتباري واسطه ميان پساندازكننده و سرمايهگذار می باشد که از این طریق بانک ها عمده عامل حركت چرخهای اقتصاد هستند این در حالی است که بانک های ایران کمترین اطلاعات را در عرصه فعالیت اقتصادی دارند و تواند هدایت پس ندازهای اباشته شده در نزد خود را ندارند و فقط برای تحصیل درآمدی باد آورده در قبال دریافت ضمانت معتبر به اشخاص و موسسات وام می دهند این وام دادن خود منشاء فساد دیگری می شود که در بخش بعد به آن خواهم پرداخت .
2- وام در سیستم بانکی ایران امتیازی است که نصیب بعضی اشخاص حقیقی و حقوقی می شود که موفق می شوند مقامات بانک را با ضمانت و یا بی ضمانت قانع به اعطایی آن نمایند . این وامها از دو طریق در اقتصاد ایران فساد می افریند یکی این که این وامها از نرخ رایج بازار که همه فعالان اقتصادی آن را قبول دارند ارزانتر است واین ارزانی اشخاص سود جو را وسوس می کند از راهای غیر قانونی و ایجاد فساد اداری به این امتیاز دست یابند دوم این وامها عاملی است که موسستات دولتی با کسب آن هزینه ناکارامدی خود را پوشش می دهند .
در حال حاضر همه افراد ایران نرج سود پول را 30 درصد قبول دارند و در بازار ایران براساس همین نرخ معاملات خود را انجام می دهند .
ولی سیستم بانکی ما این نرخ را بطور دستوری به 12 درصد رسانده است یعنی اگر کسی هیچ کاری از نظر اقتصادی انجام ندهد وفقط بتواند به هر شکلی از بانک های ایران وام بگیرد و آن را در اختیار فعالان اقتصادی قرار دهد 18 درصد سود خالص و بی زحمت خواهد داشت اما اگر بتواند با کمی کاردانی این پول به اصطلاح ارزان را در بازار مسکن و یا طلا سرمایه گذاری کند که دیگر بیش از 30 درصد فقط سود درایتش را خواهد خورد .
این در حالی است که سیستم دولتی ایران به علتهای زیاد که هدف این مقاله نیست آنقدر نا توان هستند با دریافت این وامهای ارزان نمی توانند به سود دهی برسند و یکی از بدهکاران عمده سیستم بانکی می باشند و این خود یکی از انحرافات سیستم بانکی ایران است بجای هدایت پس انداز با مدیریت بد و دستوری آن را به معضل سیستم اقتصادی تبدیل کرده است .
3- نظام بانکی ایران که باید مرکز پروش و جذب نخبگان اقتصادی باشد مثل سایر دوایر دولتی افراد جذب و یک دوره اداری را طی و بازنشست می شوند .
اکثر این افراد حتی قادر به استفاده از رانت اطلاعات اقتصادی که نظام بانکی در اختیار انها قرار می دهد نیستند و از طرف دیگر انتصاب ها در این سیستم مثل دیگر سیستم های دولتی ما قاعد و قانونی ندارد و افراد با تحصیلات مختلف در ان جذب می شوند و با پارتی بازی به مدارج بالای اداری هم می رسند . ایا نباید در این سیستم منتظر سو استفاد از موقعیت برای کسب درامد بیشتر انهم در قالب کمک به وام گیرندگان باشیم چون کارمندی که بی قاعده بالا امده منتظر است بی قاعده تر پایین بیاید پس باید از فرصت بدست امده برای تامین اینده استفاده کند .البته همچنان که قبلا گفتم به علت اینکه عمده افراد نظام بانکی ما افراد سالمی هستند ما شانس اورده ایم واله در این نظام اداری باید تخلفات بیش از این باشد که در حال حاضر است .
پس نتیجه عقلانی این است که در این سیستم به علت های بالا اختلاس و یا تخلف ادامه خواهد داشت مگر ما نقش بانک را در نظام اقتصادی بپذیریم و به الزامات آن تن بدهیم و با شعار و حرف های پوچ نخواهیم پس انداز جامعه را هدر بدهیم و فرصت سوزی نمایم .چون وقتی موضوع را برای شما ،هم بشکافم سر بر بیابان خواهید زد و ناله ای خواهید کرد که مرغان اسمان به حالتان گریه کند .
فاجعه اخلاقی که در این سرزمین اتفاق افتاده است انفدر عظیم و دردناک است که از این پس من به هر جوانی حق می دهم هر تندروی و هر بداخلاقی در این مرزوبوم مرتکب شود .
چرا چون اخلاق در بین روحانیانی که مدعی اخلاق هستند مرده و بر مرده اش حتی فاتحه هم نخوانند .
عمق بد اخلاق را در این مصاحبه ببینید ( عضو جامعه روحانیت مبارز با تكذیب خوش و بش خود با خاتمی، گفت: با اصرار
یكی از اعضای شورای مركزی حزب مؤتلفه كنار خاتمی كه خالی بود، نشستم.
حجتالاسلام غلامرضا مصباحیمقدم نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی
در گفتوگو با فارس در خصوص خوش و بش كردنش با محمد خاتمی در مراسم ختم
امام جمعه یزد، اظهار داشت: در این مجلس كه نمایندگان استان، جامعه روحانیت
مبارز و شورای مركزی ائمه جمعه آنرا برگزار كردند، شركت كردم.
عضو جامعه روحانیت مبارز ادامه داد: وقتی وارد مجلس شدم، مجلس شلوغ بود و
سرپا ایستادم تا اینكه با اصرار یكی از اعضای شورای مركزی حزب مؤتلفه كنار
خاتمی كه خالی بود، نشستم.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تكذیب خوشوبش خود با خاتمی، گفت: خوش و بشی با وی نداشتم.)
شوربختی ما این است که اقای مصباحی مقدم روحانی است و مدعی است که در مکتب رسول الله درس خواند و اخلاق حمیده را می شناسد و سلام کردن به یک مسلمان را برای خودش عار می داند و خبر آن را با شهامت تکذیب می کند .
و این در حالی است به کسی که سلام نکرده صاحب عزا از سلاله رسول الله است و شجره نامه هم دارد و هزاران حدیث از حرمت نگاه داشتن این قوم در حافظه دارد و باره بر منبر بازگو کرده است .
حال اگر پیروان ایشان جان و مال و ناموس مخالفان خود را به تاراج ببرند به بیراه رفته اند حاشا و کالا
شما از الان می توانید انتظار روزهای شومی را انتظار داشته باشید چون مدعیان اخلاق ما مرده اند و بر مردهاشان فاتحه و نماز هم نخوانده اند و جنازه انها در معرض باد و افتاب قرار دارد هرروز نسبت به روز گذشته بدبوتر و متعفن تر خواهد شد .
الحق که نو اور هم بود ولی یک مشکل بزرگ داشت در هنگام دعوای ترسو بود و برای جبران این نقیصه تصمیمات خطرناکی می گرفت .
حرکات سامک در دعوا قابل پیش بینی و کنترل نبود و او فقط یک ضربه به طرف مقابل می زد و اکثر اوقات هم این یک ضربه کار طرف را می ساخت و سیامک برای اینکه در ادامه دعوا کم نیاورد فرار را برقرار می کرد در خیلی از مواقع هم اتفاق می افتاد که سیامک در هنگام اقدام به فرار ضربه خودش را به طرف دعوا وارد می کرد .
برای سیامک در زدن ضربه و فرار فرق نمی کرد که دعوا بین بچه های محل باشد یا غریبه او کار خودش را می کرد .
دوسه روزی می گذشت آب که از اسیاب می افتاد سیامک پیداش می شود و تازه خبردار می شود که چکار کرده است .
برای همین بارها با او صحبت می کردیم ولی فایده نداشت . من و بعضی از بچه محل ها که از این عادت سیامک با خبر بودیم وقت دعوا با سیامک چند قدم از او دور وامیستادیم تا از نامردی زدن او در امان باشیم البته بعضی مواقع هم ضرب را نوش جان می کردیم و با حسرت به فرار سیامک نگاه می کردیم .
الغرض حال جامعه ما در شرایط فعلی این گونه است .
من از آینده بسیار ترسان هستم که کی این ضربه وارد شود و فاجعه بوجود بیاد ./
کاش راهی بود که می توانستیم دور یک میز بنشینم و مشکلات را عاقلانه حل کنیم ولی بخاطر ایجاد ترس در جامعه ،مردم غیر قابل پیش بینی شده اند حتی ادمهای شناخته شده باورهای خود را پنهان می کنند .
و من معتقدم همه بدنبال یک فرصت غافلگیر کننده می گردند و چون می دانند فقط می توانند یک ضربه وارد کنند پس یک ضربه کاری وارد خواهند کرد که عاقبتش قابل پیش بینی نیست .
باید بگویم ترجیح می دهم کمتر بنویسم و بیشتر بخوانم .
البته این هم راحت نیست غوغایی در سرت هست مثل اتشفشان ،ولی باید منتظر انفجار باشی ،آن موقع همه از درونت با خبرخواهند شد .
الان من در دوران حیرانی سیر می کنم مبهوتم .
از تحریف تاریخ گذشته بنویسم مردم خسته اند می گویند دانستیم چه بشود ؟.
از گسسته شدن امور دولت بنویسم همه می دانند به این امورهم بی تفاوت شده اند .
شعر بنویسم و گریه کنم ،همه دارند شعر می نویسند و گریه می کنند ، نوبت به من نمی رسد .
من بروبر نگاه می کنم تا شاید روزنه ای بیابم و فریاد بزنم که یافتم ،یافتم ! ولی این ارزو هم محقق نمی شود .
فقط مانده که هوله ای بخود بپیچم و از خانه بیرون بزنم و اگر مردم سوال کردند چرا چنین ؟بگویم چون نیافتم عریانی برگزیدم که شاید بابا طاهر عریان شوم
الان زمان ،زمان ملاهای ده است که هرجور خواستند دین را تفسیر کنند و حتی به استادان خود هم رحم نمی کنند .
حال شما امده اید می گوید چرا سکوت .
سکوت چیه ؟ خفه شدیم .
جنازه ام را نمی بینید که در هر کشوری در منطقه خاورمیانه بر خیابان افتاده است .
می گوید فریاد بزنم !
صدای کرکس ها را نمی شنوید ؟
حال من سکوت کرده ام یا شما ؟
کشورهای نفتی خاورمیانه و افریقایی که با اتکا به درآمد نفتی توانسته بودند سالها بر مردم خود از طریق کنترل شدید و حذف مخالفان از جامعه حکومت کنند طی 4 ماه شاهد چنان تغییراتی شدند که به ذهن کمتر تحلیل گری خطور می کرد .
این رژیم های استبدادی برای بهبود وجه خود در داخل مرزها و خارج از آن هزینه های زیادی را متحمل می شدند تا نزد افکار عمومی خود را برخوردار از پشتیبان مردمی جلوه دهند .
آنها با هزینه های زیاد در کشورهای اروپایی موفق شده بودند تریبونهای رسانه ای را از مخالفان خود دور نگاه دارند.
اما این نظامهای استبدادی با همه این هزینهها بعلت ناکارآمدی نظام اداری، اقتصادی و فرهنگی به بشکهای باروت تبدیل شده بودند که ممکن بود هر لحظه منفجر شوند.
یکی دیگر از علل انقلاب در این کشورها که کمتر به آن توجه می شود، احساس حقارتی بود که از عقبنشینی سران این کشورها در مقابل زیادهخواهی رژیم صهیونیستی و آمریکا نصیب مردمشان شده بود.
این احساس حقارت را می توان از ستایش غیر متعارف ملتهای این کشورها از رهبران گذشته که حتی بطور غیر منطقی با رژیم صهیونیستی مبارزه کرده بودند و همچنین تمجید بیش از حد از شخصیتهای دیگر کشورهایی که در مقابل رژیم صهیونیستی موضع تندی می گرفتند، لمس کرد.
این عوامل دست به دست هم داد تا با بهانهای کوچک که پیشتر نمونه آن در این کشورها اتفاق افتاده بود ولی تاثیری بر مردم این کشورها نگذاشته بود، این بار نقش کبریت را برای بشکه باروت بازی کند. این بهانه کوچک خودسوزی اعتراضی محمد آلبوعزیزی در تونس بود که جامعه تونس را به حرکت در آورد و حکومت زین العابدین بن علی در تونس را پس از ۲۳ سال ساقط کرد.
این حرکت مثل دومینو به کشورهاي همجوار سرایت کرد و حکومت ها را یکی پس از دیگری سرنگون کرد و همچنان ادامه دارد و در چند روز گذشته از مصر، لیبی، بحرين، یمن و اردن به عمان و مغرب و عربستان هم سرایت کرده است.
دو علت، یکی فرهنگ تقریباً مشترک کشورهای عربی - آفریقایی و دیگری زبان مشترک، باعث پیدایش نوعی همپنداری در بین مردم این کشورها شده است که به سرعت از اقدامات و خواست یکدیگر الگو برداري می کنند و اعتراضی مثل اعتراض آلبوعزیزی را، اعتراض در کشور خود فرض می کنند و دست به اقدام می زنند.
اما آینده نهضت های این کشورها بسیار شبیه هم خواهد بود. شاید در مقطعی اندک تفاوتهايی در آنها مشاهده شود ولی در بلندمدت به دو علت ذکر شده، فرهنگ و زبان مشترک، به حکومت هايی با الگوی واحد خواهند رسید.
یکی از گروه هايی که در این کشورها در شرایط کنونی تلاش دارد از فرصت پیش آمده بیشترین استفاده را ببرد، گروهايی سلفی و وهابي هستند 1لی با توجه به خاطرات تلخ و الگوی شکست خورده افغانستان و وحشت همه از این الگو در درازمدت، این گروه ها جایگاهی در رای و الگوی کشورهای در حال شکل گیری نخواهند داشت.
با مطالعه نوشته ها ومصاحبه رهبران حرکتهای در حال شکل گیری عربی - آفریقایی، میتوان نتیجه گرفت که الگو برداری این رهبران از ترکیه و مالزی است.
آنها تلاش دارند نظام هايی را شکل دهند که در عین محترم بودن اسلام در آنها از تند روی جلوگیری شود. این روند را در تونس و مصر می توان به راحتی مشاهده کرد.
در حال حاضر، جوانان انقلابی تونس و مصر علیرغم پیروزی انقلاب خود، به شدت نگران آینده انقلاب، . ربودن آن به دست ضد انقلاب هستند. چرا که بازماندگان رژیم گذشته خواستار حفظ ساختار نظام هستند و دستگاههای امنیتی و نظامی و اغلب بنگاههای اقتصادی و فرهنگی و رسانهای دست نخورده باقی مانده اند و یا تغییرات ظاهری و صوری بخود گرفته اند. در ضمن کشورهای حوزه خلیج فارس که به کشورهای پترودلار معروفند به تکاپوی شدید افتاده اند تا ساختارهای قدیمی سران مخلوع را حفظ کنند و از تکرار سقوط دیگر سران جلوگیری کنند و یا دست کم سقوط آنها را به تعویق اندازند تا مانع سرایت این توفان ویرانگر به کشورهای خود شوند.
در این میان تلاش عربستان چشم گیرتر است چون برای آ ینده خود در این تغییرات جایگاهی نمی بیند اما عربستان با دخالت در کشور بحرین خطر بزرگی را برای خود خریده است .
هر عاقلی این را می داند که هیچ حکومتی با کمک نظامی بیگانه نمی تواند پابرجا بماند دیر یا زود با توجه به فقدان مشروعیت، سرنگون خواهد شد و نفرت را برای کشور مداخله گر به ارمغان خواهد اورد .
البته عربستان تجربه دخالت در عراق را نيز دارد و با سرنگونی حکومت نا مشروع اقلیت بحرین، مشکلات بینالمللی و داخلی عربستان مثل شوری سابق سر بازخواهد کرد.
در نبود رهبر کاریزما و واحد و یا حزب فراگیر که این انقلاب ها را هدایت نماید، آنچه برای آینده کشورهای عربی و آفریقایی میتواند متصور شود این است كه این کشورها در سرنوشت يكدیگر بسیار تاثیر گذار خواهند بود و خواستههای یک کشور به دیگر کشورها سرایت خواهد کرد.
اما انچه برای من مهم است برایند تحولات منطقه بر منافع ایران است که امیدوارم همه در این چارچوب به این تحولات بنگرند .
متاسفانه ارمانگرای پوچ نمی گذارد ما نگاه درست به تحولات داشته باشیم و حتی باعث شده است ما چشم به واقعیت منطقه و سیر تحولات ان ببندیم و شعارهای تو خالی بدهیم .
انچه با پیگیری خبرها و روند اتفاق ها برایم چهر می نماید این است که تحول در کشورهای مثل مصر ،لیبی و تونس برای ایران در آینده خوشایند نخواهد بود و این کشورها برای ما درد سر جدید خواهند شد .
چون 2 ویژگی در این کشورها در حال نزج است 1- قدرت یافتن مذهبی های تند رو سنی مذهب 2- تفکرات غرب گرایی در این کشورها است که در اینده در تعاملات بین المللی با ایران دچار مشکل خواهند شد و علیه ایران موضع خواهند گرفت .
شادی زودهنگام ما را به اخم و تلخی مبدل خواهند کرد .
اما تحول در سوریه که متاسفانه ایران از نظر بین المللی و رسانه ای در مقابل آن منفعل است و آینده تلخی را برای ایران و مقاوت لبنان در پی خواهد داشت آن هم بخاطر موضع حکومتی این دو گروه است .
اگر ایران و مقاومت لبنان عاقل بودن تلاش می کردند راههای گفتگو را برای دولت سوریه با مخالفان باز کنند و از هر موضعی که مردم و آینده تحولات را مقابل انها قرار دهد خود داری می کردند .
اما بحرین بزرگترین اتفاق برای منافع ایران است که متاسفانه انتخابات 88 دست ما را برای هر کمکی به این کشور بسته است .
اما تنها کشور و شخصیتهای که می توانند برای مردم بحرین دست اوردی به ارمغان بیاوند عراق و شخصیت های عراقی بویژه مراجع این کشور است .
کار برزگی که این شخصیت ها باید بکنند و البته ممکن است مورد هجمه عده ای کوتاه بین قرار گیرند منافع برزگی که این فداکاری برای منطقه دارد نباید آنها را از وارد شدن به این تنش بترساند .این فداکاری چیزی نیست جزء ایجاد رابطه رهبران بحرین با غرب است .
من هم مثل بسیار قبول دارم دست غرب به بعضی مسائل الوده است ولی نباید از قدرت تاثیر گذار آن غافل شد و این فرصت تاریخی را فدای بی سیاستی و ارمانگرای پوچ کرد .
در عراق مرد بزرگی که در آینده عراقی ها از آن به نیکی یاد خواهند کرد توانست با مذاکر به موقع با غربی ها معادله قدرت را در عراق تغییر دهد و از عده ای بی خرد نترسید شهید مجید خوی بود که مقتول جهل شد موقع شناسی او بود که باعث شده ترکیب کنونی در عراق در قدرت قرار گیرند .
امید که مرجعیت عراق با موقع شناسی و فداکاری بتواند پل مذاکره رهبران بحرین با غرب شوند و به آنها اطمینان دهند که تغییر ات در بحرین لزوما علیه غرب نخواهد بود .
البته این یک ارزوی است که نیاز به فداکاری بزرگی دارد که از اقای سیستانی ویا هر شخصیت فهیم دیگر عراقی انتظار می رود .
خدا دست خبیس آن عده ای را که مجید خوی را در حرم علی بن ابی طالب به شهادت رساندن چون دست ابولهب ببرد که ما را از نعمتی برزگ چون او را برای چنین زمانی محرم کرد .
تا این که دوستی از دوستان قدیم مرا به جزیره ای از جزایر خلیج فارس برای همکاری دعوت کرد .
در حال حاضر در این ته دنیا بر کناره خلیج فارس رحل اقامت انداخته ام .
امید وارم بتوانم کاری کنم رضای خدا و راحت خلق در آن باشد امید که دوستان دعا کنند و او اجابت .
به هر جهت اگر کمتر می نویسم چون به قول معرف جابجا شده ام نوشتنم نمی اید .
شاید هم محافظ کار شده ام .
برای همین با معلوم شدن تمایل ایران و اتحادیه اروپا برای آغاز دور جدیدی از مذاکرات نماینده امریکا در اژانس بین الملی هسته ای گفت با توجه به افزایش غنی سازی ایران شروط ما تغییر کرده است و مقدار غنی سازی که در این مدت شده است باید به مقدار تعیین شده قبلی افزوده شود . یعنی ایران به جای ۱۲۰۰ باید ۲۵۰۰ کیلو گرم اورانیوم بدهد
حال که ایران هم می خواهد به میز مزاکرات برگردد تا شاید بتواند از این طریق به حق خود دست یابد و از طرفی هم از فشار روانی جلوگیری کند امریکای ها باز خوسته نا بجای خود را تکرار کردند .
تا اینجا همه امور طبیعی می باشد از امریکا و امریکایها بیشتر از این نباید انتظار داشت ولی تعجب من از شتاب مقامات ایران بویژه اقای علی اصغر سلطانیه نماینده ایران در اژانس است که بدون توجه به خواست امریکا و نقشه انها بدن هیچ دور اندیشی در تله دشمن افتاده است و در مصاحبه با رویتر صراحتا موضع می گیرد و می گوید "بنابراین وقتی ما به سوخت بیشتری نیاز نداریم مضحک است که درخواست شود مقادیر بیشتری (اورانیوم با غنای پایین) را به خارج بفرستیم." این در حالی است ایشان اگر مقداری پختگی سیاسی داشت باید می گفت باید منتظر مذاکرات باشیم و امید وارم همه طرف ها منطقی مذاکرات را پیش ببرند .
اما شتاب دوم در صدا و سیما مشاهد می شود که از شکست دمکرات ها اظهار خوشحالی می کند این در حالی است که طرف پیروز تند روهای جمهوری خواه هستند که فشار به اباما را افزایش خواهند داد تا وی مجبور به استفاده از گزینه نظامی علیه ایران شود .
این در حالی است که بخاطر تبلیغات رسانه های تند رو در امریکا مبنی بر شکست سیاسیت ها اوباما در مقابل ایران گروهای بیشتری از امریکای ها با حمله به ایران موافق شده اند .
از طرف دیگر کارشناسان اقتصادی امریکا چنین تبلیغ می کنند که حمله به ایران مشکلات اقتصادی امریکا را حل خواهد کرد حال شما بفرماید با این دو شتاب چه کنیم شکایت به که بریم خدا به ما رحم کند
من بی اشتیاق از موضوع دیروز و مشتاق به امروز می شوم باز این چرخه ادامه دارد .اما لطمه خوردن به باور مردم و تغییر مراجع اجتماعی از موضوع های است که مرا سخت مشغول کرده است و هر چه زمان می گذرد مصادق های عینی از این موضوع را پیدا می کنم .
اگر دلسوزان از همه اقشار و افکار فکری خارج از شعار و ظاهر سازی برای این موضوع نکنند ما هر روز نسیت به دیروز از ساحل ارامش دور تر و دورتر می شویم و در اینده جز افسوس خوردن و به نبود دوراندیشی اه کشیدن چاره ای نخواهیم داشت .
در حال حاضر دین اسلام در کلیت در نزد افکار عده زیادی از جوانان جذابیت خود را از دست داده است چون این دین نه از خودش بلکه باید از حکومت که بدست انسانهای بسیار عادی و جایزالخطا باید دفاع کند که خود را به اسلام چسبانده اند .
از همین رو می بینیم که سام يگنازار مبلغ مسيحي از سخنرانان کنگره لوزان سه معتقد است که ايران در بين کشورهاي جهان کشوري است که بيشترين تاثير پذيري را از انجيل دارد و ده ها هزار ايراني
در سالهاي اخير به مسيحيت گرويده اند
وي افزود ايراني ها که مورد خيانت دولت واقع شده اند از دين اسلام نااميد شده اند از چشم اندازهاي اينده نگران شده اند و اکنون به حضرت مسيح اعتماد کرده اند به طور کامل تغيير کرده اند
با اينکه خاورميانه با خشونت عجين است اين منطقه از جهان در بين مسلمانان شاهد رشد فزاينده مسيحيت است در سي سال اخير در مقايسه با هزار و سيصد سال گذشته مسلمانان بيشتري به مسيحيت گرويده اند .
البته حرف های این مبلغ به کشورهای دیگر خاورمیانه هم اشاره دارد که در انها هم ارمنها که همان اسلام و ارزش های آن قربانی حکومت ها شده است .
روی گرداند از دین که جزء حساست ترین ارزشهای اجتماعی است به راحتی قابل تغییر و تحول نسیت و این زنگ خطر به همه جامعه است که باید بیدار باشند دیگر ارزشهای احتماعی ایران هم مورد تردید قرار گرفته است .
در حال حاضر بخش دانشجوی ایران سرگردان است
بخش هنرمند ان مدافع اخلاق رسمی و عمومی نیست
بحش ادبیات و انجمن های ادبی در جهت تقویت اخلاق رسمی نیست و پست مدرن شده اند و به نسبیت رسیده اند حتی غزل سرایان
مردم عادی و کوجه بازار هم تردیدهای اساسی دارند و گرایش به خرافه ،عرفانه های من دراوردی ،فرق های مختلف را تقویت می کنند
در چنین وضعیتی باید واقع بین بود و روند را دید نه جمع های محدود بله عده ای هم رو به اخلاق دارند ایا انها در اکثریت هستند یا در اقلیت روند رو به تضعیف ارزشهای اجتماعی پذیرفته شده است .
البته که عموم مردم به اسلام کافر نخواهند شد ولی ممکن است اسلام را مثل گذشته باور نداشته باشند و به ارزشهای آن پایبند نشان ندهند و اسلام را نه به عنوان یک ایدولوژی بلکه به عنوان یک باور قبول داشته باشند که در حد برگزاری چند تشریفات محدود شود .
در زمان قبل از انقلاب بین فرهنگ مردم و حکومت فاصله افتاد بود و حکومت گمان می کرد مردم در قدم های بعدی پیشرفت که در قابلشان است با حکومت همراه خواهند شد که دیدیم که مردم راه دیگری را برگزیدن و انقلاب شد در حال حاضر امکان انقلاب بسیار کم است که این جای بسیار خوشحالی است چون جامعه توان تحمل تغییرات دیگر و تند روهای انقلابی دیگری را ندارد و باید همه تلاش کنند جامعه به سمت این اندیشه نرود .
ولی از طرف دیگر هرچیزی که عامل تضعیف اسلام به عنوان ارزش مادر در جامعه است باید شناسای و از ادامه روندش جلوگیری شود حتی اگر در کوتاه مدت برای حکومت تن دادن به این اصلاح سخت باشد .
هر سال 7 ديماه در «ابنبابويه» مردم به ياد پهلوانِ اخلاق و جوانمردي ورزش ايران جمع ميشوند. مراسم هر سال تقريباً مثل سال گذشته است.. فقط نام مديراني كه قرار است قول بازسازي آرامگاه را بدهند و چند ماه بعد يادشان ميرود، تغيير ميكند. مديراني كه همهي هنرشان سردادن شعارهاي اخلاقي در چنين روزهايي است.

امسال سومين ساليست كه ابنبابويه بدون خانوادهي تختي (پسرش بابك و نوهاش غلامرضا) ميزبان ميهمانان جهانپهلوان است. سه سال پيش بابك - كه هيچگاه دل خوشي از اين مراسم و از بالا و پايين پريدنهاي تبليغاتيِ مديران ورزش ايران در مراسم سالگرد نداشت- براي ادامهي زندگي به آمريكا رفت. طنز تلخيست. فرزند جهانپهلوان تختي و نوهاش ـ كه اتفاقاً همنام پدربزرگ است ـ در كشوري زندگي ميكنند كه ما هر روز آرزوي «مرگ» حكومتاش را فرياد ميزنيم. غلامرضا تختي حالا در آمريكا زندگي ميكند. در سايت اينترنتياش كريسمس و سال نو ميلادي را با عكسهايي از كاجهاي تزيينشده جشن ميگيرد. از «هالوين» مينويسد و عكس كدو تنبل به ما نشان ميدهد.

غلامرضا تختي در آمريكا آرامآرام بزرگ ميشود و كمكم به فرهنگ آمريكا خو ميكند. او كه بايد بيش از هركسي شبيه پدربزرگاش باشد و احتمالاً هم هست، هزاران كيلومتر از ايران دور شده ... حقيقت تلخيست برادر!او كه حالا 14ساله است و بهسختي تلاش ميكند در غربت همچنان غلامرضا تختي بماند، سال پيش در چنين روزهايي از ياد پدربزگ نوشته بود:«ديروز سالگرد پدربزرگم بود و ما نبوديم. آن سالهايي كه بوديم، مامانم و بابام شير و موز ميآوردند مدرسه. بعد از مدرسه هم، من و مامانم ميرفتيم خانهي مادربزرگم و صبر ميكرديم تا شب كه بابام بيايد از ابنبابويه و حسينيهي ارشاد... تلويزيون روشن بود، اما پدرم را نشان نميدادند. اين بود كه همه خيال ميكردند بابام نرفته. ما مجبور بوديم به تلفنها جواب بدهيم و بگوييم كه بابام آنجا بود. بعد همه فهميدند كه چرا بابام را نشان نميدهند، با اين كه او از همه بلندتر و پرزورتر و قشنگتر است و تازه فرزند جهانپهلوان هم هست...من اينجا كه آمدم، به مادرم گفتم هيچكس مرا نميشناسد، من چطور بروم مدرسه؟ توي ايران همه ميدانستند من كي هستم، اما اينجا چه كسي ميفهمد؟ مادرم گفت چه بهتر، خودت بايد كاري كني كه همه تو را بشناسند.اين بود كه درس خواندم؛ خيلي. توي زبان انگليسي اول شدم، بين دانشآموزان آمريكايي توي سه كلاس رياضي اول شدم و توي چهار كلاس علوم اول شدم و خيلي جايزه گرفتم؛ تازه بهخاطر اين كه به يك بچهي چيني كمك كردم، كارت مخصوص به من دادند و تازه آنوقت بود كه فهميدم من هم كمي خوب هستم.بعد يكي از معلمها به من گفت دربارهي شب يلدا كار كنم، تحقيق كنم. كردم. ديدم چقدر قشنگ است شب يلدا. همانوقت دلم ميخواست بيايم ايران، اما مادرم همينجا شب يلدا گرفت و خلاصه بعد از اين تحقيق معلمم جلوي همه به من گفت تو با آن قهرمان ايراني كه توي اينترنت اسمش پر است، چه نسبتي داري؟ گفتم نوهي او هستم. همه برگشتند به من نگاه كردند و از آن روز كارم سهبرابر شده. يكي براي خودم درس ميخوانم، يكي هم براي اين كه نگويند نوهي جهانپهلوان چيزي سرش نميشود.»
منبع انجمن های پرشین دان
من برادر شهید احمد عین الهی که در سن ۱۸ سالگی با معرفت تمام به لقاء دوست شتافت و اگاهانه شهادتین را گفت و جام می ناب را نوشید امروز با شرمندگی تمام می گویم شهدا مارا ببخشید .
ما به وارثان شما نمی توانیم کمک کنیم اری عده ای زبان تلخ و ناجوانمردی در کام می چرخوانند و من و امثال من که البته من یک بار از کنار شهید همت گذشته ام و سخنان صادقانه او را شنیده ام و الان هم به یاد دارم سکوت کرده ایم .
ای مرگ بر این سکوت
ای مرگ براین بی جسارتی
ای مرگ بر این بی غیرتی
سخت گریه کردم و از فرمانده لشکرم غذر خواهی می کنم که به ناموس او چنین جسارت می شود و من .......................................
اری بهتر است سکوت کنم و باز نامه این زینب زمان را با صدای بلند بخوانم و گریه کنم
نامه همسرشهیدباکری به همسرشهیدهمت
سم رب الشهداء والصدیقین
خدمت همسر بزرگوار شهید ابراهیم همت، خانم بدیهیان
عزیزتر از جانم سلام.
مطالبی که این روزها درباره من و تو گفته یا نوشته شده، یک بار دیگر خاطرات تمام این سالها را به یادم آورد. شاید بهترین کسی که حرفهایم را میفهمد و میتوانم با او درد دل کنم، خودِ تو باشی.
من و تو همیشه غم سنگینی را با خود میکشیدیم. اما غمی شیرین بود و به آن افتخار میکردیم. چون در این غم ما با انسانهایی مانوس بودیم که همانند شهدای کربلا صعود کردند. به روز عاشورا که فکر میکنم، میبینم عاشورا با تمام زشتیهایش، زیبا هم هست. رشد انسانها و بهترین روابط انسانی را در آن روز میتوان دید. در آن روز حر با یک انتخاب به قله انسانیت صعود میکند. در دفاع مقدس هم انسانهایی که اغلب آنها معمولی بودند، با انتخاب درستی که کردند، از عالم زمینی بریدند و پرواز کردند. خوش به حال شهدا که در آن زمان شاهد رشد و صعود انسانها بودند.
اما ما این روزها شاهد سقوط انسانها هستیم. شهدا یک یک خاکریزهای اخلاق را فتح میکردند و برعکس، این دوستان دیروز ما از خاکریزهای بیاخلاقی عبور میکنند. و بدتر از همه، فکر میکنند برای اسلام است و اشکالی ندارد! یکی از کسانی که این روزها ما را از تراوشات ذهنیشان بینصیب نگذاشتهاند، آقای حسین شریعتمداری است.
ایشان چندین سال در راس رسانهای قرار گرفتهاند که به راحتی در اختیار تمام مردم ایران قرار میگیرد و در این مدت تلاش کردهاند طرحی برای تمامی ایرانیانی که در این سرزمین زندگی میکنند، بدهند تا به آنجایی برسند که ایشان در نظر دارند! انگار متوجه نیستند که انسانها زمین نیستند و نمیتوان برای ساختن آنها نقشه داد. و تعجبی ندارد که طبق روال شهرداری فکر میکنند هر کس در طرحشان نباشد باید از صحنه روزگار حذف شود!
آقای شریعتمداری فکر میکنند در این سالها کار فرهنگی کردهاند تا مردم را به دینی که پیامبرش رحمه للعالمین است، هدایت کنند. اما با کلام قهرآمیزشان همیشه دیگران را آزار داده اند و به بدترین ها متهم کردهاند. ایشان ادعا کردهاند که شهدا را بهتر از ما میشناسند. اما این حکمشان یک نقیض دارد که: چرا در این بنده خدا از صفات بارز شهدا دیده نمیشود؟! من واقعا برای سقوط افرادی مثل ایشان غصه میخورم. و بدتر از آن فکر میکنم فرصتشان تنگ است. ایشان خیلی “من” شدهاند و به فرموده امام خمینی” من شیطان است.”
بگذریم. میخواهم از تو بنویسم. از زن جوانی که سال ۶۲ در پادگان الله اکبر اسلام آباد دیدم. قد بلندی داشت و خوب صحبت میکرد. دانشجوی شیمی بود. و شوهرش یکی از آن مردان مرد بود که خیلی ها آرزوی دیدنش را داشتند.
یادم هست تعریف میکردی که حاجی گفته بود: “وقتی به حج مشرف شدم، از خدا سه چیز خواستم. اول تو را، دوم آنکه خدا دو پسر به من بدهد که ادامه دهنده راهم باشند و سوم برای یک لحظه هم شده زودتر از امام از دنیا بروم و در کشوری که نفس امام در آن نیست، زندگی نکنم!” راستی او چه خوب آینده را پیشبینی کرده بود!!!
به نظرت اگر امروز حضور فیزیکی داشت، در پاسخ به کسانی که به خود اجازه میدهند برای اثبات تفکراتشان به شعور و انتخاب او توهین کنند، چه پاسخی میداد؟! شنیدهای که آقای کوثری، همان فرمانده سابق سپاه محمدرسولالله، افاضات فرموده که: “حاجی فرصت نکرد تا سببی ها را مثل خانواده نسبیاش تربیت کند.” عزیز دل! واقعا جا دارد از همه زنان هموطن عذرخواهی شود که نماینده مجلس ما اینگونه فکر میکند.
آن روزی که شما را در اسلام آباد دیدم، مهدی یک ساله و مصطفی عزیز در راه بود. با شوق و ذوق از اینکه در دانشگاه کرمانشاه دانشجوی مهمان شده بودی، حرف میزدی. چون تو دوست نداشتی از تحصیل عقب بمانی، او هم دوست نداشت از تو دور بماند.
حمید همیشه از تنها ماندن من ناراحت بود و فکر میکرد که عمر من در انتظار بازگشت او به هدر میرود. یادم هست توصیه میکرد کتاب بخوانم و وقت خود را با مطالعه پر کنم. وقتی تو را دیدم، چقدر خوشحال شدم که همصحبت خوبی پیدا کردهام و با هم رفیق شدیم. مدتی نگذشت که حمید شهید شد. آن زمان شما در اصفهان بودید. من تنها و بدون حمید به ارومیه برگشتم. یادم هست وقتی با من تماس گرفتی، چقدر از غم من اندوهگین بودی!
اما فردای آن روز، عزیز تو هم با قافله مجنون همراه شد. و این غم عمیق مشترک، ما را به هم نزدیکتر کرد. مدتی که گذشت، بدون آنکه با هم صحبتی کرده باشیم، هر دو تصمیم گرفتیم به هجرت! احساس میکنم هر دو فرار میکردیم. قبلا برایت گفتهام که حمید در آخرین سفرمان به ارومیه از من قول گرفته بود که هیچ وقت به ارومیه بر نگردم. من از جایی فرار میکردم که حمید را آزار داده بود … تو از چه فرار میکردی؟
یادم هست آقا مهدی برای کمک به اسکان ما به قم آمده بود. خیلی نگران بود که من و تو چگونه میخواهیم چهار فرزندمان را که سه تای آنها شیرخوار بودند، در شهری غریب بزرگ کنیم. نمیدانم میخواست خودش را آرام کند یا ما را، وقتی آن حدیث قدسی را برایمان گفت که خداوند میفرماید: “هر شهیدی که میرود، من جای او را در آن خانه میگیرم.”
به کمک آقا مهدی در منزل شهید زینالدین ساکن شدیم. میدانم تو هم فکر میکنی که آقا مهدی باکری، چه “نسبی” خوبی برای بچهها بود! در همان یک سال بعد از حمید هر کاری میتوانست برای ما انجام داد. مهمتر از همه، به فکر ما احترام میگذاشت. وقتی همه فامیل با رفتن من به قم اعتراض کرده بودند، گفته بود: “هر کجا فاطمه راحتتر میتواند بچههایش را بزرگ کند، آنجا خوب است.”
یادم هست برادر صالحی همراه تو آمده بود. یک بسیجی کم سن و سال از دوستداران حاجی بود. آن اوایل تا مدتی از تهران برای ما آب میآورد تا بچه هایمان کم کم به آب قم عادت کنند! و هر کاری داشتی سعی میکرد برایت انجام دهد. و چه شیرین! که هنوز هم بچه ها به ایشان عمو میگویند و برای من و شما هم هنوز برادر صالحی است! بعد از رفتن آقا مهدی و بقیه، من و تو در آن خانه با بچههایمان تنها ماندیم. در غم و شادی های هم شریک شدیم. تو که در اوج غصههایت، ذوق و شوخطبعی اصفهانی داشتی، گاهی باعث میشدی خنده ای بر لبان من بیاید. میگفتی: “فاطمه! مثل حاجی میخندی! با او هم شوخی میکردم، مثل تو میخندید.”
عزیزتر از جانم! همیشه زحمتها و امتحانها و غصههای تو بیشتر از من بود. ای فامیل سببی همتها! یادت هست مجبور بودی برای گرفتن مستمری شهید، هر ماه در آن شرایط سخت جنگ، ساعتها با دو بچه شیرخواره و یک ساک بر روی شانه، در میان مردان در ترمینال منتظر وسیلهای باشی! و ناراحت بودی از آنکه تنها میتوانستی مصطفی را بغل کنی و مهدی پسر یک ساله و نیمهات مجبور بود خودش راه بیاید.
طفلک وقتی گریه میکرد و بغل تو را میخواست، مجبور بودی به او بگویی: “مهدی! تو دیگر مرد شدهای! خودت باید راه بیایی!!!” … خاطرم هست یک بار وقتی برگشتی، دیدم با حالتی آشفته، در حالی که هر دو بچهات تب کرده بودند، در آستانه در ایستادی و گفتی: “(نسبیها) گفتند برای آینده بچه ها پسانداز میخواهیم بکنیم!” و حقوقت را ندادند! آن سه هزار و چهارصد تومان را !!! گفته بودند برای آینده بچه ها یک دستگاه یخچال خریدهاند! بغلت کردم و با هم گریستیم و گفتم ناراحت نباش با کمک هم زندگی میکنیم!!!!
و بالاخره قانونها عوض شد و تو با هوش و مدیریتی که همیشه از آن بهرهمند بودی، توانستی یادگاران شهید همت را در بهترین شرایط بزرگ کنی. هر دو افتخار میکردیم که یادگاران شهدا پیش ما هستند و آنها بهترین امانتهایشان را به ما که سببی بودیم، سپردند.
عزیز دل! چقدر دینداری برای من و تو سخت بود! امکانات زیادی برای تو از طرف خانواده خودت میتوانست فراهم باشد. امکاناتی که داشتنش برای خیلیها بزرگترین آرزو بود، اما تو به خاطر آرمانهایت همه را پس زدی! اگر برای دیگران دینداری حج عمره و سفر کربلا و مشهد بود، برای من و تو داغ دل و هجران و دویدن بود. تو که بیشتر از همه درد کشیده بودی، بیشتر با مردم همدردی میکردی. میگفتی وقتی حاجی را به خاک میسپردند، از خدا خواستی مثل او در دنیا به تو راحتی ندهد. البته بعدها شوخی میکردی که خدا چه زود حاجتت را داد!
فراموش نمیکنم آن زمان اگر بچههای جنگ و جبهه میخواستند ازدواج کنند، به کمکشان میرفتی! یادم نمیرود همیشه از تو تعجب میکردم که چرا برای زنانی که شوهرانشان به جبهه رفته بودند، خرید میکنی، در حالی که خودت تنهایی! خاطرت هست چگونه برای همسران شهدا که با نامردی از خانههایشان بیرون شده بودند، در به در دنبال خانه میگشتی!
اما مهمتر از همه، آنچه باعث شد شهید همت در بین جوانهایی که او را ندیده بودند، شناخته شود و جایگاهی پیدا کند، مصاحبه تو با روایت فتح بود. چقدر زیبا از چشمان همت گفتی! چه محجوب از عشقتان گفتی! داستان آن جمله آخر همت در پشت تلفن را همیشه به یاد دارم که به تو گفته بود: “کاش اینجا بودی و برای حتی ساعتی تو را میدیدم!” یادت هست که همیشه به من میگفتی حاجی نگرانت بوده و میگفته: “بچهها تو را دارند که مادر بسیار خوبی هستی و خواهی بود. ولی نمیدانم چگونه زن جوانم را در دنیایی تنها بگذارم که یک مرد در آن پیدا نمیشود؟!” و چه نگرانی بجایی بود!…
عزیزتر از جانم! هیچگاه روزی را که تنها و غریبانه به تهران آمدی تا استخوانهای برادر ۱۸ سالهات را که در اسفند سال ۶۲ در مجنون شهید شده بود، بعد از سالها تحویل بگیری، فراموش نخواهم کرد. به یاد دارم من مدرسه بودم و نمیتوانستم همراه تو بیایم. و تو به تنهایی باقیمانده جنازه برادرت را به اصفهان بردی. یادت هست از کارمندی در بنیاد شهید سوال کرده بودی که “برنامهای برای تشیع ندارید؟!”و او به طعنه گفته بود: “میخواهی از این هم سردار رشید بسازی؟؟” کسی خبر دارد که مجبور شدی تا آخر عمر مادرت، شهادت برادرت را از او مخفی کنی و همیشه سنگینی غمها را به تنهایی بر دوش بکشی؟!
من همواره افتخار میکنم که توفیق داشتم در کنار فرزندان همت بمانم و شاهد بزرگ شدن آنها باشم. من با خانواده شما نسبت خونی ندارم. ولی خدا را شاکرم که اعتقادات و آرمانهای مشترکمان باعث شد رابطه ما مثل دو خواهر باشد. حیف که خانواده نسبی حاجی، قدرتان را ندانست و باید شرمنده روی او باشند!
خدا را شاکرم که دو ارثیه نیک از شهدا به ما عطا فرمود. یکی قلب شکسته که قیمت دارد و شاید باعث شود آفت قسیالقلب شدن از انسان دور شود. که نتواند ظلم را ببیند و چیزی نگوید و حتی توجیه کند! و دوم آنکه دنیا از چشم ما افتاد! به قول آقا مهدی: “دنیا برای معصومین چه بوده که برای ما چیزی باشد!” خدا را شکر به خاطر خواستههای دنیایی ذلیل نمیشویم!
راستی باید به آقای کوثری هم تذکر بدهیم که کمک به خانواده شهید، گرفتن مراسم سالگرد نیست. خوشبختانه ما به کمک خدا و شهدا ۲۶ سال، نه با بیت المال بلکه با حقوق حلال معلمی، در خانه خود برای شهیدانمان سالگرد گرفتهایم و احتیاج به سرکشی ایشان هم نداشتهایم. سرپرست ما خدا بود و ارواح مطهر شهدا که به تایید اطرافیانمان هیچوقت ما را تنها نگذاشته اند. اگر ایشان به سرپرست نیاز داشتند، میتوانند روی ما حساب کنند. و الحمد لله که اگر سواد و علم ما از ایشان بیشتر نباشد، کمتر هم نبوده که به هدایت و راهنمایی امثال ایشان نیاز داشته باشیم!
چند روز در فکر این بودم مطلبی برای کسانی که در حق تو جفا کردهاند، بنویسم. اما نه برای اینکه بخواهم از تو دفاع کنم. بلکه به خاطر کسانی که این صحبتها را میشنوند و به غیبت و گناه میافتند. ما همیشه سعی کردهایم اخلاق را رعایت کنیم. نمیدانم چرا دوست دارند مجبورمان کنند خاطراتی را تعریف کنیم که ممکن است آبرو از خیلیها ببرد. اینها را برای آن نگفتم که دلمان خنک شود، فقط نیتم این بود که مردم بیگناه در راه رسیدن عدهای به خواستههای دنیاییشان، به گناه نیفتند.
والسلام
دوستدارت
فاطمه امیرانی
مهر سال ۸۹
بهش میگفتند انحصارطلب، دیكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمیدهی؟ تا كی سكوت؟ میگفت مگر نشنیدهاید قرآن میگوید «ان الله یدافع عن الذین امنوا». یعنی وظیفه من این است كه ایمان بیاورم، كار خدا این است كه از من دفاع كند. دعا كن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا كارش را خوب بلد است.
***
جلوی دادگستری شعار میدادند «مرگ بر بهشتی». بهشتی هم میشنید. یكی ازش پرسید «چرا امام ساكت است؟ كاش جواب این توهینها را میداد». بهشتی گفت «قرار نیست در مشكلات از امام هزینه كنیم، ما سپر بلای اوییم، نه او سپر ما».
***
بنی صدر خائن كه فرار كرد، زنش را دستگیر كردند. زنگ زد كه زن بنی صدر تخلفی نكرده باید زود آزادش كنید. آزادش نكردند. گفت با اختیارات خودم آزادش میكنم. میگفت «هر یك ثانیه كه در زندان باشد گناهش گردن جمهوری اسلامی است».
***
بنی صدر از سفر داخلی یكراست آمد جلسه. خندید گفت «همه شعار میدادند بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو كشتی». بهشتی چیزی نگفت؛ نه در جلسه و نه بعد از آن. میگفت «حق نداریم به رئیس جمهور تعرض كنیم».
***
همه را قانع كرده بود كه مسئله فلسطین، مسئله اسلام است. همه از مخارجشان میزدند به فلسطین كمك میكردند. انجمن اسلامی اروپا و آمریكا شده بود پایگاه كمك به فلسطین.
***
***
همه جمع شده بودند برای جلسه. شخصي رو فرستاده بودند كه بهشتی رو بیاره. اومده بود كه آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش. اخم طرف رو كه دید گفت: بچهها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.
***
مترجم ترجمه كرد؛ «هیأت كوبایی میخواهند با شما عكس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو كادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمیآیی؟ گفت: همه میدونند من تودهایم، برای شما بد میشود. خندید؛ باید شما هم باشید، كنار من! كادر كامل شد.
***
مرد انگلیسی گفت «شما خیلی غیر واقع بینانه با مسائل برخورد میكنید. این طور جلو بروید تحریم میشوید». بهشتی گفت «انقلاب ما انقلاب آرمانها است نه تسلیم به واقعیتها. همان نان و پنیر برایمان كافی است».
***
آمدند گفتند «مناظره میكنیم؛ فقط هم با بهشتی». 8 نفر بودند. آخر جلسه گفته بودند «میشود خواهش كنیم پخش نكنید».
***
از بهشتی پرسید: روحانی هم میتونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا میتونه بره به شرط اینكه علم اون رو داشته باشد نه اینكه تكیهاش به علوم حوزوی باشه.
***
گفتند حالا كه «مرگ بر شاه» همهگیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شدهبود. گفت: رضاخان ازدواج كرده، این شعار حرام است. از پلكان حرام كه نمیشود به بام سعادت حلال رسید.
***
به قاضی دادگاه نامه زده بود كه: «شنیدم وقتی به مأموریت میروی ساك خود را به همراهت میدهی. این نشانه تكبر است كه حاضری دیگران را خفیف كنی».
***
(قبل از شهادت) از دیدار امام برمیگشت. رفته بود توی فكر. امام خواب دیده بود عبایش سوخته، به بهشتی گفته بود مواظب خودتان باشید. میگفت از امام پرسیدم چرا؟ جواب داده بود:
«آقای بهشتی شما عبای من هستید».
(برگرفته از كتاب صد و ده دقیقه تا بهشت)
انتقاد از احمدی نژاد برای اقای مطهری به عادت تبدیل شده است و حتی حاضر است حرف هایی که استاد گرانقدر ما بنا به شرایط زمان خودش گفت و مستند هم نبوده است را مطرح کند و ما را ناچار به نقد آن نماید البته این نقد هرگز از ارزش شهید مطهری نخواهد کاست ولی اینکه فرزند ایشان ما را به این کار مجبور کند آزرده خاطر می شویم.
آقای مطهری در نامه سراسر ناصوابشان به آقای احمدی نژاد در انتقاد از تمجدید ایشان از کوروش نوشته اید: " اولا موحد بودن کوروش مورد تردید است " جناب اقای مطهری شخصی مثل علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه 83 تا 102 سوره کهف طی بحث مفصلی با بررسی نظر مفسران قبل از خود در نهایت با ادله به حضرت کورش می رسد و چنین می نویسد: آنچه قرآن از وصف ذو القرنين آورده با اين پادشاه عظيم تطبيق مىشود، زيرا اگر ذو القرنين مذكور در قرآن مردى مؤمن به خدا و به دين توحيد بوده كورش نيز بوده، و اگر او پادشاهى عادل و رعيتپرور و داراى سيره رفق و رأفت و احسان بوده اين نيز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردى سياستمدار بوده اين نيز بوده و اگر خدا به او از هر چيزى سببى داده به اين نيز داده، و اگر ميان دين و عقل و فضائل اخلاقى وعده و عده و ثروت و شوكت و انقياد اسباب براى او جمع كرده براى اين نيز جمع كرده بود و همانطور كه قرآن كريم فرموده كورش نيز سفرى به سوى مغرب كرده حتى بر ليديه و پيرامون آن نيز مستولى شده و بار ديگر به سوى مشرق سفر كرده تا به مطلع آفتاب برسيد، و در آنجا مردمى ديد صحرانشين و وحشى كه در بيابانها زندگى مىكردند. و نيز همين كورش سدى بنا كرده كه به طورى كه شواهد نشان مىدهد سد بنا شده در تنگه داريال ميان كوههاى قفقاز و نزديكي هاى شهر تفليس است. اين اجمال آن چيزى است كه مولانا ابو الكلام آزاد گفته است كه اينك تفصيل آن از نظر شما خواننده مىگذرد. اما مساله ايمانش به خدا و روز جزا: دليل بر اين معنا كتاب عزرا (اصحاح 1) و كتاب دانيال (اصحاح 6) و كتاب اشعياء (اصحاح 44 و 45) از كتب عهد عتيق است كه در آنها از كورش تجليل و تقديس كرده و حتى در كتاب اشعياء او را" راعى رب" (رعيتدار خدا) ناميده و در اصحاح چهل و پنج چنين گفته است:" (پروردگار به مسيح خود در باره كورش چنين مىگويد) آن كسى است كه من دستش را گرفتم تا كمرگاه دشمن را خرد كند تا برابر او دربهاى دو لنگهاى را باز خواهم كرد كه دروازهها بسته نگردد، من پيشاپيشت رفته پشتهها را هموار مىسازم، و دربهاى برنجى را شكسته، و بندهاى آهنين را پاره پاره مىنمايم، خزينههاى ظلمت و دفينههاى مستور را به تو مىدهم تا بدانى من كه تو را به اسمت مىخوانم خداوند اسرائيلم به تو لقب دادم و تو مرا نمىشناسى". و اگر هم از وحى بودن اين نوشتهها صرفنظر كنيم بارى يهود با آن تعصبى كه به مذهب خود دارد هرگز يك مرد مشرك مجوسى و يا وثنى را (اگر كورش يكى از دو مذهب را داشته) مسيح پروردگار و هدايت شده او و مؤيد به تاييد او و راعى رب نمىخواند. علاوه بر اينكه نقوش و نوشتههاى با خط ميخى كه از عهد داريوش كبير به دست آمده كه هشت سال بعد از او نوشته شده- گوياى اين حقيقت است كه او مردى موحد بوده و نه مشرك، و معقول نيست در اين مدت كوتاه وضع كورش دگرگونه ضبط شود. و اما فضائل نفسانى او: گذشته از ايمانش به خدا، كافى است باز هم به آنچه از اخبار و سيره او و به اخبار و سيره طاغيان جبار كه با او به جنگ برخاستهاند مراجعه كنيم و ببينيم وقتى بر ملوك" ماد" و" ليديه" و" بابل" و" مصر" و ياغيان بدوى در اطراف" بكتريا" كه همان بلخ باشد و غير ايشان ظفر مىيافته با آنان چه معامله مىكرده، در اين صورت خواهيم ديد كه بر هر قومى ظفر پيدا مىكرده از مجرمين ايشان گذشت و عفو مىنموده و بزرگان و كريمان هر قومى را اكرام و ضعفاى ايشان را ترحم مىنموده و مفسدين و خائنين آنان را سياست مىنمود. كتب عهد قديم و يهود هم كه او را به نهايت درجه تعظيم نموده بدين جهت بوده كه ايشان را از اسارت حكومت بابل نجات داده و به بلادشان برگردانيده و براى تجديد بناى هيكل هزينه كافى در اختيارشان گذاشته، و نفائس گرانبهايى كه از هيكل به غارت برده بودند و در خزينههاى ملوك بابل نگهدارى مىشده به ايشان برگردانيده، و همين خود مؤيد ديگرى است براى اين احتمال كه كورش همان ذو القرنين باشد، براى اينكه به طورى كه اخبار شهادت مىدهد پرسش كنندگان از رسول خدا (ص) از داستان ذو القرنين يهود بودهاند. علاوه بر اين مورخين قديم يونان مانند "هرودوت" و ديگران نيز جز به مروت و فتوت و سخاوت و كرم و گذشت و قلت حرص و داشتن رحمت و رأفت، او را نستودهاند، و او را به بهترين وجهى ثنا و ستايش كردهاند.(صفحه 537و538 المیزان )
جناب آقای مطهری آیا رواست که شما شهادت استاد پدرتان به ایمان کوروش را نپذیرید و به استناد تاریخ نگاران مغرض به کوروش که ما از فرزندان او هستیم تهمت بی ایمانی بزنید. آیا شما خلف صالحی برای گذشتگان خود هستید؟
درادامه نامه غیر منصفانه شان نوشته (ثانیاً رفتار وی( کوروش ) با مردم بابِل با سیره انبیاء سازگار نبوده است.)
متاسفانه باید گفت که ایشان برای اثبات صغرای خود کبرایی اورده اند که مرغ پخته را هم به خنده می اندازد .
رسالت کوروش چه ربطی به رسالت حضرت ابراهیم دارد ایا چون موسی علیه السلام می خواست فقط قوم بنی اسرائیل را با خود ببرد باید گفت ایشان پیامبر نبوده چون به سرنوشت قوم فرعون فکر نمی کرد یا حضرت شعیب با چند کیلومتر فاصله به قوم بنی اسرائیل کاری به انها نداشت پیامبر نیست و رفتارشان با سیره پیامبران سازگاری ندارد و یا اینکه حضرت موسی علیه السلام بعد از گذراندن بنی اسرائیل از دریا و بر خورد انها با قوم بت پرستی قوم بنی اسرائیل از او خواستند خدای مثل خدای انها برایشان قرار دهد و حضرت هیچ کاری با قوم بت پرست نکرد و از کنار انها گذشت کاری ناسازگار با سیره انبیاء کرده است.
جناب اقای مطهری قران بر ایمان کوروش شهادت داده است و او گذشته ما بوده است تعریف و تمجدید از ایشان هیچ ربطی به عدم توجه به ارزش های اسلامی ندارد بلکه عین اسلام است .
جناب اقای مطهری فرزند عالم !، قران به حضرت کوروش بر اساس ایه 86 سوره کهف اختیار داده بود بر کسانی که مسلط می شود عذاب بدهد یا رفتار حسنه داشته باشد (قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا ) ایا اختیار خدا به کوروش خلاف سیره انبیاء است
نمی دانم چرا ایران ستیزی در بین عده ای از ما ایرانیان رواج پیدا کرده است مثلا اگر جنابعالی برای حفظ اثار پدرتان تلاش می کنید مخالف اسلام هستید و نژاد پرست هستید یا عین حفظ دستاوردهای اسلامی پدرتان است . تجلیل از کوروش تجلیل از مردان خدایی است تجلیل از قران است .
بنا به اسناد معتبر اعراب بعد از سیطره بر ایران از زنده شدن نام هخامنشیان بعلت پایبندی انان به عدالت خوف داشتند و همه تلاش خود را کردند تا نامی از انها ذکر نشود تا رفتار خشن و دور از انسانیتشان با ایرانیان زیر سوال نرود این قوم مدعی خود را پرچم دار عدالت می دانستند ولی شما به کتاب های تاریخ رایج در حوزه های علمیه نگاه کنید که از پدرتان به شما ارث رسیده است می بینید چه رفتار اسلامی داشته اند .
من به عنوان یک ایرانی مسلمان به گذشته خود افتخار می کنم که قران هر وقت می خواست عرب را سرزنش کند می گفت اگر شما نخواهید این دین را به قوم دیگری می دهم که از آن به نحو احسن پاسداری خواهند کرد بارها حضرت رسول گفت منظور خدا قوم سلمان فارسی است چرا قران به ما اشاره می کرد. آیا جز این است که علت آن گذشته درخشان ما بوده که علم دار آن حضرت ذی القرنین بوده است .
جناب اقای مطهری شما را به خدا در انتقاد از احمدی نژاد و دیگران انصاف را فراموش نکنید شما در باره خیلی ها به ناحق حرف زده اید که شاید در وقتش به آنها اشاره کنم .
جناب اقای مطهری همچنان که سیاه نمایی انقلاب و شرایط فعلی ایران امید را در دل جوانان می کشد سیاه نمایی گذشته هم بزرگواری را در نفس ایرانیان می کشد و این هر دو حاصلی جز تباهی ندارد .