انچه برای من مهم است درک شرایط فعلی انقلابی است .
انقلابی که با هزاران خون دل و هزاران شهید سرافراز پا به عرصه وجود گذاشت و امید بود که عطر افشانی ان جان هر جوینده حقیقت را صفا خواهد داد ولی در میانه راه کمیت ما لنگ شد حتی کسانی که سکاندار ان هستند از روند راضی نیستند و لب به انتقاد می گشایند .
شاید در اویل انقلاب روح مارکسیستی که تنها تجربه زمانه ما بود باعث شد ما بجای اقتدا به حضرت رسول به انقلاب روسیه و چین که به زمان ما نزدیک بود اقتدا کنیم و در پی مصادره اموال وانقلاب فرهنگی باشیم که حاصلی نداشت بلکه باعث شد روح وارستگی و انقلابی ما اسیب ببیند .
چون مالهای که به سختی و با کوشش بدست امده بود به ناحق تصرف شد و از طرفی رفتارهای هیجانی که عده ای ان را فریاد می زدند که کمتر به ان متخلق بودن باعث رفتن ابرو و جان عده ای بی گناه شد .
می توان این واقیعیت را با مقایسه ورود حضرت رسول به مدینه و مکه با نحوه رفتار ما با مردم مشاهد کرد . در ان ورود از مصادره اموال با وجود اینکه کفار قریش در تبعید مسلمانان به اموال انها دست درازی کرده بودند خبری نبود و با وجود تازه بودن دین اسلام خبری از انقلاب فرهنگی هم نبود بلکه به سنت های خوب جامعه ارج گذاشته شد و بدها را هم ارام ارام از جامعه دور کردند.
این روح انقلابی ماکسیستی اجازه می داد که مردم را به ضرب و زور به سمت انقلاب فرابخوانیم و هرکس با اندیشه های ما مخالفتی کند ضد انقلاب است باید حذف شود انهم با اعدام انقلابی و به شدیترین وجه تا درس عربتی شود برای دیگران سازمان مجاهدین خلق که منتشر کننده و حامی انقلاب مسلحانه بود البته با گروه فرقان متحجر کم فهم از دین در اول با همکاری با نهادهای انقلابی زهر خود را به این نهادها تزریق کردند.سازمان مجاهدین خلق حتی در دادگاه ها و زندانها انواع شکنجه ها و انواع شکستن ادمها که در مقابل شکنجه مقاومت می کردند را به دیگران اموزش داد .
گروه فرقان در مواجه با فهم متین از انقلاب زود کم اورد و دست به اسلحه برد و دومی وقتی که دید در حکومت سهمی ندارد دست به ادب کردن مردم و مسوولان زدند ان هم با ترور، انقلاب تازه پیروز هم به مقابله رفت غافل از این که در این راه هم به دام این سازمان منحرف افتاده است و در امر مجازات از حد قانون تجاوز کرد و این فرا قانونی در سکوت به فرهنگ زندانها تبدیل شد و مخالف ان نیز به همراهی با این گروه منحرف متهم می شود در حالی که انحراف انها چیزی بود و زیاد روی در مجازات بحث دیگری بود .
هر چند با درایت امام بسیاری از تنیده های انها در پای انقلاب باز شد ولی رگهای از ان ماند تا رسیدیم به عدم تفاهم ملت و دولت در یک مسئله قابل حل، ان اموزه های مارکسیستی تحت عنوان دفاع از ارزشهای انقلاب به میدان امد تا مردم را سرجایشان بنشاند و ارزشها را مستحکم نماید غافل از این که با ضرب وزور نمی توان خدا را حاکم کرد جوجه ادمها برای خدا که اگر می خواست همه را به یک چشم بهم زدنی عابد و زاهد می کرد غیرتمند شده بودند .
ان کردند که مسوولان باید حی از ان تبری بجویند و چون فضایی منطقی بر عملکرد مجریان حاکم نیست این تبری هم سودی برای ارام کردن جامعه ندارد
چند مدتی است از بعضی مدعیان دین ندای نصر بالرعب بگوش می رسد و من از این ادمها که عمری است در مدعی دین و اهل دین استحوان خورد کرده اند در تعجبم که چطور امری را تبلیغ می کنند که علی بن ابو طالب در نهج البلاغه در کلام ۱۲۶ ان را رد کرد و قسم می خورد که چنین نخواهد کرد ولی الان عده ای این امر را دینی تبلیغ می کنند بشنوید صدای بلند مولایم را که فریاد می زند
(أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ اَلنَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اَللَّهِ لاَ أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي اَلسَّمَاءِ نَجْماً ) آيا مرا فرمان مىدهيد به پيروزى با ستم كردن بر كسى كه زمامدار او شدهام ؟ به خدا سوگند ، چنين نكنم تا شب و روز از پى هم مىآيند و در آسمان ستارهاى از پس ستاره ديگر طلوع مىكند.
امروز برخلاف علی در جامعه ایران که کشور علی خوانده می شود صداهای ناهنجاری بگوش می رسد عده ای بجای نشستن و با منطق و سخن لین دل هم را بدست اوردن و از کسانی که به انها ظلمی شده است دلجویی کردن فریاد مرگ بر منافق می زنند که این صدای انکر الصوات بیانگر انحراف بیشتر در جامعه است انها چطور می فهمند که برادر دینی شان منافق است چیز که پیامبر به کسی که حتی ایه نازل شد نسبت نداد و با انها مدارا کرد کسانی که حرف علی را به این روشنی نمی فهمند از کجا جام جهان بین بدست اورده اند و از رسول خدا پیشی گرفته اند به این و ان انگ می زنند .
مبارزه با این انحراف چند چیز لازم دارد ۱- فهم دین انهم از دریچه اهل بیت نه از کسانی که وقتی اعصبانی می شوند نمی دانند چه می گویند .
۲- صبر که از ویژگیهای اهل حق است ۳- تعهد به عدالت اگر ما حکومت اسلامی بپا کنیم ولی در سایه ان ظلمی حتی در حد عصا خوزدن به شکم یک عابر ،باید برگریدم به سنت رسول خدا حلالیت بطلبیم والا ان حکومت اخرش به ناکجا اباد می رود و از ان حجاج بن یوسف در می اید .
۴- زمینی فکر کردن یعنی بجای خدا ننشینیم بلکه بعنوان بنده او البته اگر ویژگیهای بنده را داشته باشیم و تلاش کنیم در جامعه اسلامی با برادرانمان به احسان رفتار کنیم و اگر هم قانون را خواستیم اجرا کنیم ملاکمان عدالت باشد نه انتقام گرفتن .
۵- ۳۰ سال که هیچ اگر ۱۰۰ سال هم رفته باشیم اگر اشتباهی در کارمان است باید برگردیم و ان را اصلاح کنیم چون ما مکلف به وظیفه هستیم نه حفظ نظام و غیر نظام فردای قیامت از ما وظایفمان را خواهند خواست از سرانجام حکومت جمهوری اسلامی سوال نخواهد کرد .
در نماز جمعه عمامه اقای کروبی در روز قدس نیز عمامه اقای خاتمی به زمین افتاد .
در زمانهای قدیم یک عالم دینی چه بزرگ و چه کوچک وقتی می خواست حرف مهمی بزند عمامه اش را از سر بر می داشت و ان مطلب را می گفت. مردم هم هر جا وقتی می خواستند ان روضه یا ان حرف فقهی را نقل کنند اشاره می کردند حاج اقا عمامه اش را برداشت و چنین گفت .
حال کار بجایی رسیده است که عده ای بخود حق می دهند به یک روحانی در روز روشن حمله کنند و باعث شوند عمامه جاج اقا زمین بیفتد.
در زمان مشروطه که همه از تکرار ان می ترسند وقتی که محمد علی شاه بر سر قدرت آمد جناح سنتی به رهبری شیخ فضل الله نوری با حمایت از شاه باعث شد جناح متجدد که تلاش کرده بود با قرار دادن امضای ۵ مجتهد در زیر مصوبات مجلس از مخالفت انها با مشروطه کم کند ولی دراولین فرصت شیخ فضل الله با حمایت از شاه مخالفت خود را با آنها علنی کرد . حمایت شیخ فضل الله از شاه باعث شد یک روحانی و چندتن از همراهانش در حضور شاه کشته شوند عده ای زندانی و عده ای هم از تهران متواری شوند. در این مدت که استبداد حاکم بود شاه تلاش کرد به کمک شیخ و یارانش حرمت روحانیان طرفدار مشروطه را هجو کند و اجازه داد هر کس و ناکسی به روحانیت فراری و یا طرفدار مشروطه هرچه دلش خواست بگوید و چند نفری هم که با سکوت در تهران مانده بودند زیر فشار شدید حرمت شکنی خانه نشین شدند .
با تجدید قوی مشروطه خواهان تهران دوباره فتح شد اما این بار بعلت حاکم شدن احساسات ضد استبداد و شکسته شدن حرمت روحانیت و مرجعیت دیگر حرمتی نمانده بود که مجتهدی را بازداشت نکنند. به همان حرمت ریخته شده شیخ بازداشت شد .شیخ فضل لله نوری محاکمه شد و به دار هم اویخته شد آن هم بدست امام جمعه تهران . ایت الله بروجردی به هزار مرارت توانست ابروی رفته را باز گرداند .
در قضیه ایت الله شریعتمداری دیدیم که وقتی حرمت مرجعیت ریخته شد نطفه حمله به خانه ایت الله منتظری در همان زمان بسته شد. بعد از آن عده ای راحت تر از هرزمانی دیگر به بیوت و شخصیت ایت الله سبحانی ،جوادی املی و استادی حمله کردند. چه ها نوشتند که نباید می نوشتند .و دیدیم حساسیت اجتماع را که واکنشی به این حرمت شکنی نشان نداد .
حال امروز به حرمت چند صباح تلمذ در حوزه قم به همه دوستداران دین و مذهب می گویم باید نشست و منتظر فردایی بود که همه عمامه ها را از سر بردارند و هو کنند .
اگر از گذشته درس عبرت نگیریم اتفاقات جامعه بلا زده تکرار مکررات است و این سنت الهی است که به افراد پند ناپذیر می گوید پیش از شما کسانی را مجازات کردم که از شما بهتر بودند چه به شکل چه به قدرت چه به مال. آنها شاید ریشخند بزنند و بگویند انها مثل ما نمی دانستند، ما به ان بلا دچار نخواهیم شد .
وقتی در جامعه ای که به کفران گرفتار شده است و حرمت ها را حراج می کنند این سنت الهی اتفاق می افتد
أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (مریم ۸۳)
آيا ندیدید (ندانستید) كه ما شيطانها را بر كافران گماشتهايم تا آنان را تحريك كنند
عده ای که خصلتهای بد دارند و قران بنام شیاطین از انها یاد میکند دست به تحریک بیشتر و بیشتر می زنند تا همه چیز نابود شود .
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا (اسرا۱۶)
(و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم تند روها(دارندگان نعمت زیاد) را وا مىداريم تا در آن به فساد بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن لازم گردد پس آن را زير و زبر كنيم )
انها که امروز دست گشاده در حرمت شکنی دارند یعنی توانا هستند و از حمایت قدرتی که باید برای اصلاح و عدالت به کار رود ولی برای حرمت شکنی استفاده می شود بهرمند هستند انقدر در مصرف قدرت در شکستن حرمت زیادی روی می کنند تا این که هیچ حرمتی برای قدرتمند و غیر نمی ماند و این همان عذاب الهی است که باعث نابودی حکومت میشود و عده ای دیگر حاکم می شوند . این چرخه ادامه دارد تا عاقلی از گذشته درس عبرت بگیرد و روند روزگار را تغییر دهد .
اگر امروز عقلا بفکر نروند فردا دیر است! پس چه خوب است انچه بر خود روا نمی دارند بر دیگران نیز روا ندارند، چرا که فردا به شدیدترین وجه با ان مواجه خواهند شد .دنیا مثل کوه می ماند وقتی در ان صدا ایجاد کنی با قدرت چند برابر به خودت بر خواهد گشت .
انها که مرا می برند بسیار ساکتند همهمه دوستانم را نمی شنوم ،صدای گریه ای نمی اید .
پس چرا من در تابوتم ،اینها مراکجا می برند .
من بدنبال هر جنازه ای که باشم با اشک و اه فریاد می زنم لا اله الالله ،لا اله الا لله یعنی نیست هیچ الهی (اله خدا نیست ،من و تو ساختهای است که می پرستیم و خود نمی دانیم که مشرک شده ایم )
الا الله ادمی که بمیرد اله هایش زودتر می میرند و تو شاهد این مرگی .
ولی چرا کسی پشت جنازه من این کلمه محبوب مرا نمی گوید .
از تعجب و وحشت فریاد می زنم الله اکبر ،ولا اله الا لله والله اکبر ،
زمین و زمان بهم می ریزد مشت هاست که بر تابوت من می بارد ،تابوت را از دوش بر زمین می اندازند .
دور و برم پر از ادمهای خشن و برافروحته چهره است که با غضب به من نگاه می کنند .
من از وحشت بر می خیزم چشم در چشم دژخیم خشم نگاه می کنم و ارام مثل انسانهای ترسیده می گویم من نمی خواهم اینگونه بمیرم .
ملتمسانه می گویم وقتی بدنیا امدم پدرم در گوشم اذان گفت چرا نباید در رفتن لا اله الا لله گفته شود چرا نباید شهادت به رسول و علی گفته شود یکی از انها فریاد می زند دیدید مرده او هم دردسر ساز است . چه زنده باشد چه مرده می خواهد دردسر درست کند بدون تشییع دفنش کنید .
عده ای ان دور دورها ایستاده اند بدون این که جنازه ای حمل کنند می گویند لا اله الا لله و من ارامش می یابم و تسلیم می شوم و خاک را می پذیرم .

