سکوت
باید بگویم ترجیح می دهم کمتر بنویسم و بیشتر بخوانم .
البته این هم راحت نیست غوغایی در سرت هست مثل اتشفشان ،ولی باید منتظر انفجار باشی ،آن موقع همه از درونت با خبرخواهند شد .
الان من در دوران حیرانی سیر می کنم مبهوتم .
از تحریف تاریخ گذشته بنویسم مردم خسته اند می گویند دانستیم چه بشود ؟.
از گسسته شدن امور دولت بنویسم همه می دانند به این امورهم بی تفاوت شده اند .
شعر بنویسم و گریه کنم ،همه دارند شعر می نویسند و گریه می کنند ، نوبت به من نمی رسد .
من بروبر نگاه می کنم تا شاید روزنه ای بیابم و فریاد بزنم که یافتم ،یافتم ! ولی این ارزو هم محقق نمی شود .
فقط مانده که هوله ای بخود بپیچم و از خانه بیرون بزنم و اگر مردم سوال کردند چرا چنین ؟بگویم چون نیافتم عریانی برگزیدم که شاید بابا طاهر عریان شوم
الان زمان ،زمان ملاهای ده است که هرجور خواستند دین را تفسیر کنند و حتی به استادان خود هم رحم نمی کنند .
حال شما امده اید می گوید چرا سکوت .
سکوت چیه ؟ خفه شدیم .
جنازه ام را نمی بینید که در هر کشوری در منطقه خاورمیانه بر خیابان افتاده است .
می گوید فریاد بزنم !
صدای کرکس ها را نمی شنوید ؟
حال من سکوت کرده ام یا شما ؟