داستان ساده ای است که همه شنیده و به عنوان کرامت حضرت علی (ع) از کنار آن گذشته ایم .

علی (ع) روزی زره اش را دست مردی یهودی می بیند . به او معترض می شود که این مال من است  او انکار می کند . علی راهی دادگاه می شود و طرح دعوا می کند قاضی بر اساس قانون یا همان شرع رسیدگی می کند عدله علی کم است محکوم می شود دادگاه را ترک می کند.

اتفاق بسیار بزرگی در ۱۴۰۰ سال پیش افتاده است و ما معنی و مفهوم آن را نفهمید و فقط از آن به عنوان رفتار اخلاقی تعبیر کرده ایم که اثرش ایمان اوردن آن مرد یهودی است .

امام علی در حکومتی که مسئولیت آن را دارد سیستم های حاکم بر آن را نیز پذیرفته است و بر اساس آن عمل می کند و برای خود خارج از سیستم حقی عائل نیست .

این در حالی است که در این داستان  سیستم به علت محدودیت قانونی نمی توان در مورد خاص حق را محقق کند علی (ع) اقدام به نقض سیستم نمی کند و اقدام فرا سیستمی برای تحقق حق انجام نمی دهد بلکه حکم سیستم را می پذیرد .

در صورتی که ما الان در حکومت اسلامی که باید علی الگوی رفتاری آن باشد شاهد نقض مکرر سیستم از سوی حاکمان هستیم و برای اینکه نظر و ایده خود را عملی کنند حتی قانون اساسی را نقض می کنند .

علی درس بزرگی را به همه می دهد که نمی توان سیستمی را طراحی کرد و برای آن قانون های خاصی تعریف کرد بعد به علت های مختلف آن را نقض کرد و انتظار داشت این سیستم به هدفش که عدالت است برسد .

بر اساس تاکیدات موکد قران سنت و قانون حداوند هم قابل تغییر و نقض نیست . در موارد خاص آن هم قبل از ابلاغ اسلام بصورت معجزه قوانین خود را بصورت خاص و انگشت شمار  نفض کرد انهم با دلیل و حکمت برای اثبات همان قوانین برای اثبات وجودی قانون گذار .

نقض سیستم و عمل خارج از سیستم و قوانین و محدودیت های آن دیر یازود به حرج و مرج منجر خواهد شد برای همین مولای متقیان حکومت در هر شکلش را بر نبود آن را تایید می کند برای اینکه به هر حال یک سیستمی برای زندگی اجتماعی ارائه می کند .

نتیجه اینکه علی سیستم را بر حق که از منظر اسلامی بسیار مهم است ترجیح می دهند چون تحقق حق در درازمدت فقط در چارچوب سیستم امکان پذیر است .