ترس از حقیقت
چرا باید دل قوم بنی اسرائیل سخت بشه ،کسی چیزی نمی دانه . مگر در آن موقعیت قرار بگیرید حقیقت همه ارزش ها و باورهایت را به باد فنا می دهد تحملش سخت می شه.
حقیقت انقدر سنگین می شود که نمی گذارد قدم از قدم برداری ، زمین گیری می شوی ،ابرویت در خطر است اقرارت پایان کارت است و چشم های خیره همه را باید تحمل کنی و شگست را بپذیری .
تنها راهت که می توانی از همه این درد ها راحت شوی انکار حقیقت است .
کاری که شیطان کرد انکار حقیقت بود .
بجای بازگشت به خود به پست بودن انسان اشاره کرد که شاید شکست خود را در کسب مقام جانشینی خدا در زمین به بوشاند .
کاری که بسیاری از ما امروز دچار آن شدیم می ترسیم برای فرار از ترسمان لاف می زنیم .
الان در ایران اقرار به حقیقت یعنی پذیرفتن مسئولیت .
ما امروز راحت در باره بنی اسرائیل قضاوت می کنیم .
راحت معاویه و یزید را متهم می کنیم .
راحت به ابن سعد که دوست امام حسین بود ناسزا می دهیم .
اما خودمان چی تحمل اقرار به حقیقت را داریم ، مسئولیتش را می پذیریم ، چقدر از شکست های ایران بعلت بی عرضگی ما بوده است .
زندگی را چند دستی چسبیده ایم .
من امشب نمی توان بخوابم فهمیده ام ادم ترسوی هستم ، مسئولیت پذیر نیستم ، و الی ذلک
پدرمان ادم از مرگ می ترسید وقتی که شیطان از درخت جاودانگی برایش گفت او رفت و از درخت ممنوعه خورد ولی خیلی مرد بود که در مقابل خدا اقرار کرد و ما رو نجات داد .
حال باید فریاد زد ای رگ پدری کجایی که دوباره چاره کنی