باره این ایه را خواندم (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ) سپس دلهاى شما بعد از اين [واقعه مشخص شدن راز قتل کشته شده بنی اسرائل با کشتن یک گاو] سخت گرديد همانند سنگ يا سخت‏تر از آن چرا كه از برخى سنگها جويهايى بيرون مى‏زند و پاره‏اى از آنها مى‏شكافد و آب از آن خارج مى‏شود و برخى از آنها از بيم خدا فرو مى‏ريزد و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست.

چرا باید دل قوم بنی اسرائیل سخت بشه ،کسی چیزی نمی دانه . مگر در آن موقعیت قرار بگیرید حقیقت همه ارزش ها و باورهایت را به باد فنا می دهد تحملش سخت می شه.

حقیقت انقدر سنگین می شود که نمی گذارد قدم از قدم برداری ، زمین گیری می شوی ،ابرویت در خطر است اقرارت پایان کارت است و چشم های خیره همه را باید تحمل کنی و شگست را بپذیری .

تنها راهت که می توانی از همه این درد ها راحت شوی انکار حقیقت است .

کاری که شیطان کرد انکار حقیقت بود .

بجای بازگشت به خود به پست بودن انسان اشاره کرد که شاید شکست خود را در کسب مقام جانشینی خدا در زمین به بوشاند .

کاری که بسیاری از ما امروز دچار آن شدیم می ترسیم برای فرار از ترسمان لاف می زنیم .

الان در ایران اقرار به حقیقت یعنی پذیرفتن مسئولیت .

ما امروز راحت در باره بنی اسرائیل قضاوت می کنیم .

راحت معاویه و یزید را متهم می کنیم .

راحت به ابن سعد که دوست امام حسین بود ناسزا می دهیم .

اما خودمان چی تحمل اقرار به حقیقت را داریم ، مسئولیتش را می پذیریم ، چقدر از شکست های ایران بعلت بی عرضگی ما بوده است .

زندگی را چند دستی چسبیده ایم .

من امشب نمی توان بخوابم فهمیده ام ادم ترسوی هستم ، مسئولیت پذیر نیستم ، و الی ذلک

پدرمان ادم از مرگ می ترسید وقتی که شیطان از درخت جاودانگی برایش گفت او رفت و از درخت ممنوعه خورد ولی خیلی مرد بود که در مقابل خدا اقرار کرد و ما رو نجات داد .

حال باید فریاد زد ای رگ پدری کجایی که دوباره چاره کنی