از کلاهی که بر سرمان رفته است بسیار متعجب می شوید انکار هولوکاست در غرب برای فرار از پرداخت غرامت یا برابری خلاصی از فشار افکار عمومی است ولی انکار ما از سر نادانی و خود بزرگ بینی و حماقت است .
موضوع هولوکاست در غرب یک واقعیت است و هزاران نمونه می توان بر آن اورد که بسیار از انها مربوط به قبل از جنگ جهانی دوم است .
غربی ها نسبت به پیروان دین یهود بسیار حساس بوده اند وتلاش زیادی کردند با ایجاد محدویت های اجتماعی یهودیان را از جامعه حود حذف کنند .
علت اصلی مهاجرت گسترده یهودیان به امریکا همین ازار و اذیت های بود که به انها روا داشته می شد .
سرگذشت بسیار از دانشمدانان به نام مثل ،گئورک زیمل ،اینشتین و کارل ماکس در المان دورکم و اعدام ژان گلس در فرانسه و همچنین هزاران افراد عادی دیگر در جای جای اروپا سرشار از رفتار تبعیض دینی بوده است و در حال حاضر هم این جریان ادامه دارد مثل رفتار تبعیض امیز اروپائیان نسبت به غیر اروپائیان
این تبعیض دینی جان بسیاری را با خطر مواجه کرد و در جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید حتی این رفتار اروپائیان به اسیا هم رسید و ترکیه بانگاه به رفتار غرب خود را در رفتار با ارامنه محق می دانست و می داند .
در غرب برای خلاصی از این نفرت داخلی اکثریت نسبت به اقلیت یهودی راه چاره را تشکیل کشور یهودی یافتند تا این اقلیت را در آن جا دهند و مشکل خود را حل کنند اول قرار شد در ارژانتین این دولت تشکیل شود از بد حادثه و بی لیاقتی سران عرب به فلسطین منتقل شد .
ما با تشکیل دولت صهیونیستی در فلسطین کاری نداریم بلکه در این مقاله به انکار هولوکاست در اروپا می خواهیم به پردازیم .
دو گروه در اروپا به انکار هولوکاست اقدام کردند ۱ـ نو نازیها : نو نازیها برای کاستن از فشار افکار عمومی علیه خود اقدام به انکار هولوکاست کردند .
۲ـ عده ای از روشنفکران اروپا در عین حال که بر اتفاق هولوکاست تاکید داشتند ولی وسعت و تعداد قربانیان آن را زیرسوال بردند (مثل روژکارودی ) تا مقامات کشورشان را در افکار عمومی تحت فشار قرار دهند و از پرداخت بی حساب کتاب غرامت به رژیم صهیونیستی جلوگیری کنند .
ولی متاسفانه در کشور ایران به علت القائات یک مرتبط با نو نازیها تحت عنوان باز خواست از اروپا چنین استدلال شد که اگر ایران هولوکاست انکار کند اروپا در حمایت از رژیم صهونیستی بی استدلال می شود .
مقامهای ایران هم در این چاله افتادند و هنوز هم تاوان این بی فکری را می دهند .
ایران در انکار هولوکاست هیچ استدلال و منافعی نداشت بلکه در دامی افتاده که تمام منافع آن نصیب رژیم صهیونیستی شد .
غافل از این که تاکید بر جنایت اروپا علیه ملت یهود که جزی از ملت اروپا بودند و همچنین تاکید بر مسئولیت پذیری دولت های اروپایی برای جبران این جنایت استدلال می شد که قربانی کردن ملت فلسطین برای جبران اشتباه خود جنایت دیگری است که اروپا مرتکب می شود می توانست به ایران در طرح مطالبه و یا بازخواست از اروپا نتایج بهتری را برای ایران به همراه داشت باشد .
این موضوع می توانست به ما در جلب نظر کشورهای دیگر کمک کند که ایران یک قربانی دیگر از رفتار تبعیض امیز اروپا است چون مستند تاریخی هم داشت .
حساسیت در اروپا علیه یهودیان بقدر ی شدید است همین امروز هم مقام های اروپایی از افزایش نفرت اروپائیان نسبت به دین یهود می ترسند و تمام تمهیدات خود را برای جلوگیری از آن بکار می بندند .
در حال نوشتن این چند سطر بودم که خبر دار شدم که شبکه دولتی ترکیه فیلم مستند هولوکاست ساخت کشور فرانسه را پخش کرده است دوستی نظرش این بود که ترکیه این کار را برای جلب نظر اسرائیل کرده است ولی نظر من این است که دولت ترکیه می خواهد به مردم خود و دنیا بگوید کشوری که وارث این همه فجایع علیه انسانیت است نمی تواند برای دیگران از جمله ترکیه نسخه اخلاقی بپیچد .
ترکیه با این روش تصویب قانون منع انکار کشتار ارامنه در فرانسه را زیر سوال بردن است .
امید سیاستمداران ما که دیگران را توصیه به یادگیری از ترکیه می کنند خود از ترکیه یاد بگیرند .
از کاوه آهنگر شروع می شویم سر خط ،در ضحاک تکرار می شویم .
درمشروطه اغاز می شویم تکرار مکرر رضا شاه است .
درس ومشق را اخوند خراسانی می دهد ولی اخرش شهید ما شیخ فضل الله است .
بیچاره نائینی کتاب می نویسد باز ما تکرار در نادانی شیخیم .که شاه را تکرار تاریخ می داند
در تست دمکراسی ما تا شیش بیشتر نمی توانیم ادامه دهیم ،
ما تکرار مکرر اعتراضیم
معلم می گفت: ۴ گرفتی اعتراض هم داری ؟
اخر،ما تکرار مکرر تجدید ادبیاتیم
راستی می دانید ما چرا در زندانیم ؟
چون عروض وقافیه مان جور در نمی اید تکرار در سرگرانی اخوانیم
ملت من تکرار مکررات رستم و سهراب است
باز بیچار فردوسی در غم واندوه مرد
از بس که رستم و اسفندیار را تکرار کرد
چرا باید دل قوم بنی اسرائیل سخت بشه ،کسی چیزی نمی دانه . مگر در آن موقعیت قرار بگیرید حقیقت همه ارزش ها و باورهایت را به باد فنا می دهد تحملش سخت می شه.
حقیقت انقدر سنگین می شود که نمی گذارد قدم از قدم برداری ، زمین گیری می شوی ،ابرویت در خطر است اقرارت پایان کارت است و چشم های خیره همه را باید تحمل کنی و شگست را بپذیری .
تنها راهت که می توانی از همه این درد ها راحت شوی انکار حقیقت است .
کاری که شیطان کرد انکار حقیقت بود .
بجای بازگشت به خود به پست بودن انسان اشاره کرد که شاید شکست خود را در کسب مقام جانشینی خدا در زمین به بوشاند .
کاری که بسیاری از ما امروز دچار آن شدیم می ترسیم برای فرار از ترسمان لاف می زنیم .
الان در ایران اقرار به حقیقت یعنی پذیرفتن مسئولیت .
ما امروز راحت در باره بنی اسرائیل قضاوت می کنیم .
راحت معاویه و یزید را متهم می کنیم .
راحت به ابن سعد که دوست امام حسین بود ناسزا می دهیم .
اما خودمان چی تحمل اقرار به حقیقت را داریم ، مسئولیتش را می پذیریم ، چقدر از شکست های ایران بعلت بی عرضگی ما بوده است .
زندگی را چند دستی چسبیده ایم .
من امشب نمی توان بخوابم فهمیده ام ادم ترسوی هستم ، مسئولیت پذیر نیستم ، و الی ذلک
پدرمان ادم از مرگ می ترسید وقتی که شیطان از درخت جاودانگی برایش گفت او رفت و از درخت ممنوعه خورد ولی خیلی مرد بود که در مقابل خدا اقرار کرد و ما رو نجات داد .
حال باید فریاد زد ای رگ پدری کجایی که دوباره چاره کنی
این جمله شاید خوشایند ما نباشد و در نظر اول ما را به موضعی خاص و تهاجی وا دارد ولی واقعیتی انکار ناپذیر است اگر تمام سعی و نظارت را با توجه به شرایط موجود انجام بدهیم با ز اختلاس در نظام بانکی انجام خواهد شد البته اگر نظارت ها افزایش یابد مقدار و حجم تخلفات کاهش خواهد یافت ولی از وقوع آن نمی توان جلوگیری کرد .
البته از سو دیگر هم می توان گفت که در ماهیت اختلاس هیچ تغییری نخواهد کرد چون اگر اختلاس های کوچک را جم بزنم مقدارش بسیار درشت خواهد بود .
اول باید تاکید کنم این اتفاق ها به نیروهای خدمی که در بدنه نظام بانکی ایران خدمت می کنند هیچ ربطی ندارد و ما بسیار از ها را می شناسیم که انسانهای بسیار مقید و با ایمانی هستند .
تاکید این مقاله از سه زاویه به علت تداوم اختلاس یا تخلف در نظام بانکی کشور است که هر کدام را بطور خلاصه بیان می کنم .
1- نقش نظام بانکی در اقتصادی ایران، نقشی مشکوک و اخلال گرانه است نه سازنده و محرکه اقتصاد ؛ با توجه به نقشی که تاکنون بانک ها در اقتصاد ایران افریده اند فعالان بخش اقتصادی ایران به بانک ها به عنوان عامل ثانویه حسابداری و تسهیل کننده عملیات مالی نکاه می کند .در حالی که نقش بانكها و موسسات اعتباري واسطه ميان پساندازكننده و سرمايهگذار می باشد که از این طریق بانک ها عمده عامل حركت چرخهای اقتصاد هستند این در حالی است که بانک های ایران کمترین اطلاعات را در عرصه فعالیت اقتصادی دارند و تواند هدایت پس ندازهای اباشته شده در نزد خود را ندارند و فقط برای تحصیل درآمدی باد آورده در قبال دریافت ضمانت معتبر به اشخاص و موسسات وام می دهند این وام دادن خود منشاء فساد دیگری می شود که در بخش بعد به آن خواهم پرداخت .
2- وام در سیستم بانکی ایران امتیازی است که نصیب بعضی اشخاص حقیقی و حقوقی می شود که موفق می شوند مقامات بانک را با ضمانت و یا بی ضمانت قانع به اعطایی آن نمایند . این وامها از دو طریق در اقتصاد ایران فساد می افریند یکی این که این وامها از نرخ رایج بازار که همه فعالان اقتصادی آن را قبول دارند ارزانتر است واین ارزانی اشخاص سود جو را وسوس می کند از راهای غیر قانونی و ایجاد فساد اداری به این امتیاز دست یابند دوم این وامها عاملی است که موسستات دولتی با کسب آن هزینه ناکارامدی خود را پوشش می دهند .
در حال حاضر همه افراد ایران نرج سود پول را 30 درصد قبول دارند و در بازار ایران براساس همین نرخ معاملات خود را انجام می دهند .
ولی سیستم بانکی ما این نرخ را بطور دستوری به 12 درصد رسانده است یعنی اگر کسی هیچ کاری از نظر اقتصادی انجام ندهد وفقط بتواند به هر شکلی از بانک های ایران وام بگیرد و آن را در اختیار فعالان اقتصادی قرار دهد 18 درصد سود خالص و بی زحمت خواهد داشت اما اگر بتواند با کمی کاردانی این پول به اصطلاح ارزان را در بازار مسکن و یا طلا سرمایه گذاری کند که دیگر بیش از 30 درصد فقط سود درایتش را خواهد خورد .
این در حالی است که سیستم دولتی ایران به علتهای زیاد که هدف این مقاله نیست آنقدر نا توان هستند با دریافت این وامهای ارزان نمی توانند به سود دهی برسند و یکی از بدهکاران عمده سیستم بانکی می باشند و این خود یکی از انحرافات سیستم بانکی ایران است بجای هدایت پس انداز با مدیریت بد و دستوری آن را به معضل سیستم اقتصادی تبدیل کرده است .
3- نظام بانکی ایران که باید مرکز پروش و جذب نخبگان اقتصادی باشد مثل سایر دوایر دولتی افراد جذب و یک دوره اداری را طی و بازنشست می شوند .
اکثر این افراد حتی قادر به استفاده از رانت اطلاعات اقتصادی که نظام بانکی در اختیار انها قرار می دهد نیستند و از طرف دیگر انتصاب ها در این سیستم مثل دیگر سیستم های دولتی ما قاعد و قانونی ندارد و افراد با تحصیلات مختلف در ان جذب می شوند و با پارتی بازی به مدارج بالای اداری هم می رسند . ایا نباید در این سیستم منتظر سو استفاد از موقعیت برای کسب درامد بیشتر انهم در قالب کمک به وام گیرندگان باشیم چون کارمندی که بی قاعده بالا امده منتظر است بی قاعده تر پایین بیاید پس باید از فرصت بدست امده برای تامین اینده استفاده کند .البته همچنان که قبلا گفتم به علت اینکه عمده افراد نظام بانکی ما افراد سالمی هستند ما شانس اورده ایم واله در این نظام اداری باید تخلفات بیش از این باشد که در حال حاضر است .
پس نتیجه عقلانی این است که در این سیستم به علت های بالا اختلاس و یا تخلف ادامه خواهد داشت مگر ما نقش بانک را در نظام اقتصادی بپذیریم و به الزامات آن تن بدهیم و با شعار و حرف های پوچ نخواهیم پس انداز جامعه را هدر بدهیم و فرصت سوزی نمایم .چون وقتی موضوع را برای شما ،هم بشکافم سر بر بیابان خواهید زد و ناله ای خواهید کرد که مرغان اسمان به حالتان گریه کند .
فاجعه اخلاقی که در این سرزمین اتفاق افتاده است انفدر عظیم و دردناک است که از این پس من به هر جوانی حق می دهم هر تندروی و هر بداخلاقی در این مرزوبوم مرتکب شود .
چرا چون اخلاق در بین روحانیانی که مدعی اخلاق هستند مرده و بر مرده اش حتی فاتحه هم نخوانند .
عمق بد اخلاق را در این مصاحبه ببینید ( عضو جامعه روحانیت مبارز با تكذیب خوش و بش خود با خاتمی، گفت: با اصرار
یكی از اعضای شورای مركزی حزب مؤتلفه كنار خاتمی كه خالی بود، نشستم.
حجتالاسلام غلامرضا مصباحیمقدم نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی
در گفتوگو با فارس در خصوص خوش و بش كردنش با محمد خاتمی در مراسم ختم
امام جمعه یزد، اظهار داشت: در این مجلس كه نمایندگان استان، جامعه روحانیت
مبارز و شورای مركزی ائمه جمعه آنرا برگزار كردند، شركت كردم.
عضو جامعه روحانیت مبارز ادامه داد: وقتی وارد مجلس شدم، مجلس شلوغ بود و
سرپا ایستادم تا اینكه با اصرار یكی از اعضای شورای مركزی حزب مؤتلفه كنار
خاتمی كه خالی بود، نشستم.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تكذیب خوشوبش خود با خاتمی، گفت: خوش و بشی با وی نداشتم.)
شوربختی ما این است که اقای مصباحی مقدم روحانی است و مدعی است که در مکتب رسول الله درس خواند و اخلاق حمیده را می شناسد و سلام کردن به یک مسلمان را برای خودش عار می داند و خبر آن را با شهامت تکذیب می کند .
و این در حالی است به کسی که سلام نکرده صاحب عزا از سلاله رسول الله است و شجره نامه هم دارد و هزاران حدیث از حرمت نگاه داشتن این قوم در حافظه دارد و باره بر منبر بازگو کرده است .
حال اگر پیروان ایشان جان و مال و ناموس مخالفان خود را به تاراج ببرند به بیراه رفته اند حاشا و کالا
شما از الان می توانید انتظار روزهای شومی را انتظار داشته باشید چون مدعیان اخلاق ما مرده اند و بر مردهاشان فاتحه و نماز هم نخوانده اند و جنازه انها در معرض باد و افتاب قرار دارد هرروز نسبت به روز گذشته بدبوتر و متعفن تر خواهد شد .
الحق که نو اور هم بود ولی یک مشکل بزرگ داشت در هنگام دعوای ترسو بود و برای جبران این نقیصه تصمیمات خطرناکی می گرفت .
حرکات سامک در دعوا قابل پیش بینی و کنترل نبود و او فقط یک ضربه به طرف مقابل می زد و اکثر اوقات هم این یک ضربه کار طرف را می ساخت و سیامک برای اینکه در ادامه دعوا کم نیاورد فرار را برقرار می کرد در خیلی از مواقع هم اتفاق می افتاد که سیامک در هنگام اقدام به فرار ضربه خودش را به طرف دعوا وارد می کرد .
برای سیامک در زدن ضربه و فرار فرق نمی کرد که دعوا بین بچه های محل باشد یا غریبه او کار خودش را می کرد .
دوسه روزی می گذشت آب که از اسیاب می افتاد سیامک پیداش می شود و تازه خبردار می شود که چکار کرده است .
برای همین بارها با او صحبت می کردیم ولی فایده نداشت . من و بعضی از بچه محل ها که از این عادت سیامک با خبر بودیم وقت دعوا با سیامک چند قدم از او دور وامیستادیم تا از نامردی زدن او در امان باشیم البته بعضی مواقع هم ضرب را نوش جان می کردیم و با حسرت به فرار سیامک نگاه می کردیم .
الغرض حال جامعه ما در شرایط فعلی این گونه است .
من از آینده بسیار ترسان هستم که کی این ضربه وارد شود و فاجعه بوجود بیاد ./
کاش راهی بود که می توانستیم دور یک میز بنشینم و مشکلات را عاقلانه حل کنیم ولی بخاطر ایجاد ترس در جامعه ،مردم غیر قابل پیش بینی شده اند حتی ادمهای شناخته شده باورهای خود را پنهان می کنند .
و من معتقدم همه بدنبال یک فرصت غافلگیر کننده می گردند و چون می دانند فقط می توانند یک ضربه وارد کنند پس یک ضربه کاری وارد خواهند کرد که عاقبتش قابل پیش بینی نیست .
باید بگویم ترجیح می دهم کمتر بنویسم و بیشتر بخوانم .
البته این هم راحت نیست غوغایی در سرت هست مثل اتشفشان ،ولی باید منتظر انفجار باشی ،آن موقع همه از درونت با خبرخواهند شد .
الان من در دوران حیرانی سیر می کنم مبهوتم .
از تحریف تاریخ گذشته بنویسم مردم خسته اند می گویند دانستیم چه بشود ؟.
از گسسته شدن امور دولت بنویسم همه می دانند به این امورهم بی تفاوت شده اند .
شعر بنویسم و گریه کنم ،همه دارند شعر می نویسند و گریه می کنند ، نوبت به من نمی رسد .
من بروبر نگاه می کنم تا شاید روزنه ای بیابم و فریاد بزنم که یافتم ،یافتم ! ولی این ارزو هم محقق نمی شود .
فقط مانده که هوله ای بخود بپیچم و از خانه بیرون بزنم و اگر مردم سوال کردند چرا چنین ؟بگویم چون نیافتم عریانی برگزیدم که شاید بابا طاهر عریان شوم
الان زمان ،زمان ملاهای ده است که هرجور خواستند دین را تفسیر کنند و حتی به استادان خود هم رحم نمی کنند .
حال شما امده اید می گوید چرا سکوت .
سکوت چیه ؟ خفه شدیم .
جنازه ام را نمی بینید که در هر کشوری در منطقه خاورمیانه بر خیابان افتاده است .
می گوید فریاد بزنم !
صدای کرکس ها را نمی شنوید ؟
حال من سکوت کرده ام یا شما ؟
کشورهای نفتی خاورمیانه و افریقایی که با اتکا به درآمد نفتی توانسته بودند سالها بر مردم خود از طریق کنترل شدید و حذف مخالفان از جامعه حکومت کنند طی 4 ماه شاهد چنان تغییراتی شدند که به ذهن کمتر تحلیل گری خطور می کرد .
این رژیم های استبدادی برای بهبود وجه خود در داخل مرزها و خارج از آن هزینه های زیادی را متحمل می شدند تا نزد افکار عمومی خود را برخوردار از پشتیبان مردمی جلوه دهند .
آنها با هزینه های زیاد در کشورهای اروپایی موفق شده بودند تریبونهای رسانه ای را از مخالفان خود دور نگاه دارند.
اما این نظامهای استبدادی با همه این هزینهها بعلت ناکارآمدی نظام اداری، اقتصادی و فرهنگی به بشکهای باروت تبدیل شده بودند که ممکن بود هر لحظه منفجر شوند.
یکی دیگر از علل انقلاب در این کشورها که کمتر به آن توجه می شود، احساس حقارتی بود که از عقبنشینی سران این کشورها در مقابل زیادهخواهی رژیم صهیونیستی و آمریکا نصیب مردمشان شده بود.
این احساس حقارت را می توان از ستایش غیر متعارف ملتهای این کشورها از رهبران گذشته که حتی بطور غیر منطقی با رژیم صهیونیستی مبارزه کرده بودند و همچنین تمجید بیش از حد از شخصیتهای دیگر کشورهایی که در مقابل رژیم صهیونیستی موضع تندی می گرفتند، لمس کرد.
این عوامل دست به دست هم داد تا با بهانهای کوچک که پیشتر نمونه آن در این کشورها اتفاق افتاده بود ولی تاثیری بر مردم این کشورها نگذاشته بود، این بار نقش کبریت را برای بشکه باروت بازی کند. این بهانه کوچک خودسوزی اعتراضی محمد آلبوعزیزی در تونس بود که جامعه تونس را به حرکت در آورد و حکومت زین العابدین بن علی در تونس را پس از ۲۳ سال ساقط کرد.
این حرکت مثل دومینو به کشورهاي همجوار سرایت کرد و حکومت ها را یکی پس از دیگری سرنگون کرد و همچنان ادامه دارد و در چند روز گذشته از مصر، لیبی، بحرين، یمن و اردن به عمان و مغرب و عربستان هم سرایت کرده است.
دو علت، یکی فرهنگ تقریباً مشترک کشورهای عربی - آفریقایی و دیگری زبان مشترک، باعث پیدایش نوعی همپنداری در بین مردم این کشورها شده است که به سرعت از اقدامات و خواست یکدیگر الگو برداري می کنند و اعتراضی مثل اعتراض آلبوعزیزی را، اعتراض در کشور خود فرض می کنند و دست به اقدام می زنند.
اما آینده نهضت های این کشورها بسیار شبیه هم خواهد بود. شاید در مقطعی اندک تفاوتهايی در آنها مشاهده شود ولی در بلندمدت به دو علت ذکر شده، فرهنگ و زبان مشترک، به حکومت هايی با الگوی واحد خواهند رسید.
یکی از گروه هايی که در این کشورها در شرایط کنونی تلاش دارد از فرصت پیش آمده بیشترین استفاده را ببرد، گروهايی سلفی و وهابي هستند 1لی با توجه به خاطرات تلخ و الگوی شکست خورده افغانستان و وحشت همه از این الگو در درازمدت، این گروه ها جایگاهی در رای و الگوی کشورهای در حال شکل گیری نخواهند داشت.
با مطالعه نوشته ها ومصاحبه رهبران حرکتهای در حال شکل گیری عربی - آفریقایی، میتوان نتیجه گرفت که الگو برداری این رهبران از ترکیه و مالزی است.
آنها تلاش دارند نظام هايی را شکل دهند که در عین محترم بودن اسلام در آنها از تند روی جلوگیری شود. این روند را در تونس و مصر می توان به راحتی مشاهده کرد.
در حال حاضر، جوانان انقلابی تونس و مصر علیرغم پیروزی انقلاب خود، به شدت نگران آینده انقلاب، . ربودن آن به دست ضد انقلاب هستند. چرا که بازماندگان رژیم گذشته خواستار حفظ ساختار نظام هستند و دستگاههای امنیتی و نظامی و اغلب بنگاههای اقتصادی و فرهنگی و رسانهای دست نخورده باقی مانده اند و یا تغییرات ظاهری و صوری بخود گرفته اند. در ضمن کشورهای حوزه خلیج فارس که به کشورهای پترودلار معروفند به تکاپوی شدید افتاده اند تا ساختارهای قدیمی سران مخلوع را حفظ کنند و از تکرار سقوط دیگر سران جلوگیری کنند و یا دست کم سقوط آنها را به تعویق اندازند تا مانع سرایت این توفان ویرانگر به کشورهای خود شوند.
در این میان تلاش عربستان چشم گیرتر است چون برای آ ینده خود در این تغییرات جایگاهی نمی بیند اما عربستان با دخالت در کشور بحرین خطر بزرگی را برای خود خریده است .
هر عاقلی این را می داند که هیچ حکومتی با کمک نظامی بیگانه نمی تواند پابرجا بماند دیر یا زود با توجه به فقدان مشروعیت، سرنگون خواهد شد و نفرت را برای کشور مداخله گر به ارمغان خواهد اورد .
البته عربستان تجربه دخالت در عراق را نيز دارد و با سرنگونی حکومت نا مشروع اقلیت بحرین، مشکلات بینالمللی و داخلی عربستان مثل شوری سابق سر بازخواهد کرد.
در نبود رهبر کاریزما و واحد و یا حزب فراگیر که این انقلاب ها را هدایت نماید، آنچه برای آینده کشورهای عربی و آفریقایی میتواند متصور شود این است كه این کشورها در سرنوشت يكدیگر بسیار تاثیر گذار خواهند بود و خواستههای یک کشور به دیگر کشورها سرایت خواهد کرد.
اما انچه برای من مهم است برایند تحولات منطقه بر منافع ایران است که امیدوارم همه در این چارچوب به این تحولات بنگرند .
متاسفانه ارمانگرای پوچ نمی گذارد ما نگاه درست به تحولات داشته باشیم و حتی باعث شده است ما چشم به واقعیت منطقه و سیر تحولات ان ببندیم و شعارهای تو خالی بدهیم .
انچه با پیگیری خبرها و روند اتفاق ها برایم چهر می نماید این است که تحول در کشورهای مثل مصر ،لیبی و تونس برای ایران در آینده خوشایند نخواهد بود و این کشورها برای ما درد سر جدید خواهند شد .
چون 2 ویژگی در این کشورها در حال نزج است 1- قدرت یافتن مذهبی های تند رو سنی مذهب 2- تفکرات غرب گرایی در این کشورها است که در اینده در تعاملات بین المللی با ایران دچار مشکل خواهند شد و علیه ایران موضع خواهند گرفت .
شادی زودهنگام ما را به اخم و تلخی مبدل خواهند کرد .
اما تحول در سوریه که متاسفانه ایران از نظر بین المللی و رسانه ای در مقابل آن منفعل است و آینده تلخی را برای ایران و مقاوت لبنان در پی خواهد داشت آن هم بخاطر موضع حکومتی این دو گروه است .
اگر ایران و مقاومت لبنان عاقل بودن تلاش می کردند راههای گفتگو را برای دولت سوریه با مخالفان باز کنند و از هر موضعی که مردم و آینده تحولات را مقابل انها قرار دهد خود داری می کردند .
اما بحرین بزرگترین اتفاق برای منافع ایران است که متاسفانه انتخابات 88 دست ما را برای هر کمکی به این کشور بسته است .
اما تنها کشور و شخصیتهای که می توانند برای مردم بحرین دست اوردی به ارمغان بیاوند عراق و شخصیت های عراقی بویژه مراجع این کشور است .
کار برزگی که این شخصیت ها باید بکنند و البته ممکن است مورد هجمه عده ای کوتاه بین قرار گیرند منافع برزگی که این فداکاری برای منطقه دارد نباید آنها را از وارد شدن به این تنش بترساند .این فداکاری چیزی نیست جزء ایجاد رابطه رهبران بحرین با غرب است .
من هم مثل بسیار قبول دارم دست غرب به بعضی مسائل الوده است ولی نباید از قدرت تاثیر گذار آن غافل شد و این فرصت تاریخی را فدای بی سیاستی و ارمانگرای پوچ کرد .
در عراق مرد بزرگی که در آینده عراقی ها از آن به نیکی یاد خواهند کرد توانست با مذاکر به موقع با غربی ها معادله قدرت را در عراق تغییر دهد و از عده ای بی خرد نترسید شهید مجید خوی بود که مقتول جهل شد موقع شناسی او بود که باعث شده ترکیب کنونی در عراق در قدرت قرار گیرند .
امید که مرجعیت عراق با موقع شناسی و فداکاری بتواند پل مذاکره رهبران بحرین با غرب شوند و به آنها اطمینان دهند که تغییر ات در بحرین لزوما علیه غرب نخواهد بود .
البته این یک ارزوی است که نیاز به فداکاری بزرگی دارد که از اقای سیستانی ویا هر شخصیت فهیم دیگر عراقی انتظار می رود .
خدا دست خبیس آن عده ای را که مجید خوی را در حرم علی بن ابی طالب به شهادت رساندن چون دست ابولهب ببرد که ما را از نعمتی برزگ چون او را برای چنین زمانی محرم کرد .
تا این که دوستی از دوستان قدیم مرا به جزیره ای از جزایر خلیج فارس برای همکاری دعوت کرد .
در حال حاضر در این ته دنیا بر کناره خلیج فارس رحل اقامت انداخته ام .
امید وارم بتوانم کاری کنم رضای خدا و راحت خلق در آن باشد امید که دوستان دعا کنند و او اجابت .
به هر جهت اگر کمتر می نویسم چون به قول معرف جابجا شده ام نوشتنم نمی اید .
شاید هم محافظ کار شده ام .
برای همین با معلوم شدن تمایل ایران و اتحادیه اروپا برای آغاز دور جدیدی از مذاکرات نماینده امریکا در اژانس بین الملی هسته ای گفت با توجه به افزایش غنی سازی ایران شروط ما تغییر کرده است و مقدار غنی سازی که در این مدت شده است باید به مقدار تعیین شده قبلی افزوده شود . یعنی ایران به جای ۱۲۰۰ باید ۲۵۰۰ کیلو گرم اورانیوم بدهد
حال که ایران هم می خواهد به میز مزاکرات برگردد تا شاید بتواند از این طریق به حق خود دست یابد و از طرفی هم از فشار روانی جلوگیری کند امریکای ها باز خوسته نا بجای خود را تکرار کردند .
تا اینجا همه امور طبیعی می باشد از امریکا و امریکایها بیشتر از این نباید انتظار داشت ولی تعجب من از شتاب مقامات ایران بویژه اقای علی اصغر سلطانیه نماینده ایران در اژانس است که بدون توجه به خواست امریکا و نقشه انها بدن هیچ دور اندیشی در تله دشمن افتاده است و در مصاحبه با رویتر صراحتا موضع می گیرد و می گوید "بنابراین وقتی ما به سوخت بیشتری نیاز نداریم مضحک است که درخواست شود مقادیر بیشتری (اورانیوم با غنای پایین) را به خارج بفرستیم." این در حالی است ایشان اگر مقداری پختگی سیاسی داشت باید می گفت باید منتظر مذاکرات باشیم و امید وارم همه طرف ها منطقی مذاکرات را پیش ببرند .
اما شتاب دوم در صدا و سیما مشاهد می شود که از شکست دمکرات ها اظهار خوشحالی می کند این در حالی است که طرف پیروز تند روهای جمهوری خواه هستند که فشار به اباما را افزایش خواهند داد تا وی مجبور به استفاده از گزینه نظامی علیه ایران شود .
این در حالی است که بخاطر تبلیغات رسانه های تند رو در امریکا مبنی بر شکست سیاسیت ها اوباما در مقابل ایران گروهای بیشتری از امریکای ها با حمله به ایران موافق شده اند .
از طرف دیگر کارشناسان اقتصادی امریکا چنین تبلیغ می کنند که حمله به ایران مشکلات اقتصادی امریکا را حل خواهد کرد حال شما بفرماید با این دو شتاب چه کنیم شکایت به که بریم خدا به ما رحم کند
من بی اشتیاق از موضوع دیروز و مشتاق به امروز می شوم باز این چرخه ادامه دارد .اما لطمه خوردن به باور مردم و تغییر مراجع اجتماعی از موضوع های است که مرا سخت مشغول کرده است و هر چه زمان می گذرد مصادق های عینی از این موضوع را پیدا می کنم .
اگر دلسوزان از همه اقشار و افکار فکری خارج از شعار و ظاهر سازی برای این موضوع نکنند ما هر روز نسیت به دیروز از ساحل ارامش دور تر و دورتر می شویم و در اینده جز افسوس خوردن و به نبود دوراندیشی اه کشیدن چاره ای نخواهیم داشت .
در حال حاضر دین اسلام در کلیت در نزد افکار عده زیادی از جوانان جذابیت خود را از دست داده است چون این دین نه از خودش بلکه باید از حکومت که بدست انسانهای بسیار عادی و جایزالخطا باید دفاع کند که خود را به اسلام چسبانده اند .
از همین رو می بینیم که سام يگنازار مبلغ مسيحي از سخنرانان کنگره لوزان سه معتقد است که ايران در بين کشورهاي جهان کشوري است که بيشترين تاثير پذيري را از انجيل دارد و ده ها هزار ايراني
در سالهاي اخير به مسيحيت گرويده اند
وي افزود ايراني ها که مورد خيانت دولت واقع شده اند از دين اسلام نااميد شده اند از چشم اندازهاي اينده نگران شده اند و اکنون به حضرت مسيح اعتماد کرده اند به طور کامل تغيير کرده اند
با اينکه خاورميانه با خشونت عجين است اين منطقه از جهان در بين مسلمانان شاهد رشد فزاينده مسيحيت است در سي سال اخير در مقايسه با هزار و سيصد سال گذشته مسلمانان بيشتري به مسيحيت گرويده اند .
البته حرف های این مبلغ به کشورهای دیگر خاورمیانه هم اشاره دارد که در انها هم ارمنها که همان اسلام و ارزش های آن قربانی حکومت ها شده است .
روی گرداند از دین که جزء حساست ترین ارزشهای اجتماعی است به راحتی قابل تغییر و تحول نسیت و این زنگ خطر به همه جامعه است که باید بیدار باشند دیگر ارزشهای احتماعی ایران هم مورد تردید قرار گرفته است .
در حال حاضر بخش دانشجوی ایران سرگردان است
بخش هنرمند ان مدافع اخلاق رسمی و عمومی نیست
بحش ادبیات و انجمن های ادبی در جهت تقویت اخلاق رسمی نیست و پست مدرن شده اند و به نسبیت رسیده اند حتی غزل سرایان
مردم عادی و کوجه بازار هم تردیدهای اساسی دارند و گرایش به خرافه ،عرفانه های من دراوردی ،فرق های مختلف را تقویت می کنند
در چنین وضعیتی باید واقع بین بود و روند را دید نه جمع های محدود بله عده ای هم رو به اخلاق دارند ایا انها در اکثریت هستند یا در اقلیت روند رو به تضعیف ارزشهای اجتماعی پذیرفته شده است .
البته که عموم مردم به اسلام کافر نخواهند شد ولی ممکن است اسلام را مثل گذشته باور نداشته باشند و به ارزشهای آن پایبند نشان ندهند و اسلام را نه به عنوان یک ایدولوژی بلکه به عنوان یک باور قبول داشته باشند که در حد برگزاری چند تشریفات محدود شود .
در زمان قبل از انقلاب بین فرهنگ مردم و حکومت فاصله افتاد بود و حکومت گمان می کرد مردم در قدم های بعدی پیشرفت که در قابلشان است با حکومت همراه خواهند شد که دیدیم که مردم راه دیگری را برگزیدن و انقلاب شد در حال حاضر امکان انقلاب بسیار کم است که این جای بسیار خوشحالی است چون جامعه توان تحمل تغییرات دیگر و تند روهای انقلابی دیگری را ندارد و باید همه تلاش کنند جامعه به سمت این اندیشه نرود .
ولی از طرف دیگر هرچیزی که عامل تضعیف اسلام به عنوان ارزش مادر در جامعه است باید شناسای و از ادامه روندش جلوگیری شود حتی اگر در کوتاه مدت برای حکومت تن دادن به این اصلاح سخت باشد .
هر سال 7 ديماه در «ابنبابويه» مردم به ياد پهلوانِ اخلاق و جوانمردي ورزش ايران جمع ميشوند. مراسم هر سال تقريباً مثل سال گذشته است.. فقط نام مديراني كه قرار است قول بازسازي آرامگاه را بدهند و چند ماه بعد يادشان ميرود، تغيير ميكند. مديراني كه همهي هنرشان سردادن شعارهاي اخلاقي در چنين روزهايي است.

امسال سومين ساليست كه ابنبابويه بدون خانوادهي تختي (پسرش بابك و نوهاش غلامرضا) ميزبان ميهمانان جهانپهلوان است. سه سال پيش بابك - كه هيچگاه دل خوشي از اين مراسم و از بالا و پايين پريدنهاي تبليغاتيِ مديران ورزش ايران در مراسم سالگرد نداشت- براي ادامهي زندگي به آمريكا رفت. طنز تلخيست. فرزند جهانپهلوان تختي و نوهاش ـ كه اتفاقاً همنام پدربزرگ است ـ در كشوري زندگي ميكنند كه ما هر روز آرزوي «مرگ» حكومتاش را فرياد ميزنيم. غلامرضا تختي حالا در آمريكا زندگي ميكند. در سايت اينترنتياش كريسمس و سال نو ميلادي را با عكسهايي از كاجهاي تزيينشده جشن ميگيرد. از «هالوين» مينويسد و عكس كدو تنبل به ما نشان ميدهد.

غلامرضا تختي در آمريكا آرامآرام بزرگ ميشود و كمكم به فرهنگ آمريكا خو ميكند. او كه بايد بيش از هركسي شبيه پدربزرگاش باشد و احتمالاً هم هست، هزاران كيلومتر از ايران دور شده ... حقيقت تلخيست برادر!او كه حالا 14ساله است و بهسختي تلاش ميكند در غربت همچنان غلامرضا تختي بماند، سال پيش در چنين روزهايي از ياد پدربزگ نوشته بود:«ديروز سالگرد پدربزرگم بود و ما نبوديم. آن سالهايي كه بوديم، مامانم و بابام شير و موز ميآوردند مدرسه. بعد از مدرسه هم، من و مامانم ميرفتيم خانهي مادربزرگم و صبر ميكرديم تا شب كه بابام بيايد از ابنبابويه و حسينيهي ارشاد... تلويزيون روشن بود، اما پدرم را نشان نميدادند. اين بود كه همه خيال ميكردند بابام نرفته. ما مجبور بوديم به تلفنها جواب بدهيم و بگوييم كه بابام آنجا بود. بعد همه فهميدند كه چرا بابام را نشان نميدهند، با اين كه او از همه بلندتر و پرزورتر و قشنگتر است و تازه فرزند جهانپهلوان هم هست...من اينجا كه آمدم، به مادرم گفتم هيچكس مرا نميشناسد، من چطور بروم مدرسه؟ توي ايران همه ميدانستند من كي هستم، اما اينجا چه كسي ميفهمد؟ مادرم گفت چه بهتر، خودت بايد كاري كني كه همه تو را بشناسند.اين بود كه درس خواندم؛ خيلي. توي زبان انگليسي اول شدم، بين دانشآموزان آمريكايي توي سه كلاس رياضي اول شدم و توي چهار كلاس علوم اول شدم و خيلي جايزه گرفتم؛ تازه بهخاطر اين كه به يك بچهي چيني كمك كردم، كارت مخصوص به من دادند و تازه آنوقت بود كه فهميدم من هم كمي خوب هستم.بعد يكي از معلمها به من گفت دربارهي شب يلدا كار كنم، تحقيق كنم. كردم. ديدم چقدر قشنگ است شب يلدا. همانوقت دلم ميخواست بيايم ايران، اما مادرم همينجا شب يلدا گرفت و خلاصه بعد از اين تحقيق معلمم جلوي همه به من گفت تو با آن قهرمان ايراني كه توي اينترنت اسمش پر است، چه نسبتي داري؟ گفتم نوهي او هستم. همه برگشتند به من نگاه كردند و از آن روز كارم سهبرابر شده. يكي براي خودم درس ميخوانم، يكي هم براي اين كه نگويند نوهي جهانپهلوان چيزي سرش نميشود.»
منبع انجمن های پرشین دان
من برادر شهید احمد عین الهی که در سن ۱۸ سالگی با معرفت تمام به لقاء دوست شتافت و اگاهانه شهادتین را گفت و جام می ناب را نوشید امروز با شرمندگی تمام می گویم شهدا مارا ببخشید .
ما به وارثان شما نمی توانیم کمک کنیم اری عده ای زبان تلخ و ناجوانمردی در کام می چرخوانند و من و امثال من که البته من یک بار از کنار شهید همت گذشته ام و سخنان صادقانه او را شنیده ام و الان هم به یاد دارم سکوت کرده ایم .
ای مرگ بر این سکوت
ای مرگ براین بی جسارتی
ای مرگ بر این بی غیرتی
سخت گریه کردم و از فرمانده لشکرم غذر خواهی می کنم که به ناموس او چنین جسارت می شود و من .......................................
اری بهتر است سکوت کنم و باز نامه این زینب زمان را با صدای بلند بخوانم و گریه کنم
نامه همسرشهیدباکری به همسرشهیدهمت
سم رب الشهداء والصدیقین
خدمت همسر بزرگوار شهید ابراهیم همت، خانم بدیهیان
عزیزتر از جانم سلام.
مطالبی که این روزها درباره من و تو گفته یا نوشته شده، یک بار دیگر خاطرات تمام این سالها را به یادم آورد. شاید بهترین کسی که حرفهایم را میفهمد و میتوانم با او درد دل کنم، خودِ تو باشی.
من و تو همیشه غم سنگینی را با خود میکشیدیم. اما غمی شیرین بود و به آن افتخار میکردیم. چون در این غم ما با انسانهایی مانوس بودیم که همانند شهدای کربلا صعود کردند. به روز عاشورا که فکر میکنم، میبینم عاشورا با تمام زشتیهایش، زیبا هم هست. رشد انسانها و بهترین روابط انسانی را در آن روز میتوان دید. در آن روز حر با یک انتخاب به قله انسانیت صعود میکند. در دفاع مقدس هم انسانهایی که اغلب آنها معمولی بودند، با انتخاب درستی که کردند، از عالم زمینی بریدند و پرواز کردند. خوش به حال شهدا که در آن زمان شاهد رشد و صعود انسانها بودند.
اما ما این روزها شاهد سقوط انسانها هستیم. شهدا یک یک خاکریزهای اخلاق را فتح میکردند و برعکس، این دوستان دیروز ما از خاکریزهای بیاخلاقی عبور میکنند. و بدتر از همه، فکر میکنند برای اسلام است و اشکالی ندارد! یکی از کسانی که این روزها ما را از تراوشات ذهنیشان بینصیب نگذاشتهاند، آقای حسین شریعتمداری است.
ایشان چندین سال در راس رسانهای قرار گرفتهاند که به راحتی در اختیار تمام مردم ایران قرار میگیرد و در این مدت تلاش کردهاند طرحی برای تمامی ایرانیانی که در این سرزمین زندگی میکنند، بدهند تا به آنجایی برسند که ایشان در نظر دارند! انگار متوجه نیستند که انسانها زمین نیستند و نمیتوان برای ساختن آنها نقشه داد. و تعجبی ندارد که طبق روال شهرداری فکر میکنند هر کس در طرحشان نباشد باید از صحنه روزگار حذف شود!
آقای شریعتمداری فکر میکنند در این سالها کار فرهنگی کردهاند تا مردم را به دینی که پیامبرش رحمه للعالمین است، هدایت کنند. اما با کلام قهرآمیزشان همیشه دیگران را آزار داده اند و به بدترین ها متهم کردهاند. ایشان ادعا کردهاند که شهدا را بهتر از ما میشناسند. اما این حکمشان یک نقیض دارد که: چرا در این بنده خدا از صفات بارز شهدا دیده نمیشود؟! من واقعا برای سقوط افرادی مثل ایشان غصه میخورم. و بدتر از آن فکر میکنم فرصتشان تنگ است. ایشان خیلی “من” شدهاند و به فرموده امام خمینی” من شیطان است.”
بگذریم. میخواهم از تو بنویسم. از زن جوانی که سال ۶۲ در پادگان الله اکبر اسلام آباد دیدم. قد بلندی داشت و خوب صحبت میکرد. دانشجوی شیمی بود. و شوهرش یکی از آن مردان مرد بود که خیلی ها آرزوی دیدنش را داشتند.
یادم هست تعریف میکردی که حاجی گفته بود: “وقتی به حج مشرف شدم، از خدا سه چیز خواستم. اول تو را، دوم آنکه خدا دو پسر به من بدهد که ادامه دهنده راهم باشند و سوم برای یک لحظه هم شده زودتر از امام از دنیا بروم و در کشوری که نفس امام در آن نیست، زندگی نکنم!” راستی او چه خوب آینده را پیشبینی کرده بود!!!
به نظرت اگر امروز حضور فیزیکی داشت، در پاسخ به کسانی که به خود اجازه میدهند برای اثبات تفکراتشان به شعور و انتخاب او توهین کنند، چه پاسخی میداد؟! شنیدهای که آقای کوثری، همان فرمانده سابق سپاه محمدرسولالله، افاضات فرموده که: “حاجی فرصت نکرد تا سببی ها را مثل خانواده نسبیاش تربیت کند.” عزیز دل! واقعا جا دارد از همه زنان هموطن عذرخواهی شود که نماینده مجلس ما اینگونه فکر میکند.
آن روزی که شما را در اسلام آباد دیدم، مهدی یک ساله و مصطفی عزیز در راه بود. با شوق و ذوق از اینکه در دانشگاه کرمانشاه دانشجوی مهمان شده بودی، حرف میزدی. چون تو دوست نداشتی از تحصیل عقب بمانی، او هم دوست نداشت از تو دور بماند.
حمید همیشه از تنها ماندن من ناراحت بود و فکر میکرد که عمر من در انتظار بازگشت او به هدر میرود. یادم هست توصیه میکرد کتاب بخوانم و وقت خود را با مطالعه پر کنم. وقتی تو را دیدم، چقدر خوشحال شدم که همصحبت خوبی پیدا کردهام و با هم رفیق شدیم. مدتی نگذشت که حمید شهید شد. آن زمان شما در اصفهان بودید. من تنها و بدون حمید به ارومیه برگشتم. یادم هست وقتی با من تماس گرفتی، چقدر از غم من اندوهگین بودی!
اما فردای آن روز، عزیز تو هم با قافله مجنون همراه شد. و این غم عمیق مشترک، ما را به هم نزدیکتر کرد. مدتی که گذشت، بدون آنکه با هم صحبتی کرده باشیم، هر دو تصمیم گرفتیم به هجرت! احساس میکنم هر دو فرار میکردیم. قبلا برایت گفتهام که حمید در آخرین سفرمان به ارومیه از من قول گرفته بود که هیچ وقت به ارومیه بر نگردم. من از جایی فرار میکردم که حمید را آزار داده بود … تو از چه فرار میکردی؟
یادم هست آقا مهدی برای کمک به اسکان ما به قم آمده بود. خیلی نگران بود که من و تو چگونه میخواهیم چهار فرزندمان را که سه تای آنها شیرخوار بودند، در شهری غریب بزرگ کنیم. نمیدانم میخواست خودش را آرام کند یا ما را، وقتی آن حدیث قدسی را برایمان گفت که خداوند میفرماید: “هر شهیدی که میرود، من جای او را در آن خانه میگیرم.”
به کمک آقا مهدی در منزل شهید زینالدین ساکن شدیم. میدانم تو هم فکر میکنی که آقا مهدی باکری، چه “نسبی” خوبی برای بچهها بود! در همان یک سال بعد از حمید هر کاری میتوانست برای ما انجام داد. مهمتر از همه، به فکر ما احترام میگذاشت. وقتی همه فامیل با رفتن من به قم اعتراض کرده بودند، گفته بود: “هر کجا فاطمه راحتتر میتواند بچههایش را بزرگ کند، آنجا خوب است.”
یادم هست برادر صالحی همراه تو آمده بود. یک بسیجی کم سن و سال از دوستداران حاجی بود. آن اوایل تا مدتی از تهران برای ما آب میآورد تا بچه هایمان کم کم به آب قم عادت کنند! و هر کاری داشتی سعی میکرد برایت انجام دهد. و چه شیرین! که هنوز هم بچه ها به ایشان عمو میگویند و برای من و شما هم هنوز برادر صالحی است! بعد از رفتن آقا مهدی و بقیه، من و تو در آن خانه با بچههایمان تنها ماندیم. در غم و شادی های هم شریک شدیم. تو که در اوج غصههایت، ذوق و شوخطبعی اصفهانی داشتی، گاهی باعث میشدی خنده ای بر لبان من بیاید. میگفتی: “فاطمه! مثل حاجی میخندی! با او هم شوخی میکردم، مثل تو میخندید.”
عزیزتر از جانم! همیشه زحمتها و امتحانها و غصههای تو بیشتر از من بود. ای فامیل سببی همتها! یادت هست مجبور بودی برای گرفتن مستمری شهید، هر ماه در آن شرایط سخت جنگ، ساعتها با دو بچه شیرخواره و یک ساک بر روی شانه، در میان مردان در ترمینال منتظر وسیلهای باشی! و ناراحت بودی از آنکه تنها میتوانستی مصطفی را بغل کنی و مهدی پسر یک ساله و نیمهات مجبور بود خودش راه بیاید.
طفلک وقتی گریه میکرد و بغل تو را میخواست، مجبور بودی به او بگویی: “مهدی! تو دیگر مرد شدهای! خودت باید راه بیایی!!!” … خاطرم هست یک بار وقتی برگشتی، دیدم با حالتی آشفته، در حالی که هر دو بچهات تب کرده بودند، در آستانه در ایستادی و گفتی: “(نسبیها) گفتند برای آینده بچه ها پسانداز میخواهیم بکنیم!” و حقوقت را ندادند! آن سه هزار و چهارصد تومان را !!! گفته بودند برای آینده بچه ها یک دستگاه یخچال خریدهاند! بغلت کردم و با هم گریستیم و گفتم ناراحت نباش با کمک هم زندگی میکنیم!!!!
و بالاخره قانونها عوض شد و تو با هوش و مدیریتی که همیشه از آن بهرهمند بودی، توانستی یادگاران شهید همت را در بهترین شرایط بزرگ کنی. هر دو افتخار میکردیم که یادگاران شهدا پیش ما هستند و آنها بهترین امانتهایشان را به ما که سببی بودیم، سپردند.
عزیز دل! چقدر دینداری برای من و تو سخت بود! امکانات زیادی برای تو از طرف خانواده خودت میتوانست فراهم باشد. امکاناتی که داشتنش برای خیلیها بزرگترین آرزو بود، اما تو به خاطر آرمانهایت همه را پس زدی! اگر برای دیگران دینداری حج عمره و سفر کربلا و مشهد بود، برای من و تو داغ دل و هجران و دویدن بود. تو که بیشتر از همه درد کشیده بودی، بیشتر با مردم همدردی میکردی. میگفتی وقتی حاجی را به خاک میسپردند، از خدا خواستی مثل او در دنیا به تو راحتی ندهد. البته بعدها شوخی میکردی که خدا چه زود حاجتت را داد!
فراموش نمیکنم آن زمان اگر بچههای جنگ و جبهه میخواستند ازدواج کنند، به کمکشان میرفتی! یادم نمیرود همیشه از تو تعجب میکردم که چرا برای زنانی که شوهرانشان به جبهه رفته بودند، خرید میکنی، در حالی که خودت تنهایی! خاطرت هست چگونه برای همسران شهدا که با نامردی از خانههایشان بیرون شده بودند، در به در دنبال خانه میگشتی!
اما مهمتر از همه، آنچه باعث شد شهید همت در بین جوانهایی که او را ندیده بودند، شناخته شود و جایگاهی پیدا کند، مصاحبه تو با روایت فتح بود. چقدر زیبا از چشمان همت گفتی! چه محجوب از عشقتان گفتی! داستان آن جمله آخر همت در پشت تلفن را همیشه به یاد دارم که به تو گفته بود: “کاش اینجا بودی و برای حتی ساعتی تو را میدیدم!” یادت هست که همیشه به من میگفتی حاجی نگرانت بوده و میگفته: “بچهها تو را دارند که مادر بسیار خوبی هستی و خواهی بود. ولی نمیدانم چگونه زن جوانم را در دنیایی تنها بگذارم که یک مرد در آن پیدا نمیشود؟!” و چه نگرانی بجایی بود!…
عزیزتر از جانم! هیچگاه روزی را که تنها و غریبانه به تهران آمدی تا استخوانهای برادر ۱۸ سالهات را که در اسفند سال ۶۲ در مجنون شهید شده بود، بعد از سالها تحویل بگیری، فراموش نخواهم کرد. به یاد دارم من مدرسه بودم و نمیتوانستم همراه تو بیایم. و تو به تنهایی باقیمانده جنازه برادرت را به اصفهان بردی. یادت هست از کارمندی در بنیاد شهید سوال کرده بودی که “برنامهای برای تشیع ندارید؟!”و او به طعنه گفته بود: “میخواهی از این هم سردار رشید بسازی؟؟” کسی خبر دارد که مجبور شدی تا آخر عمر مادرت، شهادت برادرت را از او مخفی کنی و همیشه سنگینی غمها را به تنهایی بر دوش بکشی؟!
من همواره افتخار میکنم که توفیق داشتم در کنار فرزندان همت بمانم و شاهد بزرگ شدن آنها باشم. من با خانواده شما نسبت خونی ندارم. ولی خدا را شاکرم که اعتقادات و آرمانهای مشترکمان باعث شد رابطه ما مثل دو خواهر باشد. حیف که خانواده نسبی حاجی، قدرتان را ندانست و باید شرمنده روی او باشند!
خدا را شاکرم که دو ارثیه نیک از شهدا به ما عطا فرمود. یکی قلب شکسته که قیمت دارد و شاید باعث شود آفت قسیالقلب شدن از انسان دور شود. که نتواند ظلم را ببیند و چیزی نگوید و حتی توجیه کند! و دوم آنکه دنیا از چشم ما افتاد! به قول آقا مهدی: “دنیا برای معصومین چه بوده که برای ما چیزی باشد!” خدا را شکر به خاطر خواستههای دنیایی ذلیل نمیشویم!
راستی باید به آقای کوثری هم تذکر بدهیم که کمک به خانواده شهید، گرفتن مراسم سالگرد نیست. خوشبختانه ما به کمک خدا و شهدا ۲۶ سال، نه با بیت المال بلکه با حقوق حلال معلمی، در خانه خود برای شهیدانمان سالگرد گرفتهایم و احتیاج به سرکشی ایشان هم نداشتهایم. سرپرست ما خدا بود و ارواح مطهر شهدا که به تایید اطرافیانمان هیچوقت ما را تنها نگذاشته اند. اگر ایشان به سرپرست نیاز داشتند، میتوانند روی ما حساب کنند. و الحمد لله که اگر سواد و علم ما از ایشان بیشتر نباشد، کمتر هم نبوده که به هدایت و راهنمایی امثال ایشان نیاز داشته باشیم!
چند روز در فکر این بودم مطلبی برای کسانی که در حق تو جفا کردهاند، بنویسم. اما نه برای اینکه بخواهم از تو دفاع کنم. بلکه به خاطر کسانی که این صحبتها را میشنوند و به غیبت و گناه میافتند. ما همیشه سعی کردهایم اخلاق را رعایت کنیم. نمیدانم چرا دوست دارند مجبورمان کنند خاطراتی را تعریف کنیم که ممکن است آبرو از خیلیها ببرد. اینها را برای آن نگفتم که دلمان خنک شود، فقط نیتم این بود که مردم بیگناه در راه رسیدن عدهای به خواستههای دنیاییشان، به گناه نیفتند.
والسلام
دوستدارت
فاطمه امیرانی
مهر سال ۸۹
بهش میگفتند انحصارطلب، دیكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمیدهی؟ تا كی سكوت؟ میگفت مگر نشنیدهاید قرآن میگوید «ان الله یدافع عن الذین امنوا». یعنی وظیفه من این است كه ایمان بیاورم، كار خدا این است كه از من دفاع كند. دعا كن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا كارش را خوب بلد است.
***
جلوی دادگستری شعار میدادند «مرگ بر بهشتی». بهشتی هم میشنید. یكی ازش پرسید «چرا امام ساكت است؟ كاش جواب این توهینها را میداد». بهشتی گفت «قرار نیست در مشكلات از امام هزینه كنیم، ما سپر بلای اوییم، نه او سپر ما».
***
بنی صدر خائن كه فرار كرد، زنش را دستگیر كردند. زنگ زد كه زن بنی صدر تخلفی نكرده باید زود آزادش كنید. آزادش نكردند. گفت با اختیارات خودم آزادش میكنم. میگفت «هر یك ثانیه كه در زندان باشد گناهش گردن جمهوری اسلامی است».
***
بنی صدر از سفر داخلی یكراست آمد جلسه. خندید گفت «همه شعار میدادند بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو كشتی». بهشتی چیزی نگفت؛ نه در جلسه و نه بعد از آن. میگفت «حق نداریم به رئیس جمهور تعرض كنیم».
***
همه را قانع كرده بود كه مسئله فلسطین، مسئله اسلام است. همه از مخارجشان میزدند به فلسطین كمك میكردند. انجمن اسلامی اروپا و آمریكا شده بود پایگاه كمك به فلسطین.
***
***
همه جمع شده بودند برای جلسه. شخصي رو فرستاده بودند كه بهشتی رو بیاره. اومده بود كه آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش. اخم طرف رو كه دید گفت: بچهها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.
***
مترجم ترجمه كرد؛ «هیأت كوبایی میخواهند با شما عكس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو كادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمیآیی؟ گفت: همه میدونند من تودهایم، برای شما بد میشود. خندید؛ باید شما هم باشید، كنار من! كادر كامل شد.
***
مرد انگلیسی گفت «شما خیلی غیر واقع بینانه با مسائل برخورد میكنید. این طور جلو بروید تحریم میشوید». بهشتی گفت «انقلاب ما انقلاب آرمانها است نه تسلیم به واقعیتها. همان نان و پنیر برایمان كافی است».
***
آمدند گفتند «مناظره میكنیم؛ فقط هم با بهشتی». 8 نفر بودند. آخر جلسه گفته بودند «میشود خواهش كنیم پخش نكنید».
***
از بهشتی پرسید: روحانی هم میتونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا میتونه بره به شرط اینكه علم اون رو داشته باشد نه اینكه تكیهاش به علوم حوزوی باشه.
***
گفتند حالا كه «مرگ بر شاه» همهگیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شدهبود. گفت: رضاخان ازدواج كرده، این شعار حرام است. از پلكان حرام كه نمیشود به بام سعادت حلال رسید.
***
به قاضی دادگاه نامه زده بود كه: «شنیدم وقتی به مأموریت میروی ساك خود را به همراهت میدهی. این نشانه تكبر است كه حاضری دیگران را خفیف كنی».
***
(قبل از شهادت) از دیدار امام برمیگشت. رفته بود توی فكر. امام خواب دیده بود عبایش سوخته، به بهشتی گفته بود مواظب خودتان باشید. میگفت از امام پرسیدم چرا؟ جواب داده بود:
«آقای بهشتی شما عبای من هستید».
(برگرفته از كتاب صد و ده دقیقه تا بهشت)
انتقاد از احمدی نژاد برای اقای مطهری به عادت تبدیل شده است و حتی حاضر است حرف هایی که استاد گرانقدر ما بنا به شرایط زمان خودش گفت و مستند هم نبوده است را مطرح کند و ما را ناچار به نقد آن نماید البته این نقد هرگز از ارزش شهید مطهری نخواهد کاست ولی اینکه فرزند ایشان ما را به این کار مجبور کند آزرده خاطر می شویم.
آقای مطهری در نامه سراسر ناصوابشان به آقای احمدی نژاد در انتقاد از تمجدید ایشان از کوروش نوشته اید: " اولا موحد بودن کوروش مورد تردید است " جناب اقای مطهری شخصی مثل علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه 83 تا 102 سوره کهف طی بحث مفصلی با بررسی نظر مفسران قبل از خود در نهایت با ادله به حضرت کورش می رسد و چنین می نویسد: آنچه قرآن از وصف ذو القرنين آورده با اين پادشاه عظيم تطبيق مىشود، زيرا اگر ذو القرنين مذكور در قرآن مردى مؤمن به خدا و به دين توحيد بوده كورش نيز بوده، و اگر او پادشاهى عادل و رعيتپرور و داراى سيره رفق و رأفت و احسان بوده اين نيز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردى سياستمدار بوده اين نيز بوده و اگر خدا به او از هر چيزى سببى داده به اين نيز داده، و اگر ميان دين و عقل و فضائل اخلاقى وعده و عده و ثروت و شوكت و انقياد اسباب براى او جمع كرده براى اين نيز جمع كرده بود و همانطور كه قرآن كريم فرموده كورش نيز سفرى به سوى مغرب كرده حتى بر ليديه و پيرامون آن نيز مستولى شده و بار ديگر به سوى مشرق سفر كرده تا به مطلع آفتاب برسيد، و در آنجا مردمى ديد صحرانشين و وحشى كه در بيابانها زندگى مىكردند. و نيز همين كورش سدى بنا كرده كه به طورى كه شواهد نشان مىدهد سد بنا شده در تنگه داريال ميان كوههاى قفقاز و نزديكي هاى شهر تفليس است. اين اجمال آن چيزى است كه مولانا ابو الكلام آزاد گفته است كه اينك تفصيل آن از نظر شما خواننده مىگذرد. اما مساله ايمانش به خدا و روز جزا: دليل بر اين معنا كتاب عزرا (اصحاح 1) و كتاب دانيال (اصحاح 6) و كتاب اشعياء (اصحاح 44 و 45) از كتب عهد عتيق است كه در آنها از كورش تجليل و تقديس كرده و حتى در كتاب اشعياء او را" راعى رب" (رعيتدار خدا) ناميده و در اصحاح چهل و پنج چنين گفته است:" (پروردگار به مسيح خود در باره كورش چنين مىگويد) آن كسى است كه من دستش را گرفتم تا كمرگاه دشمن را خرد كند تا برابر او دربهاى دو لنگهاى را باز خواهم كرد كه دروازهها بسته نگردد، من پيشاپيشت رفته پشتهها را هموار مىسازم، و دربهاى برنجى را شكسته، و بندهاى آهنين را پاره پاره مىنمايم، خزينههاى ظلمت و دفينههاى مستور را به تو مىدهم تا بدانى من كه تو را به اسمت مىخوانم خداوند اسرائيلم به تو لقب دادم و تو مرا نمىشناسى". و اگر هم از وحى بودن اين نوشتهها صرفنظر كنيم بارى يهود با آن تعصبى كه به مذهب خود دارد هرگز يك مرد مشرك مجوسى و يا وثنى را (اگر كورش يكى از دو مذهب را داشته) مسيح پروردگار و هدايت شده او و مؤيد به تاييد او و راعى رب نمىخواند. علاوه بر اينكه نقوش و نوشتههاى با خط ميخى كه از عهد داريوش كبير به دست آمده كه هشت سال بعد از او نوشته شده- گوياى اين حقيقت است كه او مردى موحد بوده و نه مشرك، و معقول نيست در اين مدت كوتاه وضع كورش دگرگونه ضبط شود. و اما فضائل نفسانى او: گذشته از ايمانش به خدا، كافى است باز هم به آنچه از اخبار و سيره او و به اخبار و سيره طاغيان جبار كه با او به جنگ برخاستهاند مراجعه كنيم و ببينيم وقتى بر ملوك" ماد" و" ليديه" و" بابل" و" مصر" و ياغيان بدوى در اطراف" بكتريا" كه همان بلخ باشد و غير ايشان ظفر مىيافته با آنان چه معامله مىكرده، در اين صورت خواهيم ديد كه بر هر قومى ظفر پيدا مىكرده از مجرمين ايشان گذشت و عفو مىنموده و بزرگان و كريمان هر قومى را اكرام و ضعفاى ايشان را ترحم مىنموده و مفسدين و خائنين آنان را سياست مىنمود. كتب عهد قديم و يهود هم كه او را به نهايت درجه تعظيم نموده بدين جهت بوده كه ايشان را از اسارت حكومت بابل نجات داده و به بلادشان برگردانيده و براى تجديد بناى هيكل هزينه كافى در اختيارشان گذاشته، و نفائس گرانبهايى كه از هيكل به غارت برده بودند و در خزينههاى ملوك بابل نگهدارى مىشده به ايشان برگردانيده، و همين خود مؤيد ديگرى است براى اين احتمال كه كورش همان ذو القرنين باشد، براى اينكه به طورى كه اخبار شهادت مىدهد پرسش كنندگان از رسول خدا (ص) از داستان ذو القرنين يهود بودهاند. علاوه بر اين مورخين قديم يونان مانند "هرودوت" و ديگران نيز جز به مروت و فتوت و سخاوت و كرم و گذشت و قلت حرص و داشتن رحمت و رأفت، او را نستودهاند، و او را به بهترين وجهى ثنا و ستايش كردهاند.(صفحه 537و538 المیزان )
جناب آقای مطهری آیا رواست که شما شهادت استاد پدرتان به ایمان کوروش را نپذیرید و به استناد تاریخ نگاران مغرض به کوروش که ما از فرزندان او هستیم تهمت بی ایمانی بزنید. آیا شما خلف صالحی برای گذشتگان خود هستید؟
درادامه نامه غیر منصفانه شان نوشته (ثانیاً رفتار وی( کوروش ) با مردم بابِل با سیره انبیاء سازگار نبوده است.)
متاسفانه باید گفت که ایشان برای اثبات صغرای خود کبرایی اورده اند که مرغ پخته را هم به خنده می اندازد .
رسالت کوروش چه ربطی به رسالت حضرت ابراهیم دارد ایا چون موسی علیه السلام می خواست فقط قوم بنی اسرائیل را با خود ببرد باید گفت ایشان پیامبر نبوده چون به سرنوشت قوم فرعون فکر نمی کرد یا حضرت شعیب با چند کیلومتر فاصله به قوم بنی اسرائیل کاری به انها نداشت پیامبر نیست و رفتارشان با سیره پیامبران سازگاری ندارد و یا اینکه حضرت موسی علیه السلام بعد از گذراندن بنی اسرائیل از دریا و بر خورد انها با قوم بت پرستی قوم بنی اسرائیل از او خواستند خدای مثل خدای انها برایشان قرار دهد و حضرت هیچ کاری با قوم بت پرست نکرد و از کنار انها گذشت کاری ناسازگار با سیره انبیاء کرده است.
جناب اقای مطهری قران بر ایمان کوروش شهادت داده است و او گذشته ما بوده است تعریف و تمجدید از ایشان هیچ ربطی به عدم توجه به ارزش های اسلامی ندارد بلکه عین اسلام است .
جناب اقای مطهری فرزند عالم !، قران به حضرت کوروش بر اساس ایه 86 سوره کهف اختیار داده بود بر کسانی که مسلط می شود عذاب بدهد یا رفتار حسنه داشته باشد (قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا ) ایا اختیار خدا به کوروش خلاف سیره انبیاء است
نمی دانم چرا ایران ستیزی در بین عده ای از ما ایرانیان رواج پیدا کرده است مثلا اگر جنابعالی برای حفظ اثار پدرتان تلاش می کنید مخالف اسلام هستید و نژاد پرست هستید یا عین حفظ دستاوردهای اسلامی پدرتان است . تجلیل از کوروش تجلیل از مردان خدایی است تجلیل از قران است .
بنا به اسناد معتبر اعراب بعد از سیطره بر ایران از زنده شدن نام هخامنشیان بعلت پایبندی انان به عدالت خوف داشتند و همه تلاش خود را کردند تا نامی از انها ذکر نشود تا رفتار خشن و دور از انسانیتشان با ایرانیان زیر سوال نرود این قوم مدعی خود را پرچم دار عدالت می دانستند ولی شما به کتاب های تاریخ رایج در حوزه های علمیه نگاه کنید که از پدرتان به شما ارث رسیده است می بینید چه رفتار اسلامی داشته اند .
من به عنوان یک ایرانی مسلمان به گذشته خود افتخار می کنم که قران هر وقت می خواست عرب را سرزنش کند می گفت اگر شما نخواهید این دین را به قوم دیگری می دهم که از آن به نحو احسن پاسداری خواهند کرد بارها حضرت رسول گفت منظور خدا قوم سلمان فارسی است چرا قران به ما اشاره می کرد. آیا جز این است که علت آن گذشته درخشان ما بوده که علم دار آن حضرت ذی القرنین بوده است .
جناب اقای مطهری شما را به خدا در انتقاد از احمدی نژاد و دیگران انصاف را فراموش نکنید شما در باره خیلی ها به ناحق حرف زده اید که شاید در وقتش به آنها اشاره کنم .
جناب اقای مطهری همچنان که سیاه نمایی انقلاب و شرایط فعلی ایران امید را در دل جوانان می کشد سیاه نمایی گذشته هم بزرگواری را در نفس ایرانیان می کشد و این هر دو حاصلی جز تباهی ندارد .
ماه رمضان پایان یافت و ما بر امده از ماه رمضانیم تلاش کردیم همدم قران شویم ایا قران مثل سالهای گذشته با ما حرف زد تکرار مکرات بود یا نه چیزهای تازه ،نو به نو به ما گفت .
من بر این باورم که قران برای خواننده اش هر بار نازل می شود خواننده است که از این نزول استفاده کند یا به غفلت از آن بگذرد قران تکرار مکرات نیست تکرار نزول است هر بار به شکلی ،من که بارها و باره قران را خوانده ام وقتی از سر غفلت بوده تکرار بود ولی در مواقع هوشیار دیده ام قران چیز تاز دارد که من در این تکرار ها ندیده بودم یکی از این فهم های جدیدم از قران صفت جباران است خیلی زیبا بیان شده است و بسیاری از دغل کاری ها را افشار کرده است .
در ایه 130 شعرا چنین می فرماید (وَ إِذَا بَطشتُم بَطشتُمْ جَبَّارِينَ ) اقای مکارم شیرازی چنین معنی کرده است ( و چون حملهور مىشويد [چون] زورگويان حملهور مىشويد ) ولی اقای علامه طباطبایی چنین (
و چون سختي ميكنيد مانند ستمگران سختي و خشم ميكنيد )
در تفسیر المیزان در باره ایه چیزی پیدا نمی کنید جز شرح مختصری از حال قوم عاد (
اين آيات به داستان هود (عليهالسلام) و قومش كه همان قوم عاد بودند اشاره ميكند .
كذبت عاد المرسلين قوم عاد مردمي از عرب بسيار قديم و عرب اوائل ( يعني اوائل پيدايش اين نژاد ) بودند ، كه در احقاف از جزيرة العرب زندگي ميكردند و داراي تمدني مترقي و سرزمينهايي خرم و دياري معمور بودند ، به جرم اينكه پيامبران را تكذيب كرده ، به نعمتهاي الهي كفران ورزيده و طغيان كردند ، خداي تعالي به وسيله بادي عقيم هلاكشان ساخته و ديارشان را ويران و دودمانشان را خرابكرد .
و به طوري كه ميگويند عاد اسم پدر بزرگ ايشان بوده و اگر خود آنان را عاد خواندهاند ، از قبيل تسميه قوم به اسم پدر بزرگ است ، همچنان كه بني تميم و بني بكر و بني تغلب ، را تميم و بكر و تغلب ، مينامند .)
قران در شرح حال اقوام می گوید ما نعمتی را از قوم نگرفتیم مگر انها کفران نعمت کردند و هیچ قومی را عذاب نفرستادیم مگر ظلم کرداند .
این ایه بسیار لطیف است من انچه خود از آن فهمیدم را می گویم این ایه بر علامه طباطبای نازل نشده بود که شرحش را بدهد بر من نازل شده است من عجله دارم که همه را خبر کنم که خدا با من چه گفته است اری پیش از من هزاران نفر آن را فهمیده اند شاید ضرورتی نبوده است که بیان کنند ولی من به ضرورت زمانی آن را خواهم گفت .
عدهای گمان می کنند در رفتار با دیگران هر چقدر محکم و قاطع و سخت گیر باشند نشان ایمان آنهاست ولی این ایه این را نشان جباران می داند و شاید این ایه با ایه29 فتح که رفتار پیامبر با دشمنانش را توصیف یا بهتر بگویم شرح می دهد در تضاد باشد ( اشداء علی الکفار ) با دشمن سختگیر است ولی چون ظالمان با آنها رفتار نمی کند آنها را تحقیر نمی کند با اسیرانشان با انسانیت رفتار می کند اگر در خواست صلح بدهند می پذیرد با زخمیهای انها مدارا می کند با جنازه آنها رفتار دور از شان نمی کند .
جباران چگونه حمله می کنند ؟ جباران چنان حمله می کنند که ترس و وحشت را حاکم کنند همه از انها بترسند به صغیر و کبیر رحم نمی کنند همه را از دم یک چوب می رانند رفتار وحشیانه است مثل چنگیز مغول مثل اسکندر مقدونی اما ورود پیامبر به مکه مثل فاتحی رحیم است حتی با کسانی که به کیش او ایمان نیاورده اند فتوحات کورش کبیر ذو القرنین در عین صلابت با بزرگواری است نه اتشی به خرم کسی می زند نه می خواهد از دشمن زهر چشم بگیر نه می خواهد یک انسان جرات اش را از دست بدهد و ذلیل شود.
این ایه می خواهد بگوید هر انسانی در برخورد بخواهد، خواست خود را از راه ترس بر طرف مقابل خود بقبولاند جبار است مثل قوم عاد و پیامبران و صالحان از این خصلت به دورند .
چون قوم عاد می خواستتند با سختگیر در درون جامعه خود کسی جرات نکند با دین رسمی و حکومتی انها مخالفت کند و در برخورد با دشمنان بیرونی هم فقط از کشته پشته می ساختند .
پیامبر اسلام در درون جامعه خود روف بود حتی وقتی عده ای در هنگام باز گشت از جنگ تبوک توطئه کردند او را بکشند با کسانی که در این توطئه شکست خوردن مدارا کرد حتی از حذیفه و عمار خواست هویت آنها را افشا نکنند این در صورتی بود که در باره آنها ایه نازل شد و آنها را منافق خطاب کرد ولی پیامبر حرمت انها را نگاه داشت وقتی حذیفه گفت یا رسول الله دستور بدهید گردنشان را بزنند فرمود:خوش ندارم كه مردم بگويند:محمد شمشير در ميان اصحاب و ياران خود نهاده است.
جباران در برخورد فرقی بین یار و غیر یار نمی گذارند هرکس حکومت انها را تهدید کند چنان برخورد می کنند تا بقول خودشان درسی برای همه باشد .خدا یامرا در برخورد با دوست مهربان و با دشمن منصف قرار بده تا فردا ی قیامت شرمنده تو نباشم .
خدایا کسانی که با تمسک به دین تو ظلم می کنند رسوایشان بگردان امین .
به گزارش «تابناک»، نصرالله در این مصاحبه به شیوه یک حقوقدان به اسناد خود نگاه می کرد و آنها را به عنوان شواهد جرم رژیم صهیونیستی اسرائیل معرفی کرد که باید مبنای یک تحقیق قرار گیرد. این ذکاوت سید حسن نصرالله باعث شد حتی رژیم صهیونیستی هم در واکنش به شواهد وی، آنها را انکار نکرده بلکه اعلام کرد، این فیلمبرداری ها متعلق به گذشته است.
در عین حال، دبیرکل حرب الله همه مدارک خود را ارایه نکرد تا دشمن نتواند برای خنثی کردن آن نقشی طراحی کند، چون از مدارک دیگری که ممکن است حزب الله افشا کند بیم دارد.
علاوه بر رعایت مسائل تخصصی که نشان از آگاهی حزب الله به روندی که در پیش گرفته است دارد، مصاحبه دیشب دبیرکل حزب الله، دستاوردهایی داشته است. نگارنده تلاش کرده است در نوشتاری که در پی می آید، به بررسی زوایایی از آن بپردازد؛ هرچند در آینده دستاوردهای بیشتری می تواند برای آن احصا کرد، ولی به نظر می رسد مهمترین دستاوردهای آن را در موارد زیر یافت:
نمایش توان نفوذ اطلاعاتی حزب الله
بزرگترین دستاورد مصاحبه دیشب سید حسن نصرالله این بود در یک مصاحبه مطبوعاتی توانایی نفوذ حزب الله در قلب تشکیلات اطلاعات اسرائیلی را به نمایش گذاشت. همه دانستند حزب الله در حمله اطلاعاتی به مراکز حساسی که در آنجا محرمانه ترین اسناد و مدارک اسرائیل نگاهداری می شود، نفوذ و از اطلاعات موجود کپی برداری کرده است تا در شرایط مساعد از آنها بهره ببرد.
از سوی دیگر، این افشاگری باعث خواهد شد جاسوسان اسرائیل از ترس، اشتباهات دیگری را مرتکب بشوند که حزب الله در آینده بیشترین سود را از این اشتباهات خواهد برد.
درباره زمان عرضه مستندات نصرالله در ارتباط بين ترور حريري و اسرائيل باید گفت: در مرحله نخست، شنيده ها حاکي است که دادگاه حريري مي خواهد برخي از عناصر برجسته حزب الله را فرا بخواند. حزب الله برای صیانت از حیثیتش در افکار عمومی ملی و بین المللی بخشی از نفوذ اطلاعاتی خود را افشا کرد تا بتواند این را ثابت کند که سلاح مقاومت برای انتقام گرفتن از لبنانی ها نیست، بلکه برای جلوگیری از تجاوز دشمن است که هزینه کمی هم نبود.
همچنین حزب الله به تازگي از ميزان نفوذ اسرائيل در لبنان پرده برداشته است. در دو سال گذشته، ده ها نفر از گروه هاي گوناگون لبناني با مقام هاي مختلف سياسي به جرم همکاري با دستگاه اطلاعاتي اسرائيل بازداشت شده اند. با توجه به این موفقیت، هماکنون اطلاعات حزب الله در افکار عمومی مقبول واقع می شود.
از قطعیت انداختن حکم دادگاه بین المللی
مصاحبه حسن نصرالله یک دستارود دیگر هم داشت و آن از قطعیت انداختن حکم دادگاه بین المللی درباره ترور رفیق حریری است. با ارایه مدارک لازم، مبنی بر تلاش اسرائیل در شناسایی مسیر حرکت نخست وزیر لبنان پیش از ترور، این احتمال تقویت شد که اسرائیل هم می توانسته در ترور نخست وزیر لبنان نقش داشته باشد.
در نخستین واکنش به ارایه این مدارک، مصطفي علوش عضو جناح المستقبل لبنان به رياست سعد حريري در مصاحبه شبکه تلويزيوني الجزيره گفت: اميدوار بودم که اطلاعات کافي در آن براي محکوم کردن دشمن اسرائيلي ارایه شود.
ما بر این باوریم که اسرائيل توانايي چنين عملياتي را دارد و بيشترين سود را از ترور رفيق حريري برد؛ اما همه مسايلي را که سيد حسن نصرالله ارایه کرد، تنها شواهد کلي بود و همه ما مي دانيم که اسرائيل در همه لبنان عمليات شناسايي و جاسوسي انجام مي دهد.
علوش افزود: به نظر ما، کميته تحقيقات بين المللي همه احتمالات را درباره اين ترور در نظر گرفته است. ما منتظر طرح اتهام از طرف دادگاه بين المللي بر پایه شواهد و مدارک مشخص هستيم. اگر اين دادگاه هم مانند سيد حسن نصرالله شواهد کلي ارایه کند، بدون شک ما آن را نخواهيم پذيرفت. این عقب نشینی از پذیرش حکم دادگاه در صورتی که به صورتی کلی حکمی را انشا کند، بزرگترین دستاورد مصاحبه سید حسن نصرالله است، زیرا در دو مرحله گذشته، انشای حکم کلی مورد پذیرش نیروهای لبنان قرار گرفت و با کلی پرداخت هزینه و کشمکش های سیاسی گروه المستقبل پذیرفت که حکم دادگاه بین المللی فاقد ادله و کلی است و نمی توان به این احکام به شکل حقوقی نگاه کرد.
هم اکنون با افشاگری سید حسن نصرالله، نیروهای 14 مارس پذیرفته اند اگر دادگاه حکم کلی و بدون مشخص کردن افراد بنا بر مستندات حقوقی صادر کند، آن را نپذیرند و صحنه سیاسی لبنان را به تنش نکشند.
اثبات این که تل آویو از ترور رفیق حریری بیشترین سود را برده است
در این مصاحبه مطبوعاتی، سید حسن نصرالله، توانست با ارایه اعترافات احمد نصرالله اثبات کند که اسرائیل با نفوذ دادن این جاسوس در نخست وزیری تلاش داشته است، با القائات خود، رابطه مقاومت و رفیق حریری را مخدوش کند؛ اما حریری علاوه بر بی توجهی به القائات این جاسوس در یک حرکت ملی، توانست بیشترین همگرایی ملی را در زمان نخست وزیری اش ایجاد کند و این موجب افزایش محبوبیت وی در میان ملت لبنان شد.
با ارایه شواهد سید حسن نصرالله در شب دوشنبه، این احتمال در نزد افکار عمومی بیش از بیش مطرح شده و از تحلیل هایی که از شب گذشته منتشر شده است، چنین برمی آید که هنگامی که اسرائیل در منحرف کردن حریری از همگرایی ملی شکست خورده است، اقدام به ترور وی کرده و رویدادهای پس از ترور که همگرایی ملی را تضغیف کرد، نیز این نظریه را تقویت می کند.
چنانکه مصطفي علوش، عضو 14 مارس طرفدار گروه سعد حریری در مصاحبه با الجزیره می پذیرد که اسرائیل، بیشترین سود را از ترور حریری برده است، ولی تأکید می کند حزب الله باید مدارک مستندتری درباره نقش اسرائیل در ترور تحریری دهد.
در این باره، فواص جرجيس، تحلیلگر مسائل لبنان به شبکه تلويزيوني الجزيره انگليسي گفت: آنچه سید حسن نصرالله در پی انجام آن است، ايجاد ارتباط بين نقش اسرائيل در این حادثه و روابط آن با حزب الله از يک سو و موضوع ترور رفيق حريري از سوي ديگر است.
پرسشی که سید حسن نصرالله مطرح می کند، اين است که چه کسي بيشترين سود را از ترورحريري مي برد؟
وي بر این باور است: اسرائيل دو هدف بزرگ داشت: نخست باعث خروج سوريه از لبنان شود. و دوم آن که حزب الله را خلع سلاح و اين گروه را مجبور به کنار گذاشتن مقاومت مسلحانه در برابر اسرائيل کند.
به نظر می رسد، هم اکنون گردانندگان دادگاه حریری با توجه به شکست سناریوی ترور وی، از طریق دادگاه بین المللی ویژه ترور، همان روند را پشت سر می گذارند تا به اهداف از ترور رفیق حریری دست یابند. چنانکه در آغاز، سوریه را به دست داشتن در این ترور متهم کردند و سوریه نیز مجبور به خروج از لبنان شد.
در مرحل دوم، تلاش شد تا ارتش لبنان را در این پروژه لکه دار کنند. هم اکنون نیز توجه خود را روی حزب الله متمرکز کرده اند تا شاید بتوانند با مدارک جعلی در مرحله نخست در افکار عمومی لبنان مقاومت را زیر سوال ببرند، در مرحله آن را خلع سلاح کنند تا اسرائیل در مرزهای لبنان با خیال راحت تری نقش های خود را عملی کند.
چند روزی می خواهم در باره رسانه تبلیغات و تبعات آن بنویسم ولی باید خیلی چیزها را تعریف کنم که این به وسواس نیاز دارد ولی بخش فارسی صدای المان گزارشی از فرار مغزها در ایران منتشر کزده است با توجه به اهمیتش آن را با کمترین ویرایش منتشر می کنم امید که تاثیری داشته باشد .
گزارشگر بخش فارسي صداي المان در گزارش اعلام کرد براساس گزارش صندوق بين المللي پول
سالانه حدود 180 هزار ايراني تحصيل کرده از ايران خارج مي شوند که اين زياني برابر با 50 ميليارد دلار در سال است
مهرداد درويش پور جامعه شناس مقيم سوئد در پاسخ به اين پرسش که اين خروج چشمگير سرمايه انساني چه پيامدهايي براي يک کشور در حال توسعه مي تواند داشته باشد گفت نخستين پيامد آن به نوعي گسترش فقر در کشور است اين مسئله اگر نگويم به نوعي رکود اقتصادي و کاهش توليدات در کشور را در پي خواهد داشت انگيزه رشد را کاهش خواهد داد و فقط تاثيرات اقتصادي ندارد ،اميد به بهبود را کاهش خواهد داد .
گزارشگر راديو المان پرسيد اين عواملي که اشاره کرديد علت فرار مغزها نيستند ؟
اين جامعه شناس در پاسخ گفت اينها بر روي هم تاثير مي گذارند يعني يک نوع دايره دور باطل ايجاد مي کنداز يک سو نابساماني ها موجب فرارمغزها مي شود و از يک سو فرار مغزها کشور را فقيرتر مي کند و کشور را در زمينه انگيزه پيشرفت ناتوان تر مي کند به نظر من در اين زمينه سياست هاي حاکميت و دولت نقش کليدي دارد اگر يک جامعه اي با يک سياست برنامه ريزي سالم يک دولت دموکراتيک بتواند امکان شرايط بهتري را براي سرمايه هاي انساني اقتصادي و فرهنگي اش ايجاد کند طبيعتا جامعه با نوعي شادابي روبرو خواهد بود و مغزهاي انساني ان جامعه نيز انگيزه توليد و توليد فکري را درکشور بيشتر خواهند داشت وگرنه در کشوري که دولتش کوچکترين احترامي نه تنها به نخبگان فکري خودش نمي گذارد بلکه حتي خودش در هول دادن اين نخبگان فکري به فرار از کشور نقش مهمي دارد طبيعي است که راه چاره اي براي انها جز خروج از کشور باقي نمي ماند .
قلم :حال علت اصلی بی کفایتی بخشهای خداماتی ،اداری و تصمیم گیری کشور روشن می شود .۱۸۰ هزار نفر تحصیل کرده که ادمهای شجاعی هستند که جسارت مهاجرت دارند این نوع ادمها در هر کار که به انها واگذار شود شهامت تصمیم گیری دارند و از روحیه بالای برخوردار هستند که ما این ها را به سرمایه غرب که مدعی هستیم دشمن ماست تزریغ می کنیم . ایا نباید لحضه ای در سیاست های مشت اهنین خود درنگ کنیم و با عقل ومهر خودمان با مردم و جوانانمان به تعامل به پردازم .
این نقیصه باعث شده است ما در بعضی از مواضع ستون پنجم دشمنان این مرزوبوم بی جیرومواجب باشیم .
در حالی اگر با درایت بتوانیم این دو مرز را از هم جدا کنیم می توانیم یک سیاست تهاجمی در دو جبهه داخلی و خارجی داشته باشیم .
در مسئله قطعنامه ۱۹۲۹ شواری امنیت سازمان ملل علیه ایران ،کشور ما باید دو سیاست تبلیغی را در پیش می گرفت یکی مایوس کردن غرب از تاثیر این قطعنامه و بی اثر نشان دادن آن دوم سیاست ارامش بخشی در درون جامعه ایران بود .
از طرف دیگر باید به این موضوع واقف باشیم که غرب در تلاش بود به افکارعمومی بگوید که یک قطعنامه ضعیف علیه ایران در شوار تصویب شده است که باید با استفاده از ظرفیت فطعنامه فشار را غلیه ایران افزایش داد .
هر تبلیغ دولت برای بی تاثیر بودن فطعنامه در حقیقت مستمسکی می شود و شد به دست تحلیل گران و سیاست مداران غرب تا با شاهد اوردن آن سیاست خود را به افکار عمومی جهان بقبولانند که مقامات ایران هم اذعان دارند که این قطعنامه بی اثر است و برای تاثیر آن باید آن را افزایش داد که چنین هم کردند و موفق هم شدند .
در سیاست اول لازم بود مقامهای سیاسی در باره تاثیر این قطعنامه سکوت می کردند و کارشناسان آن هم با ارائه راهکار در چارچوب تلاش ملی و همت مضاعف که نظر رهبری هم بود به بی تاثیری قطعنامه تاکید می کردند و با افکار عمومی داخلی به کفتمان می نشستند از طرف دیگر مسوولان سیاسی با اذعان به تلاش غرب در تنگنا قرار دادن مردم در این قطعنامه ها به فعالیت دیپلماتیک می پرداختن و آن را از یک جو هوچی گری به یک جو کاری سوق می دادند و تلاش می کردند از تبلیغات غرب برای افکار عمومی خود که فرق بین مردم و دولت غائل است جلوگیری کند .
دومین اشتباه در سیاست خارجی ایران در باره قطعنامه استفاده از آن در درگیریهای داخلی بین دولت و مجلس به عنوان کارت بازی بود که به سیاست غرب برای فشار به ایران کمک کرد .
از این بدتر موجب ادعای غرب در باره غیر صلح امیز بودن فعالیت هسته ای ایران شد .
مجلس در پی تصویب قطعنامه چهارم بی درنگ بیانیه داد و خواستار افزایش درصد غنی سازی شد از طرف دیگر دولت برای عقب نماندن از قافله الفاظ تندی در بازه توان ایران و بی تاثیری قطعنامه استفاده کرد.
و ما امروز شاهد استفاده کشورهای غرب از این پریشانی سیاسی علیه منافع ملی ایران هستیم . اگر ما به رفتار با درایت ترکیه در حمله اسرائیل به کاروان ازادی نگاهی بیفکنیم در می یابیم که چقدر با تمانینه و ارامش و سنجش جوانب به این اشتباه تاریخی رژیم صهیونیستی پاسخ داد که اولا مقبول افکار عمومی جهان قرار گرفت بیشترین استفاده از آن را در سیاست داخلی خود کرد از طرف دیگر وجه بین المللی اسزائیل را چنان زیر سوال برد که مقامهای حماس اقرار کردند که خدمتی که شهدای کشتی ترکیه به نهضت فلسطین کرد خیل شهیدان مظلوم غزه نتوانستند انجام دهند . ترکیه با این سیاست هم منافع مادی ،منطقه ای ،بین المللی ، داخلی خود را چنان تقویت کرد حتی مخالفان دولت اسلام گرای ترکیه به آن اعتراف و از آن حمایت کردند .
در مقابل ایران چنان سیاستی در پیش گرفته است در داخل تاثیر بسیار بدی داشته است در بین الملل
هم دشمنان ایران را بیش از بیش به هم نزدیک کرده است .
ترکیه و برزیل در دفاع از رای خود به بر حق بودن ایران اشاره نکردند بلکه تاکید کردند آنها برای باز ماندن دروازه های مذاکره با ایران این رای را داده اند و تلاش می کنند از افزایش بحران و ایجاد یک بحران منطقه ای جلوگیری کنند . در انتخاب کلمات بسیار دقت کردند و می کنند . هم ترکیه هم برزیل به روابط خود با امریکا و غرب بسیار اهمیت می دهند و حاضر نیستند به راحتی آن را خدشه دار کنند .
با وارد شدن غرب به تحریم اضافی علیه ایران و ترس روسیه و دیگر کشورها از این مسئله روسیه خواستار مذاکره غرب با این کشور شد و از این که در این مسئله نقش روسیه نادیده گرفته شده است گله مدودف در مصاحبه با روزنامه وال استریت جرنال کاملا مشهود است که می گوید
"اگر ما ... با ایالات متحده توافق کردیم که تحریمات (علیه ایران) مشارکتی هستند، پس تحریمات یکجانبه، چه تحریمات آمریکا باشند، چه اتحادیه اروپا و چه هر کشور دیگری، اوضاع را وخیم خواهند کرد، زیرا با هیچ کس مورد موافقت قرار نگرفته اند".
در فراز دیگر این مصاحبه تاکید می کند "باید با همکاری عمل کرد، با مشارکت عمل کرد... اگر ما بدینگونه رفتاری مسئولانه داشته باشیم، من یقین دارم که در نهایت به نتیجه خواهیم رسید".
قرار است مدودف با اوباما در باره تحریم های امریکا مذاکره کند تا این تحریم ها به منافع روسیه اسیب نرساند .
با توجه به گستردگی روابط امریکا و برزیل مقامات برزیل نیز تلاش کردند تا خود را با غرب هم جهت نشان دهند و وزیر امور خارجه برزیل در مصاحبه با فیننشال تایمز با اعلام کنارگیری از میانجیگری در پرونده هسته ای ایران گفت:در صورتيکه درخواستي مطرح شود کشورش بار ديگر اماده ايفاي نقش است " این جمله دو معنی داشت که اول ما با درخواست غرب وارد این ماجرا شدیم و از طرف دیگر باز هم اگر غرب بخواهد دوباره حاضر به انجام آن هستیم . البته در این مصاحبه بلافاصله از درخواست جدید اظهار ناامیدی کرد . البته این موضع برزیل بی پاسخ نماند مقامات امریکا در مصاحبه با همین روزنامه رضایت خود را از موضع برزیل اعلام کردند . البته این مقام امریکایی در عین حال گفته است :ترکيه و برزيل با توجه به راي منفي به قطعنامه اخير شوراي امنيت سازمان ملل درباره تحريم ايران از اين پس نمي توانند در مسئله ايران ميانجي گري کنند . در حقیقت بعلت عدم همراهی با غرب از سپردن نقشی به آنها خودداری خواهد شد این را می توان هشداری به آنها تلقی کرد .
برزیل مایل بود از پرونده هستی ایران استفاده کرده به عنوان غضو غیر دائم که خواستار کرسی دائم است موقعیت بهتری بدست اورد ولی بزودی دریافت که پرونده هستی ایران به این راحتی قابل حل نیست و باید برای تامین منافع خود بیشتر به غرب نزدیک شود و برای این موضع خود دلایل زیادی دارد اولا برای نقش بیشتر در امریکا لاتین به همراهی امریکا و غرب نیاز دارد و از طرف دیگر از نظر اقتصادی به غرب وابسته است در حال حاضر ميزان مبادلات تجاري امريکا و برزيل سالانه به شصت و چهار ميليارد دلار رسيده است .
بر اساس امار سال دو هزار و هشت ميلادي امریکا از برزيل سي ميليارد و پانصد ميليون دلار کالا خريداري کرده است امريکا بيش از چهل ميليارد دلار در برزيل سرمايه گذاري کرده است . برزیل برای برگزاری دو رویداد مهم ورزشی جهان، مسابقات جام جهانی فوتبال و نیز مسابقات المپیک که شکوفایی اقتصادی بیشتری در این کشور فراهم خواهد کرد به کمک و رای غرب نیاز دارد بنا بر این می بینیم که ضدیت برزیل با امریکا منافع این کشور امریکا لاتین را تهدید می کند و مسوولان آن به اهمیت این رابط واقف هستند و برای حفظ آن تلاش خواهند کرد به امریکا و غرب نزدیک شوند .
اما ترکیه هم رابطه تجاری خوبی با امریکا دارد بر اساس امار ۲۰۰۸ امریکا از ترکيه چهار ميليارد و هفتصد ميليون دلار کالا خريداري کرده است و در این کشور پنج ميليارد دلار نيز سرمايه گذاري کرده است .
ترکیه به خاطر برخی منافع تلاش می کند مثل برزیل چرخش صریح نداشته باشد چون ترکیه از نیاز ایران به بازار کالا با تحریمهای انجام شده اگاه است و برای همین می خواهد بازی با کلمات نظر مثبت ایران را داشته باشد تا بتواند بازار برزگ ایران را در مدت تحریم ازان خود کند چون پاکستان هم در این زمینه خود را اماده می کند تا از طریق سیستان بلوچستان بازار ایران را تصاحب کند .
همه معادلات منطقه نشان می دهد ما در شرایط بسیار پیچیده ای گیر کرده ایم که هر کشوری می خواهد از کشور ما برای رسیدن به مقاصد سیاسی و اقتصادی سواستفاده کند .
بنابر این باید فکر چاره بود و مستقیم به طرف طرف اصلی پروند حرکت کرد و مستقیم وارد مذاکره شد و اگر هم قرار است امتیازی بدهیم در قبالش امتیازی هم بگیریم نه انکه قرادادی با چند کشور ببندیم و سکه یک پول شویم
در داخل روسیه دو دیدگاه به ایران وجود دارد یکی بازی با کارت ایران و کسب امتیاز بیشتر از غرب این دیدگاه به غرب بد بین است و معتقد است فقط با تهدید می توان از شر غرب در امان ماند .
نگاه دیگر بر این باور است ایران برای روسیه خطر ناک است باید با نزدیکی به غرب و دوری از ایران از غرب امتیاز گرفت و ایران را تضعیف کرد و از شر آن خلاض شد .
هر دودیدگاه از نظر استراتژیک به ایران به عنوان رقیب می نگرند فقط تاکتیکشان متفاوت است .
بعد از قطعنامه چهارم علیه ایران ممکن است کشورمان در شرایط سختی قرار بگیرد که این امر طبیعی است و عده ای از دولت مردان به گمان کم کردن این فشار به فکر نزدیکی به روسیه بفتند .
اگر چنین شود ما با دست خود، کارت فروش خود را به قیمتی که روسیه تعیین خواهد کرد به دست انان داده ایم .
ما باید تلاش کنیم از روسیه دوری گزینیم البته بدون برانگیختن دشمنی آن تا وزن روسیه را در معادلات منطقه خاورمیان کم کنیم تا نتواند با کارت ایران با غرب بازی کند . هرچند غرب برای نگاه داشتن روسیه در اردوگاه خود تلاش خواهد کرد به چالش های موجود بین روابط خود و روسیه دامن نزند .
در این حال هم باید تلاش کنیم روسیه همچنان در رابطه با ایران در انزوا باقی بماند . قراداد اضافه ای با آن نبندیم در روابط تجاری تجدید نظر کنیم و تلاش کنیم از چالشهای بین روابط خود و غرب کم کنیم .
روسیه در حال حاضر تلاش می کند با شعار از موضع تند غرب علیه ایران انتقاد کند در حالی که قبل از تصویب قطعنامه در باره تلاش غرب برای بدست اوردن مستمسکی برای فشار بیشتر به ایران هشدار می داد ولی در پیش نویس قطعنامه در باره بند ۹ حساسیتی نشان نداد و گذاشت انگونه که نظر غرب است دیکته شود . در حال حاضر غرب با تمسک به بند ۹ قطعنامه ۱۹۲۹ تلاش دارد مجازاتی اضافه علیه ایران وضع کند.
روسیه دوباره یادش افتاده تا از غرب انتقاد کند این هیاهو برای رضای خدا نیست طرحی پشت آن نهفت تا روسیه بتوان از غرب امتیاز بگیرد . و ایران را به گسترش رابط با روسیه امیدوار نماید .
با توجه به رفتار روسیه با ایران باید یقین کنیم روسیه هیچگاه به ایران اعتماد نداشته است و از هر فرصتی برای کاستن از قدرت ایران استفاده کرده است که بهترین نمونه آن کمک بی دریغ روسیه به صدام و همراهی روسیه با نازو کرشمه با غرب در تحریم ایران است .
دولت مرادن ایران باید کاستن از فشار غرب به ایران را نه در بیرون از مرزهای ایران بلکه در درون ایران بجویند .
افزایش امید ،کاستن از تنش های داخلی ،افزایش پیوند ایرانیان خارج نشین با درون ایران ،ایجاد فضای کار و تولید راهای کاستن از فشار به ایران است اگر می خواهیم این راه را به سلامت برویم .
جنگ نرم را در کلی ترین حالت تاثیر در افکار عمومی جامعه هدف تعریف می کنند .
در این جنگ شما باید تلاش کنی از هر حساستی که جامعه هدف به شما دارد خودتان را بری کنید .
تا افکار عمومی حرفهای شما را بشنود و نسبت به آن عکس العمل نشان دهد .
از این مرحله به دو مثلا می پردازم ما که می خواهیم به جهان درست ازادگی و خدا باوری در عین صداقت بدهیم باید از جنگ نرم استفاده کنیم یا انها که به زعم ما در دنیای مادی غرق شده اند از این سیاست استفاده کنند؟
در حال حاضر ترکیه بهترین مثال است توانست با حرکت به سمت دمکراسی بهترین سیاست مبارزه با رژیم صهیونیستی را دامن بزند این در حالی است که حماس با یک جنگ سخت نتوانست این چنین جنایت های رژیم صهیونیستی را بر ملا سازد ! در حالی که در حمله رژیم صهیونیستی به غزه هزاران نفر کشته شدند ولی در کشتی کاروان ازادی فقط ۹ نفر کشته شدن ولی تاثیر این حرکت مسالمت امیز خیلی بیشتر بود تا آن مقاومت بی حاصل چرا که حماس وقتی که در یک انتخابات بین المللی پیروز شده بود باید می توانست از این مشروعیت بهترین استفاده را کند ولی اقایان از هول حلیم افتادن در دیگ و شعارهای غیر قابل اجرا دادن ولی اگر با کمی صبر ، مقاومت و مبارزه مسالمت امیز و دوری از جنگ مسلحانه الان افکار عمومی جهان را به همراه داشتند و این همه مصائب هم به ملتشان تحمیل نمی کردند .
در سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران شکست پشت شکست حاصل سیاست تنش زای است که مدیریت کلان به آن دچار است امید است با نگاه به اطراف و در نظر گرفتن منافع ملی به راه امام برگردند که تاکید به پرهیز از دشمن تراشی داشت .
از طرف دیگر مگر ما نمی گویم خون بر شمشیر پیروز است وقعا روشنگری امام حسین در کربلا و اصرار به عدم جنگ با گذشت زمان و مشخص شدن بدی عمل دامن بنی امیه را گرفت و قبل از آن هم صلح امام حسن و تاکید به رای مردم باعث شد در زمانی نه چندان طولانی ابروی بنی امیه برود و تاثیر روشنگری حضرت زینب با ان زمینه سازی بود که حضرت در کربلا کرد .
الهی به مسوولان ما بصیرت و شجاعت همزمان بده
او ما را از فضایی بسته به یک فضای باز منتقل کرد تا هر کس به فرا خور حال خود توشه ای برگیرد و مسیر رشد را بپیماید .
اگر چه ما می توانیم ایشان را مورد نقد فرار دهیم ولی شرایط زمانی و مکانی آن بزرگوار چنان دشوار بوده است که آن نقد ها رنگ می بازد و ایشان چونان افتابی سرفراز از این نقدها سربلند بیرون می آید. دلیل اصلی این سرفرازی این است که او خود را هیچگاه تافته جدابافته از خلق فرض نکرد و نگذاشت که کسی هم این کار را بکند. هشدار او به فخرالدین حجازی و ایت الله مشکینی در هنگام تعریف از او در خاطر همه هست .
و جمله به من بگوید خادم بهتر است تا بگوید رهبر هنوز در گوش نسل من تنین انداز است.
این ویژگی چنان در او به اوج رسیده بود که وقتی بچه های مدرسه ای به او نامه می نویسند و اظهار میدارند که قصد آنها نصیحت ایشان بوده است ولی بعد به آنها گفته شده است این کار گناه دارد آنها صرف نظر کرده اند ایشان جمله زیبای زیر را می نویسند : کاش نصیحت کرده بودید . هرکس به او نامه نوشت چه درشت چه نرم احساس ترس و بدی نداشت و جواب خود را می گرفت .
حتی زمانی که عده ای از نمایند گان مجلس سوم که به خط امامی معرف بودند به او نامه نوشتند و گفتند: ایشان از قانون تخطی کرده است بدون هیچ تکبری پذیرفت و دلیل آن را شرایط جنگ اعلام و تاکید کرد همه باید به قانون برگردیم .
امام با اطرافیان چنان رفتار کرده بود که هرکس احساس می کرد خطری در کمین انقلاب و اسلام است به راحتی و حتی بعضی مواقع به تندی با او مطرح می کرد و از برخورد آن بزرگوار هم خیالش راحت بود. چون اگر اشتباه کرده بود امام احساس وظیفه شناسی او را فدر می دانست و اگر به حق گفته بود حتی برخلاف میل امام او با خوشروی می پذیرفت. نامه های جامعه مدرسین حوزه غلمیه قم، نهضت آزادی و آیت الله هاشمی رفسنجانی شاهد این مدعاست .
از این زیباتر دفاع از حقوق اجتماعی مخالفان بود که برای منتقدان حاشیه امن ایجاد می کرد. وقتی در مجلس سوم قرار شد به نخست وزیر وقت که مورد تایید امام بود و بعضی نمایندگان در نامه ای از امام در باره رای به نخست وزیر سوال شده بود و او هم تاکید کرد بود که امروز مخالفت با نخست وزیر به مصلحت اسلام نیست ۹۹ نفر از نمایندگان به نخست وزیر رای مخالف دادند و این در جامعه مطرح شد و عده ای علیه آنها شعار دادند. امام با مطلع شدن از این جو به آیت الله هاشمی رفسنجانی ریاست وقت مجلس پیام می دهد که می خواهد با نمایندگان دیدار کند ایشان در چهارشنبه 24 مهر ۶۴ در جمع نمایندگان چنین می فرماید :
من قبلا از آقاياني كه زحمت دادم، معذرت ميخواهم، لكن بعضي مسائل هست كه موجب شد من به خدمت آقايان برسم و آن چيزي كه تكليفم هست، عرض كنم. اولا كه هيچ نگرانياي در اين مسائل نيست و من تأييد ميكنم مجلس را و هميشه سفارش ميكنم به ملت كه مجلس را بايد تأييد كنند و مجلس از ارگانهايي است كه لازم است بر همه ما كه او را تأييد كنيم و هيچ كس حق ندارد كه راجع به مجلس جسارتي بكند و مجلس حقش است كه موافق و مخالف داشته باشد و ممتنع و يك مسئلهاي است كه هميشه بايد در مجلس باشد و اين امري است كه گذشت و در او هيچ صحبتي نيست. آن چيزي كه موجب زحمت آقايان است، اين است كه ما راجع به آتيه صحبت كنيم، گذشته گذشته است.
او مطیع مخض نمی خواست همراه صادق می خواست و این خصلت او را از همه مراجع زمان خودش جدا می کرد او امور عرفی را از شرعی جدا می دانست و به مقلدان خود حق مخالفت با امور عرفی را می داد .
امام مردم را قبول داشت نمی خواست آنها فقط شعار دهند و تایید کننده نظرش باشند او تلاش کرد در هیچ انتخاباتی نظرش را به مردم نگوید و یا اگر نظری اعلام کرد به ضرر جناحی شد بعد از انتخابات جناح تضعیف شده را با انتصابهای مختلف تقویت می کرد احکام ایشان بعد از انتخابات سوم در حمایت از جناح راست نشان از این سیاست امام دارد و همچنین حمایت امام از بنی صدر بعد از انتخاب وی از طرف مردم ارج نهادن به نظر مردم دارد اگر بنی صدر اشتباه و از کشور فرار نمی کرد هیچگاه بازداشت نمی شد و به احتمال قوی امام اجازه نمی داد برای او مشکلی به وجود بیاید.
رفتار ایشان با مخالفان ملبس به لباس روحانیت با کمال احتیاط و از روی ادب و تلاش داشت نقش آنها را در خدمت به اسلام گوشزد کند و از این راه بسیاری از انها را با خود همراه می ساخت برخورد ایشان با مراجع و همچنین آذرقمی، آقای فلسفی، آل اسحاق از این نوع بود. نکته بسیار مهم درباره شخصیت علمی و فقهی امام این است که غلی رغم اینکه ایشان بی تردید بزرگترین مرجع زمان خویش بود هرگز مردم را وادار به تقلید از خود نمی کرد و به خاطر تقلید آنان از سایر علما مورد انتقاد قرار نمی داد. به عبارت دقیق تر امام نه تنها شخصیتی تمامیت خواه نبود بلکه همواره به سایر علما حتی آنان که در جایگاه شاگرد ایشان و در زمره منتقدانش بودند احترام وافر می گذاشت.
برژنسکی با اگاهی به تغییر جهان از آن به بیداری سیاسی ملت ها یاد کرده است و تلاش می کند موقعیت امریکا را با توجه به این تغییر تبین کند .
او این تغییر را چنین تعریف می کند :اکنون در قرن بیست و یکم، بخش بزرگ جمعیت جهان در حال توسعه به لحاظ سیاسی به جنبش درآمده اند. این جمعیت در سطح بی سابقه یی نسبت به بی عدالتی اجتماعی آگاه است و از محرومیت های خود و فقدان کرامت انسانی شخصی متنفر است. او معتقد است این موج رو به توسعه هم دولت های موجود را به چالش می کشد و هم سلسله مراتب جهانی را که امریکا در راس آن است.
ما از اینکه این اگاهی چه مشکلاتی برای امریکا دارد و چه تاثیری بر روابط بین الملل دارد صرف نظر می کنیم و به بحث چالش دولتها بویژه دولت ایران می پردازیم .
این اگاهی به چند دلیل ایجاد شده است الف ـ افزایش سواد مردم هم سواد به مفهوم خواندن و نوشتن هم به مفهوم اجتماعی آن که شامل اگاهی به حقوق عمومی می شود .
ب- گسترش شبکه های مختلف اجتماعی که هر لحظه بر اگاهی مردم تاثیر می گذارند .
ت ـ گسترش رسانه های ملی و بین المللی که به چند صدایی دامن می زند و باعث می شود هر اتفاق و حادثه از چندین زاویه برسی شود .
رـ از این هم جالبتر مردم حوادث مشابه ای که در کشورهای مختلف اتفاق می افتد را با هم مقایسه می کنند و این مقایسه برای آنان انتظاراتی را ایجاد می کند که باعث می شود کار امدی دولت ها به چالش کشیده شود .
حال با توجه به این رشد در جامعه ایران که ما شاهد آن هستیم و انتظاراتی که مردم از دولت دارند چه باید کرد ؟
۱ـ اول قدم آن است که ما به فهم مردم احترام بگذاریم و نخواهیم مثل چند دهه بیش گمان کنیم آنها از هیچ جایی دنیا خبر ندارند و هرچه ما بگویم همان خواهد شد . بلکه واقعیت های اجتماعی را بپذیریم و آن را مطرح کنیم با به یاری طلبیند مردم بخواهیم مشکل را حل کنیم .
در غیر این صورت مردم با اگاهی از تجاهل دولت به موضوع تلاش خواهند کرد با عدم همراهی مشکل را عمیقتر کنند تا جایی که دولت به وجود آن معترف شود .
البته در آن زمانی که دولت به آن اعتراف می کند دیگر مشکل نیست بلکه یک بحران است که به سادگی قابل حل شدن نیست .
۲ـ حقوق مردم را برسمیت بشناسیم : در بیان بسیار ساده است و می توان در باره آن شعار هم داد ولی برسمیت شناختن حقوق مردم باعث محدودیت اختیارات دولت و نهادهای حکومتی خواهد شد که بسیاری با آن مخالفند .
در صورتی که ما این کار را نکنیم مردم بجایی همراهی با دولت و نهاد ها ی حکومتی با آن مبارزه خواهند کرد . برای این کار سه راه دارند ۱- زندگی خود را از این حکومت جدا کنند و دست به مهاجرت بزنند که باعث فرار مغزها و سرمایه های کشور و ضعیف شدن کشور در دراز مدت می شود .
۲- مبارزه منفی : مردم برای اینکه هزینه کمتری بدهند به مبارزه منفی روی می اورند که در کوتاه مدت ما می توانی بگویم آنها هیچ غلطی نمی توانند بکنند و ترسو هستند و هزار حرف دیگر ولی در درازمدت باعث خواهد شد که فرهنگی رسمی تضعیف شود و ناهنجاریهای اجتماعی متعددی دامن گیر دولت شود و در ثانی قانون در جامعه نهادینه نشود و پایه های دولت سست شود .
۳- مبارزه مستقیم : همیشه در جامعه عده ای انسان بی باک هستند به هر ریسکی دست می زنند اگر جامعه در حال ثبات باشد آنها باعث رونق و پیشرفت جامعه می شوند و الا در مبارزه دولت باعث افزایش هزینه دولت می شوند با ساختن استوره و قهرمان برای نسل بعدی باعث افزایش روز افزون ادمهای از این دست بلکه عده ای هم که دنبال اسم رسم هستند می شوند .
این اگاهی و بیداری اگر پاسخ مناسب بگیرد که افزایش مشارکت و احترام بیشتر شهروندان را به همراه خواهد داشت در غیر این صورت جز هرج و مرج و افزایش تنش چیزی عاید جامعه نخواهد کرد .مثل بلوغ می ماند که اگر آن را بپذیریم به الزامات آن تن بدهیم باعث زایش و رشد می شود و اگر نپذیریم باعث افزایش فساد و متلاشی شدن خانواده می شود .
سوال اساسی این است چه چیز ذاتی جوامع توحیدی را از غیر توحیدی جدا می کند؟ آن عامل باید یک آثار ذاتی داشته باشد که در همه شئون زندگی فردی و اجتماعی نمود داشته باشد .
بعضی با شعار نویسی تلاش کردند جوامعی را توحیدی بنامند که بر اساس باور به یکتا پرستی شکل گرفته باشد در صورتی که این واقعیت ندارد و ما نمی توانیم نمونه هایی از این نوع جوامع را ذکر کنیم. همه جوامع بر اساس نیاز انسانها به یکدیگر شکل گرفته اند و چون زندگی انفرادی ثبت شده ای در دنیا نداریم بسیاری از علمای علم جامعه شناسی انسان را اجتماعی بالذات دانسته اند .
از بین جوامع شاید تنها بتوان به جامعه حضرت نوح علیه السلام اشاره کرد که بر اساس یکتا پرستی شکل گرفت ولی چندان دوام نیاورد و تبدیل به جامعه ای شد که همه نوع آدم در بین آنها بود و تمدنی را هم نتوانستند ثبت کنند .
پس تفاوت نمی تواند بر اساس گرایش باشد و در طول تاریخ جامعه هایی بوده اند که اداره آنها بدست مسیحیان و یهودیان بوده است ولی آیا چون انها یکتا پرست بوده اند جامعه آنها توحیدی بوده است؟ جواب منفی است . چون همانطور که پیشتر گفته شد باید یک تفاوت ذاتی با دیگر جوامع داشته باشد .
عده ای تلاش کرده اند جوامع یکتارست را که عدالت محورهستند جامعه توحیدی بنامند در صورتی که این در ذات اجتماع است که تلاش دارد عدالت را محقق کند . علی (ع ) عدالت را پایه قوام جامعه دانسته اند. ایشان در باره حکومت می فرمایند: "الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم" چون حکومت تصمیم گیرنده در باره نحوه گردش امور است و این امور در صحنه جامعه نماد پیدا می کند. پس می توانیم بگوییم که جامعه در حالی از ثبات بر خوردار حواهد بود که عدالت در آن محقق شود .
پس سمت گیری جامعه به عدالت یک امر دینی نیست بلکه امری انسانیست و دین بر آن تاکید مضاعف دارد.
حال با مشخص شدن صفت بارز جامعه توحیدی به توضیح خواهم پرداخت.
با گزاره بالا این سوال مطرح می شود که اگر ما بخواهیم جامعه توحیدی بسازیم یا جامعه موجود را توحیدی کنیم چه باید بکنیم و به کدام سمت باید حرکت کنیم ؟
شاید اول کسی که جامعه توحیدی را مطرح کرد دکتر شریعتی بود. او مشخصات بارز اسلام را تحت عنوان جامعه توحیدی در مقابل جامعه غربی قرار داد در عین حال تلاش داشت از گرایش به مارکسیست هم جلو گیری کند ولی از نقطه نظر جامعه شناسی چیزی عاید ما نمی شود .او تلاش داشت اسلام اجنماعی را که دارای تز مبارزه با ظلم بود در زمان خود تعریف کند اما جامعه توحیدی بی طبقه را مطرح کرد . همچنین تلاش داشت دین را از شر شارحانی که دین را توجیه گر اعمال حاکمان کرده بودند خلاص کند .
او به کنه جامعه توحیدی را نپرداخت بلکه فقط آن را مطرح کرد .
اگر بخواهم ویژگی بارز چامعه توحیدی را مطرح کنم واقع گرا بودن آن است .
در جامعه توحیدی هر چیز واقعی باشد پذیرفته می شود چه خوب وچه بد. امور خوب جذب می شوند و امور بد ساماندهی .
در این جامعه هیچ چیزی انکار نمی شود؛ اگر چیزی بصورت واقعی باشد انکارش یعنی دروغ و تاکید بر امر غیر واقعی و این با روح جامعه توحیدی در تعارض است . همه انسان های موحد در مقابل واقعیت تسلیمند .
اگر شما تمام ادیان الهی را بررسی کنید در می یابید که آنهابه سنت های زمان خودشان که دستاورد بشری بوداحترام می گذاشتند . مقدار کمی را که با واقعیت نا سازگار بوده است را نیز ساماندهی کردند مواردی مانند قصاص و برده داری . میزان قصاص فبل از اسلام به شان قوم و خود شخص و زور قبیله بستگی داشت و اسلام آن را معیار مند کرد .
برده داری نیز بر اساس انحراف اخلاق اجتماعی شکل گرفته بود ، یعنی عده ای که زور داشتند با اعمال قدرت، عده ای را اسیر خود کرده بودند و مادام العمر بهره کشی می کردندکه این امر چون غیر واقعی وتصنعی ایجاد شده بود با از بین رفتن الزاماتش موجب شورش در جامعه می شد و فجایعی را در جامعه دامن می زد. ولی چون در زمان بعثت پیامبر این انحراف در جامعه تثبیت شده بود در مرحله اول، اسلام آن را بعنوان واقعیت پذیرفت و در مرحله دوم برای از بین بردن آن راهکارهایی را در پیش گرفت .
توحید به عنوان پایه هستی در یک جامعه معقول، به خاطر واقعی بودن خود پذیرفته شده است و شرک و بت پرستی به علت غیر واقعی بودن چه از نظر جایگاه و چه از نظر تاثیری گذاری در هستی مذموم است .
جهان دیگر نیز بعلت اینکه یک امر واقعی است پذیرفته می شود .
این واقعگرایی که با حقیقت گرایی هم یک کاسه است باعث می شود که هیچ امر غیر واقعی چه اجتماعی و چه دینی و علمی در این جامعه پذیرفته نشود .
این جامعه، انحرافی را که در آن رخ می دهد قبول می کند و به اصلاح آن همت می گمارد . اشتباه انسان را می پذیرد و برای جبران آن معیار تعریف می کند و هر دستاورد بشر را که با واقعیت مطابقت داشته باشد می پذیرد .
این جامعه خیالی و دست نایافتنی نیست بلکه بشدت واقعی و دست یافتنی است .
داستان آفرینش نیز این مساله را تایید می کند. آدم چون اشتباه کرد و اشتباهش را که یک امر واقعی بود پذیرفت ،پذیرفته شد ولی شیطان اشتباهش را که امری واقعی بود نپذیرفت و طرد شد .
از همه جالب تر داستان بلعم باعور است ؛ عالم مستجاب الدعوه ای که دختر نابینایی را برای شفا نزد او می آورند و او درپاسخ می گوید که شب دعا خواهم کرد. اقوام دختر او را پیش شیخ می گذارند و می روند ؛او شب دعا می کند و دختر بینا می شود. شیخ سخت به دخترعلاقمند می شود و به او تجاوز می کند. بعد از ترس مردم او را می کشد و کارش به جایی میرسد که با کفر بدار مجازات اویخته می شود .
شیخ تلاش داشت تمایلات واقعی خود را انکار کند ،اما تمایلات چون واقعی بودند بر شیخ پیروز شدند. او اشتباه خود را که تجاوز بود انکار کرد و مجبور شد اشتباه دیگری را که قتل دختر بود مرتکب شود. انکار اشتباهات او را به جایی رساند که حتی نتوانست دینش را نگاه دارد . چرا که می خواست امرهای غیر واقعی را جایگزین امور واقعی کند .
جامعه هایی که بر اساس خیالات بنا شده باشند حتی با تمسک به یکتا پرستی با از بین رفتن زمینه آن خیال دچار بحران می شوند؛ در صورتی که جامعه حقیقت گرای واقعی که همه چیز در آن بر اساس واقعیات بنا شده است همیشه رو به جلو است و کمتر دچار بحران می شوند . امروز ما شاهد هستیم که هر چقدر از اسلام خرافی فاصله می گیریم و با اسلامی که بر پایه واقعیت بنا شده است روبرو می شویم جذابتر ، پذیرفتنی تر، انسانی تر و دلنشین تر است .
جامعه ای توحیدی است که علاوه بر یکتا پرستی تعهد داشته باشد که خلاف امور واقعی قدمی برندارد.
امروزه وقتی در یک موضوع خاص آگاهی انسان بالا می رود و به واقعیت های آن امور اشراف پیدا می کند به این مجموعه ها آگا هی علمی می گوییم. البته انسان مدام در حال اصلاح این آگاهی ها است .
علوم اجتماعی ،پزشکی ،حقوق ،تجربی ،ریاضی و غیره ناموس و قاموس هستی بر اساس واقعیت است و این وقتی به یک الگو تبدیل شود باید با اصول اصلی آن همخوانی داشته باشد .توحید باید برای جامعه ، صفت توصیفی خوشایندی نباشد بلکه باید صفت ذاتی باشد .
در اول بحث اشاره کردم که عدالت یک امر ذاتی برای جامعه است که انسانهای زیاده خواه تلاش دارند به حقوق افراد دیگر که حق انها است تجاوز کنند و اموری را تصرف عدوانی کنند. هر گاه صاحب حق شرایطش را داشته باشد این امور را آنچنانکه با واقعیت مطابق باشد باز خواهد گرداند. پس تاکید دین به عدالت تاکید بر امر واقعی است نه موضوع آرمانی .
دین در مساله عدالت حتی قرار دادهای اجتماعی و بین المللی را به رسمیت می شناسد وبدنبال برابری انسانهاست و نه برتری دادن به گروهی خاص .
به بیان علمی باید گفت فرهنگ حکومت و عموم باید در یک راستا باشند . نه اینکه فرهنگ حکومت به عنوان فرهنگ تحمیلی قلمداد شود .
در حال حاضر می توان گفت به علت عملکرد سلیقه ای در تمام زمینه ها ما شاهد عدم همراهی فرهنگ عمومی با دولتی هستیم .
دولت تلاش وافر برای تربیت گروه های متعددی در زمینه های مختلف از جمله شعر ،مجسمه سازی ، فیلم ،نقاشی و غیره می کند در نهایت بجای قرار گرفتن این گروه ها در کنار دولت انها ضد سیاست های حکومت عمل می کنند و بصورت مخالف قد علم می کنند این یک زنگ خطر برای نظام است .
این تعارض در زمینه فلسفه و فقه هم در حال شکل گیری است در علوم انسانی که دیگر کار به درگیری رسیده است .
از طرف دیگر ما شاهد این هستیم که روزهای بین المللی و حتی روزهای ملی به صحنه چالش بین حکومت و مردم تبدیل شده است .
از نوروز گرفته تا روز کارگر و روزمعلم روز خبرنگار همه به روز کشمکش حکومت و شاغلان آن حرفه تبدیل شده است .
اینها نشان از یک خطر است که به ما بیان می کند فاصله ملت و حکومت در حال زیادتر شدن است .
من به خاطر دید اجتماعی که دارم مجبورم که هشدارها را مطرح کنم و باید متذکر شوم علم بی رحم است واقعیت های ناخوشایند ما را تصویر می کند. اگر ما انها را به رسمیت شناختیم و در جهت معالجه ان قدم برداشیم که با ما همراه خواهد بود وگر نه نتیجه آن می شود که ما نمی پسندیم و برایش فرق نمی کند قربانی این واقعیت کی باشد چون ناموس هستی بر اساس واقعیت بنا شده است .
در حال حاضر بهترین راه این است که همه تلاش کنیم از افزوده شدن یا تشدید چالشهای نظام جمهوری اسلامی بکاهیم .
نظامی که قرار بود تسکین دهند دردهای مستضعفان جهان باشد اگر خواستند بر سر حکمرانان جبار فریاد بر اوردند و کسی را در انسانیت الگو نشان دهند آن الگو قرار بود نظام جمهوری اسلامی باشد .
ولی حالا این نظام با چالشهای مواجه شده است و مشتاقان انسانیت افسرده شده اند که چه شده است .
دو راه کار داریم:
یکی نقد بی رحمانه است که مطابق با ناموس هستی است و توصیه و تاکید دین است که نقد و اصلاح را در احوالات شخصیه و عمومی توصیه می کند .
دوم تعریف و تمجید چاپلوسانه است که بهانه اش این باشد که با نقد کردن دشمن بهره برداری می کند .
بر اساس سوره بقره خدا در معرفی انسان که قرار بود خلیفه بشود آن را انچنان که بود معرفی کرد حال می خواهد مورد انتقاد فرشتگان قرار گیرد یا نگیرد . زمانی هم فرشتگان گفتن او فساد خواهد کرد و خون خواهد ریخت باز دست به انکار نزد بلکه گفت چیزی انسان دارد که شما ندارید و آن استفاد از علم است و ایجاد شناخت است .
انسان با این اگاهی توانست به مقام خلیفه بود برسد
ضعف هایش را اگر می پوشاند و بر قوتهایش بیش از حد تاکید می کرد ما امروز مقامی نداشتیم .
حال لازم است این راه دوباره احیا شود ضعفهای نظام را جلوی چشمانمان بگذاریم و از قوتهایش برای درمان آن استفاده کنیم تا باز ارزوهایمان زنده شوند و پروانه امید به پرواز در اید .
از مواقع بسیار دشوار کشور عزیزم ایران سه مرحله را می توان نام برد : یکی حمله اسکندر مقدونی، این انسان کینه توز که چنان کینه ای از ایران و نام آن به دل داشت که تلاش کرد هرچه به نام ایران است از میان بردارد. همه صنعت گران ایران رابه اسارت برد؛ کلیه کتابهای ایرانی را بعد از ترجمه به زبان یونانی به آتش کشید ؛ ایرانیان تا مدتها اسکندر را اسکندر گجسته (ملعون) مینامیدند؛ اما بعد ها اعراب از ترس زنده شدن یاد و نام هخامنشیان به علت عدالت محوریشان (در صورتی که اعراب داعیه عدالت داشتند اما از آن تهی بودند) تلاش کردند با قبولاندن اسکندر به عنوان ذوالقرنین از نفرت ایرانیان بکاهند و البته در این بین برخی از علما هم گمان می کردند با پررنگ شدن گذشته ایران، اسلام از رونق خواهد افتاد که این دید امروز هم در افکار بعضی همچنان باقی مانده به گونه ای که باگذشته ایران سرجنگ دارند.
حضرت علامه طباطبایی با تحقیق بسیار عمیق در باره کیستی ذوالقرنین اثبات می کنند که کوروش ذوالقرنین است نه اسکندر بت پرست اما باز هم شما به دفعات از رسانه ملی نام اسکندر کبیر را می شنوید.
۲-حمله اعراب، بهانه اعراب برای حمله به ایران انتشار اسلام بود و این در حالی بود که آنان خود از تربیت اسلامی بی بهره بودند و با اینکار باعث گسترش اسلامی شدند که با اسلام ناب از زمین تا آسمان فاصله داشت .این حمله متاسفانه با غرور بیجای خسرو پروز رقم خورد که از سویی باعث شد ایران از انسجام یک کشور واحد خارج شود و از سوی دیگر بعلت بی بهره بودن اعراب مدعی اسلام از تمدن ایرانی از پیشرفت معمول هم عقب افتاد ؛چرا که اعراب در ابتدا گمان می کردند کتابی به غیر از قرآن معنی و مفهوم ندارد و کتابهای گذشته چیزی جز داستانهای بی ارزش نیستند. از اینرو در هدم آثار گذشتگان ما چیز ی کم نگذاشتند هرچند استاد مطهری تلاش کرده است این موضوع را انکار کند ولی واقعیت چیز دیگری است .
۳- حمله مغول، در حمله مغول همگان اتفاق نظر دارند که علم ، عمران ، آبادانی و نفوس انسانهای بیگناه همه و همه تباه شدند . چرا که سلطان محمود خواررمشاهی بعلت عدم ارزیابی صحیح از قوا و رشد مغول ها و همچنین خود رایی زیاد ، تنها حریف خود را حکومت بنی عباس می دانست که با آن همه امکانات از مقابله با او عاجز بود. پس به فکر قدرت نمایی در مقابل چنگیز خان افتاد و دست به کار احمقانه ای زد که هیچ عاقلی آن را تایید نمی کند و آن هم کشتن فرستادگان یک کشور بود که خواهان دوستی بودند نه جنگ !
این سه هجوم زیان بار بر اثر بی تدبیری و خود خواهی حاکمان وقت این سرزمین عزیز رخ داده است که مورد اول بدلیل غفلت داریوش سوم از رصد تحولات کشورهای همسایه رخ داد و باعث رشد غیر قابل کنترل اسکندر گجسته شد و آن بر ایران رفت که نباید می رفت ...
در هنگام رشد اسلام در جزیره العرب ، خسرو پرویز چنان در غرور خود غوطه ور بود که به جای خرد ورزی و یافتن راه حل برای مشکلات پیش امده نامه حضرت رسول را پاره کرد و از طرف دیگر با سرکوب و قتل فرماندهان و شاهزادگان باعث تضعیف ایران شد و در حقیقت بر خلاف خواست قلبی خود نقش ستون ۵ دشمن را بازی کرد و مقدمات پیروزی اعراب و نابودی تمدن ایران را فراهم کرد. اما اگر عاقل بود می توانست با پذیرش اسلام به عنوان دین قابل قبول در کشور در حالی که دین زرتشت با تمام ارزشهایش در حال افول بود علاوه بر حفظ تمدن ایران با آمیزش معنوی که از اسلام کسب می کرد بر غنای آن بفزاید؛ ولی با غرور بیجا و خود بزرگ بینی فاجعه آفرید.
سلطان محمود خوارزمشاهی در حالی که با خلیفه بنی عباس درگیر بود بجای استحکام روابط با قوم مغول که با گسترش مرز خود همسایه شرقی ایران شده بود فرستادگان مسلمان چنگیز خان را کشت و با خودخواهی یک کشور را با نابودی مواجه ساخت .
در حال حاضر هم مسوولان کشور راه تلخ کذشته را تکرار می کنند و بجای مذاکره، خرد ورزی و جلوگیری از حمله وحشتناک و ویرانی همه دستاوردهای ایران عزیز به فکر قهرمان شدن مثل گذشتگان خود هستند .
اقای احمدی نژاد در ارومیه با کلمات غیر معمول به سران امریکا حمله می کند اما بعد از کنفرانس واشینگتن در تهران از تصمیم خود برای مکاتبه با اوباما صحبت می کند .
والله حمله امریکا به ایران مثل جنگ عراق علیه ایران نعمت نخواهد شد چون آقایان در این چند سال اعتماد عمومی را از دست داده اند و در رفتار تعهد به اخلاق را زیر سوال برده اند. دیگر مردم به دین و دینداران و حتی مراجع، آن باور سابق را ندارند .
البته باید متذکر شوم امام خمینی دو دیدگاه نسبت به جنگ داشتند: یکی جنگ تحمیلی که دشمن در آن به ما حمله کرده است و ایشان آنجا جنگ را نفرین و مذمت می کرد و می فرمود :"این جنگ لعنتی جوانان ما را از ما گرفت و خساراتی را به ما تحمیل کرد "و هنگامی که از منظر دفاع نگاه می کردند که عده ای از شرف و هستی خود دفاع می کنند، آن گاه جنگ را می ستودند. یعنی ایشان فی نفسه مثل بعضی از اقایان جنگ را مقدس نمی دانستند و به هر قیمتی شده دنبال ایجاد جنگ و فرماندهی آن نبودند .
عواقب حمله امریکا مثل سه حمله پیشین فقط و فقط باعث تقویت رقبا و از بین رفتن ایران خواهد شد .
پی آمدهای حمله امریکا به ایران
در امریکا به علت این که سالهای سال از بی باکی ایرانیها نوشته و گفته شده است جنگیدن امریکائیها با ایران در افکار عمومی آنان یک شجاعت محسوب خواهد شد .
امریکا بعد از سرکوب ایران بدلایل ذیل بدلخواه بر منطقه حکم خواهد راند :
امریکاییها از نیت ایران در خصوص به آتش کشیدن منطقه در صورتی که موردحمله قرار گیرد مطلع هستند و به احتمال بسیار زیاد ایران مورد حمله غافلگیرانه قرار خواهد گرفت که با توجه به ترس امریکایها از شدت انتقام ایران، این حمله عافلگیرکننده بسیار شدید خواهد بود و چه بسا بسیار ی از نقشه های ایران را برای پاسخ به حمله نقش بر آب خواهد کرد و آش نخورده و دهان سوحته نصیب ایران خواهد شد .
احتمال دیگر این که ایران بتواند به حمله امریکا جواب بدهد و منطقه را به آتش بکشد همان حالتی را پیش خواهد آورد که در حمله امریکا به اعراق اتفاق افتاد. صدام چاههای کویت را به آتش کشید و باعث تثبیت حضور امریکا در منظقه شد و کویت جهت مهار آتش مجبور به فراخوانی شرکتهای امریکایی و اروپایی گردید و پس از آن هم مقدار قابل توجهی از سرمایه کویت برای باز سازی تاسیسات چاههای نفت به شرکتهای امریکایی و اروپایی سرازیر شد .
دشمنان ایران عزیز در زمان حمله برای جدا کردن بخشهایی از ایران نقشه هایی دارند ، اشاره مدودف رییس جمهور روسیه به سرازیر شدن مهاجران آذری به کشور آذربایجان این هشدار را به ما می دهد که آنها با شعارهای انسانی برای تمامیت ارضی ایران در آینده مشکل ایجاد خواهند کرد . البته ممکن است برای کردستان و جاهای دیگر هم همین نسخه را بپیچند .
از طرف دیگر بدلیل اینکه خسارات وارده از این جنگ در کوتاه مدت قابل جبران نیست این یورش مغول وار، ما را به چندین دهه عقب تر سوق خواهد داد و باعث خواهد شد ما از معادلات منطقه ای و جهانی حذف شویم .
در این حمله تنها کشورهایی که آسیب می بینند ایران و چین و کشورهای منطقه حواهند بود . چین بعلت اینکه آزادی عمل در تهیه نفت را از دست خواهد داد و به امریکا وابسته خواهد شد و دیگر نخواهد توانست در اقتصاد جهانی ترک تازی کند و مجبور خواهد بود به خواستهای امریکا در سیاست پولی در تجارت جهانی تن در دهد .
کشورهای منطقه برای بازسازی چاه های نفتی خود تسلیم امریکا و اروپا خواهند شد و اسرائیل را به رسمیت خواهند شناخت و از طرف دیگر فلسطینی ها با توجه به عدم پشتیبانی از طرف اعراب تسلیم اسرائیل خواهند شد و کشور واحد اسرائیل شکل خواهد گرفت انهم با قدرت چانه زنی بالا .
ایران شبیه غزه و یا ویتنام خواهد شد که برای امرارمعاش دست گدایی به این سو و آن سو دراز می کند .
روسیه در عین حال که ممکن است در دراز مدت از این حمله دچار آسیب شود ، در کوتاه مدت از این حمله منتفع خواهد شد چرا که در طول مدت جنگ که ممکن است حداکثر دوسال طول بکشد تا دولت ایران مجبور به پذیرش آتش بس و صلح شود خواهد توانست نفت و گاز خود را با قیمت مناسب بفروش برساند و اقتصاد خود را بازساری کند .
این نوشتار به معنی تسلیم شدن در مقابل زیاده خواهی امریکا یا هر دولت دیگر نیست بلکه هشداری است نسبت به راه انتخابی یعنی تشدید تنش با طرف مقابل. ما می توانیم در یک چرخه مذاکره بلند مدت با حفظ موقعیت و برتریهای سیاسی و منطقه ای و حتی اقتصادی به خواستهای خود برسیم .
در غیر این صورت به سرنوشت داریوش سوم ،خسروپرویز و سلطان محمود دچار خواهیم شد.
ما و من می توانستیم یک کار کنیم طرفداری از یکی از طرفهای درگیری و آتش بیاری معرکه شویم!
من راه تفکر و باز شناسی را انتخاب کردم و از آن زمان تا کنون تلاش کردم به قران بیشتر رجوع کنم و آن را بفهمم .
فهمیدن مشکل ترین مسوولیت انسان است . اول گمان می کردم ما یا چیزی را می فهمیم یا نمی فهمیم ولی الان نظر برگشته است و می گویم ما در مسائل تئوریک مثل ریاضی ،زبان یا می فهمیم و یا نمی فهمیم این حکم ولی کلی نیست ما در مسائل زندگی ،دینی و اجتماعی یا می فهمیم یا اشتباه می فهمیم و این اشتباه فهم را هم بجای درست فهمیدن درک می کنیم و این فهم بد را پایه تصمیم گیری قرار می دهیم و اقدام می کنیم و انتظار جواب مثبت داریم ولی جواب اقدامات ما منفی است ما نمی توانیم درک کنیم که این جواب منفی از فهم بد ما از مسائل است بلکه دنبال علت خیالی می گردیم.
در علم مدیریت به این اتفاق پیچیدگی دینامک می گویند چرا که چون علت از نگاه همه دور مانده است در عین حال علت به تولید مشکل اجتماعی ادامه می دهد . دانشمدان مدیریت به مسائلی که متغیر های زیاد دارند به خاطر این که شما علت معلول را می دانید پیچیدگی جزئیات می گویند.
حال مشکل اجتماعی ما جز پیچیدگی های دینامیک است و چون تضارب ارای مثبت در بین ما کم است یعنی ما تلاش نداریم مسائل اجتماعی خود را بررسی کنیم و بفهمیم و بعد اقدام کنیم اگر تضارب ارای است جهت قانع کردن دیگری است که "من درست می گویم" تو هم عین من بفهم و از تصمیم من هم حمایت کن .
من در این نوشتار نمی خواهم کسی را محکوم کنم می خواهم مشکل عمومی را که من هم دچار آن هستم را تشریح کنم تا به نتیجه نزدیک شویم و از تند روی و محکوم کردن یکدیگر بشدت پرهیز کنیم در یک جو برادری کشور ایران عزیز را بسازیم چون ایران به همه ما نیاز دارد .
ما نیاز داریم بدور از محکوم کردن یکدیگر در فضایی صمیمی مسائل را هرطور که به ذهنمان می رسد را مطرح کنیم و اجازه دهیم دیگران هم نظر خود را بدهند و در نهایت در یک اجماع اجتماعی به اقدام برسیم .
این را باید متذکر شوم در مسائلی که اجماع اجتماعی ایجاد می شود اخلاق در نهایت عالی در آن لحاظ می شود پس به امید سال اینده که تلاش کنیم همدیگر را قانع نکنیم بلکه همدیگر را درک کنیم و دوستی و صمیمیت را گسترش دهیم
کارمند جوان تازه وارده اداره شده بود او همچنان مثل دوران دانشجویش متعهد به ارمانهای خود بود .
با وجود اینکه مدت زمان زیادی از آغاز کارش در ادراه نمی گذشت ولی در محیط کار تاثیر گذاریش را ثابت کرده بود با همراهی کسانی را که از یک دوسال قبل وارده اداره شده بودند جمعی ر تشکیل داده بود که قدیمهای اداره به این جمع می گفتن تازه واردها رییس بخش هم از اقدامات این جوان تازه وارد حمایت می کرد و تقریبا روزی نبود که او را به حضور نخواهد و تشویقش نکند .
درعین حال کارمند جوان یعنی علی هم از مشکلات و عدم کارایی بعضی از کارمندها گلایه می کرد و برای جابجایی بعضی افراد و یا تغییر روند کاری در اداره پیشنهادهای می داد در این مواقع رییس می گفت شما همه چیز را نمی دانید باید تجربه کسب کنید آن موقع به مشکلات من پی خواهید برد .
علی برای گروه تازه واردها یک دوره اموزشی ترتیب داد بود که در صورت تجربه موفق الگوی برای دیگر کارمندان تازه استخدامی شود و وقتی کارمندان جدید می خواستند به این کلاس ها بروند قدیمها که احساس خوبی به این کارها نداشتند و معتقد به اموزش تجربی بودند با صدای بلند می گفتند بروید مکتب این حرفها یواش یواش همراهی بعضی از تازه واردها را کم می کرد .
شیوه اموزشی علی دو بخش داشت تئوری و عملی بدین شکل بود که از مدیران بخش های مختلف اداره دعوت کرده بود البته با حمایت رییس که چند ساعتی به همکاران تئوری تدریس کنند و بعد از این دو دوره تئوریک کارمندان تازه وارد در بخش های مختلف سازمان برای اشنای با وظایف آن بخش به مدت یک هفته کار می کرد .
این روش دو حسن داشت یک اشنایی با مبانی تئوریک بخش دوم آشنایی با چگونگی کار بخشهای مختلف اداره که یک دید کل به کارمند می داد و برای آینده او و سازمان بسیار مفید بود .
اما رفته رفته طعنه های کارمندان قدیم و مخالفت بعضی از مدیران با این روش باعث شد بعداز مدتی یکی از نورچشم های معاون اداره به علی مراجع کند و بگوید اسامی کلاس ها را بدهید برای اموزش یک واحد تشکیل شده است علی که احساسی خوبی نداشت گفت اسامی نداریم همین کارمندان جدید همه هستند و کلاس ها هم در استانه اتمام است فقط می ماند کاراموزی همکاران، آن اقا گفت پس از این به بعد من پیگیری می کنم البته این یعنی دیگر به تو مربوط نیست علی هم خوب معنی را فهمید و ارام گفت باشه .
از این به بعد هر وقت می رفت پیش رییس ،رییس با تعریف از خود با اگاهی از مشکلاتی که برای علی و بعضی از همکاران جدید پیش آمده می گفت "فاستقم کما امرت " این قسمتی از ایه ۱۱۲ سوره هود است که می گوید استقامت کنید چنان که به شما دستور داده شده است اما رییس این ایه را از بس در مقابل مشکلات پیش آمده در اداره تکرار کرد بودکه هروقت یکی از کارمندان در باره مشکلی در اداره حرف می زد و می خواست به رفع آن همت بگمارد و از دیگران هم طلب کمک می کرد همه به شوخی می گفتن فاستقم کما امرت در این زمان علی رنگ به رنگ می شود و هیچی نمی گفت .
بعضی مواقع هم به رییس گوشزد می کرد که به جای خرج ایه های قران باید فکر کرد و کارهای اداری را بر اساس استانداردی تعریف شده پیش برد تا همه به وظایف خود اگاه باشند و بر اساس استاندادها برای آینده سازمان وخود تصمیم بگیرند ولی رییس از این حرف خوشش نمی آمد و می گفت این حرف عربیهاست ما باید بر اساس دین مان کار کنیم علی تا می آمد ادامه بدهد :استاندارد ربطی به غربیها ندارد. رییس به بهانه ای علی را دست به سر می کرد .
همه کارمندان جدید دیگر فهمیده بودند شعار تغییر و پایبندی به ارزش یک تعارف است از علی دوری می کردند و به راه کارمندان قدیم می پیوستند چون هم برایشان پول داشت هم موقعیت شغلی هم از طعنه همکاران خلاص می شودند .
علی هم هر روز از نحوه پوشش و یا سلام علیک همکاران جدید می فهمید که او هم مثل جماعت شده است .
در این مدت هم دیگر رییس کسی را سراغ علی نمی فرستاد بیا جلسه و اگر علی هم درخواست ملاقات می کرد باید چند ساعت پشت در می نشست و هر بار این منتظر شدن طولانی و طولانی تر می شود . در یکی از این در خواست ملاقات ها علی از رییس دفتر پرسید حاج آقا چکار می کند او با حالتی خاص گفت :حاج آقا مطالعه می کند علی وقتی وارد دفتر رییس شد دید در حال قرآن خواندن است که با ورود علی او قرآن را بست و روی میز گذاشت در همین حال قرآن به زمین افتاد علی و رییس هر دو خم شدن قرآن را بردارند ولی وسط راه علی با حالت تعجب به عقب برگشت چون قرآن را حال اقتادن ورق بورق می شود و علی دید همه صفحات قران سفید است رییس از این عقب رفتن علی متعجب بود چند بار قرآن را بوسید و چند بار هم ورق زد ولی هیچ اتفاقی نافتاده بود .
علی دیگر هیچ چیز نگفت و قتی رییس علت در خواست ملاقات را پرسید گفت هیچ می خواستم شما را ببینم که دیدم رییس از این لحن علی خیلی خوشش آمد و گمان می کرد علی چون او را در حال خواند قرآن دیده است اینگونه حرف می زند و دیگر از کارهای او اداره گلایه ندارد .
علی از پیش رییس بیرون آمد ولی تنش گرم و گرمتر می شود .
ساعتکار اداری تمام شده بود علی این بار مثل دیگر کارمندان برای رفتن عجله داشت اما رنگ به رو نداشت با همه همکاران سوار اسانسور شد .
اسانسور تا به طبقه هم کف برسد دنیا چند بار دور سر علی چرحید و همه ماجراهای اداره از جلوی چشمانش گذشت قربانی شدن یکی یکی آدمها برای رسیدن به کارانه ای یا اضافه کاری یا رفتن به خارچ برای ماموریت .
تن علی یک مرتبه سرد شد مثل میت علی مرده بود ولی وقتی اسانسور به طبقه هم کف رسید همه از جمله علی از اسانسور خارج شدند ولی روح مرده علی در اسانسور جا مانده بود، اخر شب نظافچی اداره وقتی اسانسور را تمیز می کرد روح علی را مثل هزاران روح دیگری که نفهمیده بودند و ندیده بودند بیرون آورده و توی پاکت زباله ریختن .
علی فردا و فرداهای دیگر به سر کار آمد اما دیگر هیچگاه در اداره دنبال نوع آوری نبود و هرزگاهی که کارمند جدیدی می آمد و حرفهای از یاد رفته همه کارمندان را تکرار می کرد از روی بیمیلی نگاه سردی به او می کرد و دوباره کارش را از سر می گرفت و رییس دوباره گوش مفتی پیدا می کرد تا شعارهای خود را تکرا کند .
و هنوز هم نظافچی های اداره نمی دانند چرا هرزگاهی با انکه در اسانسور اشغال زیادی نیست چرا پاکت زباله سنگیتر از همیشه است . و چرا انها از تنها ماندن در اسانسور در آن روز خاص احساس ترس می کنند .
